یکشنبه 31 شهریور 1392 :: نویسنده : محمد طاهری
رضای عزیز
سلام
از این که من رو به این جلسه مهم و حیاتی و شاید هم حیاطی، مجازی و شاید هم حقیقی دعوت کردی، خوشحالم.
به هر حال پای صحبتت می شینم و مختصری همین جا برات می نویسم. خدا رو چی دیدی، شاید با هم از حیاط گذشتیم و رفتیم تو پذیرایی...

..................
 
بعدالتحریر: رضا جان، روزهای آتی چند خطی سیاهه برایت می نویسم.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 26 شهریور 1392 :: نویسنده : محمد طاهری
یرون مقامی  و   یسمعون کلامی  و یردون سلامی ...

السلام علیک یا امام الرئوف ...

ذلیل و خسته به درگاهت آمدم رحمی     
که جز ولای توأم نیست هیچ دستاویز
    
کلاغ سیاه.اشک و آه.اذن دخول.دست بر سینه.سر به زیر. دست بالای سر
قلب رئوف. صحن قدس. من. آقا.تبسم
کربلا
کربلا...

من گوشه نشین حرم امام رضایم/
حسرت به دل صحن و سرای کربلا یم/
یعنی میشه من ضریح شش گوشه ببینم/
از اون حرم و صحن و سرا بوسه بگیرم/
از حال و هوای صحن قدسش میشه احساس/
بودن تو حریم قدسی حضرت عباس /

میلاد امام خیلی رئوفم بر امام خیلی حاضرم خیلی مبارک ...


2013-07-05 11.33.01.jpg

بعدالتحریر:
هر کی تو این ایام نتونه خوب شادی کنه، مثل من ول معطله ها ...
بسته به مقدار فلوس و خیلی از اون مهم تر دست و دل بازی، حداقل برا خانواده و یا اطرافیان چیزی بخریم.
چون ما خیلی کریم بودیم، نصیب اطرافیان ما بستنی شیری 700 تومنی شد.
فتقبل منا !!!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


همان بچه قلدرهای کوچکی مان، بِه از این مدعیان پفکی!!

 

زمانی که هنوز سن مان دو رقمی نشده بود، در مدرسه و محله بچه هایی بودند که به خاطر قلدری، عده ای را دور خودشان جمع می کردند که به آدم های آن ها مشهور بودند. البته گروه های دیگری هم ابراز وجود می کردند اما این گروه بچه قلدرها خیلی ادعاشان می شد و جز خودشان، بنی بشری را آدم حساب نمی کردند و جو گیرانه مرتب نفس کش می طلبیدند. قسمت جالب و هیجانی کار آنجایی بود که یکی         می خواست از این جماعت به هر دلیل جدا بشود و به طیف دیگری برود. اوضاعی میشد. یک دل سیر کتک خوردن مقدمه جدایش بود و مؤخره ای برایش متصور نبود. 

این روزها به این فکر می کنم که اگر همان موقع، یک نفر از همان جماعت، کمی تا خیلی بیشتر از سنش می فهمید و همه بچه ها اعم از قلدر مرتبه اول تا نوچه مرتبه آخر را جمع می کرد و یک نطقی شبیه آن چه سیاسیون ما هر روز پشت تریبون های مختلف، ناجویده افاضه می کنند که:

·       آزاداندیشی یک اصل است.

·       نظر هر فرد محترم است و باید به آن احترام گذاشت.

·       این کار شما علاوه بر بعد خارجی افتضاح، باعث نابود شدنتان می شود.

·       زنده باد مخالف من!

·       گفتگوی تشکل ها!

·        و ....

افاضه می کرد، یقین بدانید همان بچه های هفت هشت ساله با یک دو دو تا چهار تای عقلی ساده به این نتیجه می رسیدند که این راهش نیست و حداقل تاکتیک شان را عوض می کردند.

اتفاقات انتخابات شهردار تهران خصوصاً سر یک رأی متفاوت، نشان داد که خیلی از این مدعیان پفکین، عقلشان در حد همان بچه های هفت هشت ساله هم کار نمی کند که هیچ، داغان تر از این حرف هایی اند که فکرش را بکنید.

   در روز روشن و در ملأ خیلی عام! آسمان را بر سر بنده خدایی که نظرش به هر دلیل با آن ها-مدعیان پفکین- فرق می کرد، خراب کردند که تو منافع تشکیلاتی ما را به خطر انداختی و اخلاق سیاسی را زیر سوال بردی!!

یکی نیست بر سرِ این استادانِ اخلاقِ تشکیلاتیِ شکلاتی، داد بزند که در کدام عالم هپروت سیر می کنید؟! حواستان هست...؟؟ روی خط اید  ها !!.

کل عالم این صدای انکرالاصواتی شما را دارد می شنود که این چنین واضح، هر چه فرهنگ و معرفت و باور است، به خاطر خوش خوشک بازی های چند روزه تان دارید له می کنید.

شما که اسلام را به خاطر منافع حزبی و شخصی خود، پسوند و پیشوند می آورید: حزب اسلامی فلان و حزب فلان اسلامی!!، چگونه این قدر تابلو آموزه های حق خواهانه دین را دور می زنید و در تریبون های مختلف فریادش می کنید؟!

اخلاق سیاسی مد نظر شما از کدام باور نشأت می گیرد؟!

در مرامنامه تان، منافع تشکیلاتی چگونه تعریف می شود؟!

توده مردم ما هنوز مثل بعضی از شما ها حریم ها را نشکسته اند که بخواهند باور کنند که به زور می خواهید بر خلاف حجت شرعی، همه هم باندی هایتان به نفع منافع شما عمل کنند و آن را اخلاق بدانید. لااقل خواهشاً به خاطر همین مردم هم که شده، این ها را با افتخار داد نزنید و این قدر روشن حرمت شکنی نکنید.

همان بچه قلدرهای کوچکی مان، به از این مدعیان پفکی!!. با همه جو گیری شان اما حرمت شکن نبودند.   

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 13 شهریور 1392 :: نویسنده : محمد طاهری

پر کشیدن معین رئیسی عزیز مثل حضورش در میان بچه ها، خیلی برکت داشت.

یکی از برکاتش برای من این بود که حواسم به اطرافیانم خیلی باشه. از کجا معلوم که خیلی هایی که دور و برمون هستن از خوب های روزگار و اولیاء خدا نباشن؟!؟!

توی مراسم ختم معین، خیلی تعابیر بزرگی رو بزرگان بهش نسبت می دادن. توی این فکر بودم که نکنه مبالغه کنن. بعد دیدم هر چی لااقل من دیدم جز بزرگی و عزیزی این عزیز چیز دیگه ای نبوده. و این رو همه دوستان و آشنایانش هم شهادت می دادن. با خودم به این فکر می کردم از کجا معلوم که معین از مقربین نبوده باشه؟! اولیاء خدا که لزوماً نیم متر ریش و 5 کیلو عمامه ندارن!

آره. من که دیگه باید حسابی حواسم باشه که شاطر نانوایی، راننده تاکسی، استاد دانشگاه و ... شاید از اولیاء خدا باشن و باید خیلی با احتیاط برخورد کنم.

در کل مخلص همه بندگان خدا هستیم... ارادت.

شادی روحش: الفاتحه مع الصلوات






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




رندان خاموش
درباره وبلاگ


للباقی

اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... .

ر.خ

للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic