دوشنبه 28 اسفند 1391 :: نویسنده : محمد طاهری

خواستم به بهانه سالگرد آسمانی شدن بابابزرگ یادداشت بلند" کوچ بابابزرگ" ام را بزنم اما مصلحت اندیشی نگذاشت ...

یک سال از عروج لطیف، پدربزرگ مهربانمان گذشت...این جا که جایشان حسابی خالی ست...

گر چه راهی است پر از بیم ز ما تا بر دوست  /   رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی...

شادی روح رفیعشان : رحم الله من قرأ الفاتحه مع الصلوات...

سخت است این جمله را گفتن برای کسی که عمری در کنارش بودی اما ...خدا را عشق است ...

 

رضا به داده بده وز جبین گره بگشای     /    که بر من و تو در اختیار نگشادست

مجو درستی عهد از جهان سست بنیاد    /   که این عجوز عروس هزار دامادست

                                               ***

همه که از سر خاک بلند شدند و رفتند، این بیت را با خودم تکرار میکردم :

اگر با من نبودش هیچ میلی   چرا ظرف مرا بشکست لیلی

به اندازه آسمان صاف بالای سرم بزرگ شده بودم ...

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 13 اسفند 1391 :: نویسنده : محمد طاهری

                                                               بسم الله الرحمن الرحیم

u9bwybyfx1bexf7zbb9v.jpg


برادر بزرگوار جناب آقای شهید حبیب الله بهزادی

 

سلام علیکم بما صبرتم و نعم عقبی الدار ...

 

قبل از هر چیز سالروز آسمانی شدنتان را تبریک عرض می کنم و امیدوارم که حقیر را در بزم شادی خویش سهیم کنید ...

امروز که این چند سطر را مینویسم، سن ام چند سالی بزرگ تر از سن زمینی شما شده است. در حالی که چند سالی بعد از شهادت تان به دنیا آمده ام... و معمای سختی شده است جمع و منهای این چند سال با هم! و من در کشاکش این حساب و کتاب نجومی! باید اعتراف کنم که ناتوانم و احتمالا دارم درین حوزه شاعر میشوم...

جسارتا عذرخواهی صمیمانه مرا بپذیرید که وقت چندانی صرف این نوشته نکرده ام و جملاتم ناقص است و نتوانسته ام حق مطلب را حتی در حد خودم ادا کنم. همین چند خط را هم میان فکر به راه حل هایی برای پیدا کردن افزایش راندمان و بازده سیکل های ترمودینامیکی که فردا امتحانش دارم، نوشته ام. نمی دانم، شاید برای نسل ما افزایش  بازده یک سیکل، ارزشش بیشتر باشد ... بماند ...

زمانی که وقت اصحاب فامیل بیشتر اجازه میداد و زمانه هم بیشتر بر وفق مراد می گذشت! بیشتر نام مبارکتان را می شنیدیم...جشن های پرشور 22 بهمن، جام های فوتبال، صندوق قرض الحسنه و ...

اما این روزها با تمامی مختصات خاص خودش تقریبا خبری از این ها نیست. برنامه ها که هیچ، یاد شما هم کمرنگ شده است...

البته از انصاف خارج نشویم.هنوز " ارواح حبیب" از قسم های رایج بین قدیمی تر هاست و اگر کمی جست و جو کنیم در خانه باز قدیمی تر ها قاب عکس شما را میبینیم. البته آن هم به شرطی که بچه امروزی آن را خلاف دکوراسیون داخلی خانه نداند ...

رسم خوبی است در فامیل. در جلساتی که دور هم جمع میشویم از نقاط قوت فامیل میگوییم و چاشنی حرف هایمان هم چند الحمدلله است ...الحمدلله ... اما برایم قابل فهم نیست که پرچم افتخار فامیل مان که اساسی ترین نقطه قوت  و مایه حیثیت ماست کم کم به دست فراموشی سپرده شود و این روزها که به زیارتتان می آیم آنجا را خلوت ببینم ...

اعتقاد راسخ دارم که تمامی وزارت و صدارت و وکالت ها در برابر یک قطره خون شما شهیدان پر کاهی ارزش ندارند ...

اگر پرچمی برای عزت فامیل ما بلند است، بلاشک پرچم شماست...

همه  مقصریم و اولین مقصر هم نسل جوان ما ... و من هم از متهمین ردیف اول ام ...که نتوانستیم فرهنگ سازی کنیم و در بازی سخیف روزگار و روزمرگی رو دست خورده ایم ...

اگر خدای ناکرده سند هر چه حماسه، دلاوری، قهرمانی و... ما به دست فراموشی سپرده شود، باید دیگر برای بچه های فامیل شهید، به جای شهید با آن همه عظمت و در دست بودن، از حماسه های اسپایدرمن و بتمن و ...قصه بگوییم!! عکس آن ها را در اتاقشان نصب کنیم!!  و انسان ترازشان را آن ها قرار دهیم!!

اصلا خودمان هم عقب افتاده ایم. آنجا که مشکلات زندگی گریبان گیرمان شده است، به جای رجوع به شما معدن اجابت، به کجاها که متوسل نشده ایم و ...

احتمالا این حرف های من مربوط به این زمانه نیست و شاید هم وصله ناجوری باشد برای  افکار مدرن امروزی ...

شاید ...

راستی شما که از بالا نگاه میکنید: بالاخره چه کسانی برای انتخابات می آیند؟! ...

قیمت سکه و دلار بالا میرود که بخریم یا نه؟!...

خانه و زمین چه طور؟! یعنی نفروشیم؟! ...

پسته، پراید و ....

 

ما که از این غفلت ها شرمنده ایم...

از این که به صحبت های پراکنده بنده گوش کردید، سپاسگزارم.

در اولین دیدارتان با حضرت ثارالله(ع) ما را فراموش نکنید...

 

 

ارادتمند شما

محمد طاهری

12 اسفند 91

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 3 اسفند 1391 :: نویسنده : محمد طاهری
   اندر طلب آسمان ...همین حوالی !


از لکنت زبون ما خندیدند ...

تازه لباسشون هم خاکی بود ...


(شادی روح ! جان بازان این حوالی، که به دست خودی های لباس خاکی، مجروح میشوند : 

ز مشکلات طریقت عنان متاب ای دل                   که مرد راه نیندیشد از نشیب و فراز
طهارت ار نه به خون جگر کند عاشق                 به قول مفتی عشقش درست نیست نماز )







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




رندان خاموش
درباره وبلاگ


للباقی

اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... .

ر.خ

للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو