چهارشنبه 24 مهر 1392 :: نویسنده : محمد طاهری


مگر نازی من کم نازنین است  ...

 



بعدالتحریر1:

اساس عالم بر وحدت است. و هر چه زیبایی و عشق بازی ست در وحدت است. و عید قربان تجلی گاه وحدت ...

بعدالتحریر2:

عیدتان انصافاً مبارک! این بار نصیب اطرافیان، یک کیلو شیرینی تر شد ...!! . از طرف خودم یک دانه شیرینی ترِ مجازی هم، نثار همه دوستام ...

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 17 مهر 1392 :: نویسنده : محمد طاهری

رضای عزیز ...

 

آن قدر زیبایی زندگیم وسعت دارد که سراغ تلخی هایش نروم ...






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 8 مهر 1392 :: نویسنده : محمد طاهری

پشت سر هم دکتر می نوشت و پاک می کرد.

سه جلسه ای بود که برای پیدا کردن معادله حاکم بر جریان سیال نیوتنی تراکم ناپذیر، مسئله نیاز به پیدا کردن تعداد معادلاتی به اندازه مجهولات داشت.

کلی اثبات کردند تا شد

5 معادله 8 مجهول

یک سری چیزها کم و زیاد شد تا:

3 معادله 5 مجهول

همین جور

... معادله ... مجهول

تا بالاخره 11 معادله و 11 مجهول

حل شد آخر.

با کلی خلاصه نویسی شد: سه معادله، سه مجهول

پیچیده ترین مسئله عالم حتی بین فیزیک کوانتوم و نسبیت همین معادلات حاکم بر جریانات سیال است...

کلی کیف کردیم که حل شد. تقریباً احساس می کردم چیزی در مایه های اینشتین یا با کلی تخفیف  در حد همین آقای ناویر یا استوکس که این معادله ها را برای اولین بار حل کرده اند، هستم. تازه با یک قیافه ی کاملاً رنگ پریده و منگ و آماده بالا و پایین پریدن!!!!

 در حد چند دقیقه ای که بچه ها معادلات را در جزوه هاشان بفهمی نفهمی کپ می زدند، این احساس غرور علمی ما بیشتر دوام نیاورد و دکتر گفت:

کمتر از انگشت تان دست، روش های تحلیلی ارائه شده و اکثراً برای حل این معادله از روش های عددی استفاده می کنند. باز بعد از نوشتن چند سری فوریه ادامه دادند: شما هم با این ریاضیاتی که بلدید نمی توانید این ها را حل کنید!!!

این معادله یک حالت بسیار خاص و ساده هم تازه هست. یعنی سیال ما تراکم ناپذیر نیوتنی باید باشد. چه برسد به خیلی پیچیده تر این ها که در طبیعت و اطرافمان تا بخواهی هست...

حالا حسابش کن برای تحلیل یک بال هواپیما چه قدر کار پیچیده می شود!!!

هم مغز سرم سوت می کشد. هم غرور علمی ام که انگار با یک سوزن سوراخش کرده باشند.

آرام گفتم پس یعنی با این حساب ما هیچ نمی دانیم؟!

دکتر فهمید و خندید و گفت: آره . و افسوس که آدم نادان می میرد...   





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 4 مهر 1392 :: نویسنده : محمد طاهری
آقا رضای عزیز
سلام
ارادت داریم گنی گنی.( گ رو همراه با کسره بخون) یعنی بسی زیاد ...
جلسه اول که خیلی عالی بود. دم و بازدم ت گرم.امیدوارم بتونی برین عهد که بستی، بمونی ...
البته اولش سخته و چوب خوری داره اما قطعاً در آینده اگه با همت باشی، همه چیز درست میشه.
خیلی ها به تو نیاز دارنا. اولیش خودم.البت اعتماد به نفس کاذب هم نگیرتت!!
دنیا میگن خیلی کوچیکه. ولی انگار توی این یه وجب جا هم من و تو  گم شده بودیم. قربون خدا چی شد که  پیدات کردم؟! نمیدونم ولی خودشون میبرن، خودشون میدوزن. خودشون تنمون میکنن. چی بگم والا... دم اونا هم خیلی گرمه.
اما  گاهی این وسط یه عاقله مردی باید پیدا شه که چنان کشیده ای بکشه زیر گوش آدم و نهیبی مردونه بزنه که:( هی! چه مرگیته؟؟! آدم باش بی شعور عوضی!!) و چندتا فحش آب دار دیگه که در شأن این مکان مقدس نیست!
بعد که کلی بارت کرد و تغییر فاز دادی،  بری کنار یک حوض آبِ پره ماهی گلی، زیر نور مهتاب، کنار چند تا گلدون شمعدونی تفألی به حضرت حافظ بزنی و بیاد ...

کمتر ذره نه ای پست مشو مهر بورز

تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان


پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد

گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان

آره رضا جون... بعدشم یک مشت آب،همچی مشتی پشت سر هم بریزی به صک و صورتت تا حال بیای...

بعد همون جا دراز بکشی و فکر کنی ...

آخ که چه حالی میده...

 اگه کسی از پنجره این دیوانه بازی هات رو ببینه ...

حتم دارم اون هم میخنده!

و مگه زندگی جز اینه ؟!

مگه زیبایی  غیر اینه ؟!

پس تو هم بخند!

همین جا گه گاهی برات چند کلمه ای مینویسم.

قربانت

یاعلی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1 مهر 1392 :: نویسنده : محمد طاهری

سلام

متن زیر رو آقا مجتبی عزیز فرستادن. بعد از خوندن یادداشت شون، نظری هم که امر کردند، عرض می کنم.

.........................................................

سلام

  این روزا تو شیراز جشنواره ی تئاتره. جشنواره استانیه که از کل استان میان اینجا برا اجرای تئاتر بازی.

  حالاچه آدمهایی و چه تفکراتی...

  وقتی دیروز با دوستان به ورودی تالارها میرفتیم برای دیدن اجراها وضعیتی مشاهده کردیم که فقط افسوس خوردیم

  من حتی احساس میکنم ا گر ارمیتای غربزده ی غرب زندگی کنِ متمدن هم اونجا بود افسوس میخورد. من که جای خود داره

 واقعا چرا فضای فرهنگی و مخصوصا هنری جامعه ی من دست این مدل ادما افتاد. ماها داریم کجا میریم؟؟

 زیره بیرق امام حسین سینه زدن به تنهایی چه فایده، زمانیکه کارهای ما بروز اجتماعی ندارد چه فایده؟/ 

 فقط کار ما شده بریم مراسم و در انتها دعا کنیم خدایا اماممان را برسان! خدایا فساد و بی حجابی را ریشه کن بفرما

 اینجا جا داره ندایی از آسمان بیاد و به اینها بگه " خدا سرنوشت هیچ قومی را تغییرنمیدهد بلکه خودشان بخواهند"

 ماها خواستیم اما هیچکاری نکردیم شدیم قضیه ی اون ادم که کار نمیکرد و می گفت خدا رزق میده

 ماها امام زمان میخواهیم؟؟ ندای این بقیه الله سر میدهیم؟ چه اقدامی کردیم در این راه واین جهت؟ زمانیکه نبض جامعه که فضای فرهنگی هست به دست دیگرکسان بیافته سرنوشت جامعه هم دگرگون میشه

 یک صحبتی استاد قلم سید مهدی شجاعی داره که میگه" بلایی که سر فرهنگ ما در این 8 سال افتاد چیزی حدود 40 سال زمان میخواهد برای ترمیم"

 من میگم با این جماعت به اصطلاح منتظر 40 سال که سهله 400 سال هم کمه.

 و دارم به این نتیجه میرسم که ما هنوز معنی امر به معروف را نفهمیدیم معنی جامعه سازی معنی مدل سازیه دینی و فقط معنی نهی از منکر رو و اون هم به غلط فهمیدیم 

 لطفا نظرت رو بگو

...............................................................

سلام آقا مجتبی عزیز

این چنین یادداشت های یک هویی رو خیلی می پسندم چون هم تر و تازه ن و هم داغ ن و هم از دل برمیان. برای من هم پارسال جلوی مجتمع ستاره فارس یک چنین حالتی پیش اومد و همون شب نخوابیدم و یادداشت من اورانیوم، سانترفیوژ، شلغم رو نوشتم.بخونش:

 http://rendanekhamosh.mihanblog.com/post/9

در این بخش که خیلی حرف زیاده مجتبی جان.  از این خوشم میاد که حداقل شما مثل دیگران فقط شعار نمیدی و دست به کار شدی. و من به کارهای رسانه ای و سینماییت امیدوارم. به این نتیجه رسیدم که منتظر بخشنامه و بودجه و سیاست بالادستی و ... نباید بود. باید یاعلی گفت و اومد وسط میدون. اما ...

اما من مخالف حذفم. یقین دارم باز هم تأکید میکنم یقین دارم خیلی از این جماعتی که شما از دیدنشون اینجوری ناراحت شدی، خیلی بهتر و پرظرفیت تر از ما هستن. این رو با تحقیق عرض می کنم. پس به نظر من قبل از هر چیز باید دید خودمون رو واقع بینانه تر بکنیم نسبت به اطرافیانمون. و از بر چسب زدن که به نوعی حذف کردنه بپرهیزیم. خیلی از این جماعت تاوان  شیخ و زاهد و مفتی و محتسب رو دارن پس میدن...

من شک ندارم که روز موعود خیلی از این جماعت، پر سرعت تر از خیلی از ماها بشتابن و ما در حال چرتکه انداختن و صلوات برای سلامتی حضرت باشیم!!!

یاعلی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




رندان خاموش
درباره وبلاگ


للباقی

اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... .

ر.خ

للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic