یکشنبه 24 آذر 1392 :: نویسنده : محمد طاهری
درست است که جبر زمانه، حکمتاً مشیت برآن داشته که همه برادران یکدیگر را نشناسند...
شاید بتوانم جبر زمانی زمانه را به نحوی برای خودم توجیه کنم اما جبر مکانی زمانه، را نمی دانم چه کنم ...
جبر زمانی زمانه همین که عاشورا سال 61 هجری قمری رخ داد و امروز من محب حسین 1435 هجری قمری، در غم نبودنم در آن عصر می خوانم و آرام میگیرم: " کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا ...."
اما جبر مکانی زمانه اینکه همین چند روز پیش باز سه تن از برادران حزب الله یمان(شهید علی الهادی نون،شهید حسین کامل مدلج،شهید علی سامی رعد) به شهدای مدافع حرم حضرت زینب(س) پیوستند... و این جبر مکانی زمانه است که حتی با اینکه هم عصرید، اما توفیق آشنایی برادرت را نداری...
به دنبال عبارتی برای جبر مکانی میگردم که بخوانم و آرام شوم مثل جبر زمانی ...
 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 20 آذر 1392 :: نویسنده : محمد طاهری

نیم سوز کُنده های تَر...

اظهر من الشمس اینکه دانشگاه یاسوج بیش از هر چیزی به فضای باشور و هیجانش در کشور شهره است. نمونه بارزش پیشتازی در کرسی های آزاداندیشی در کشور. دانشگاه تهران و شریفش به قاعده نصف این دانشگاه هم کرسی نداشته اند.

اصلاً چه نیاز به آمار درین شوربازار آماری!! کسی که دو سه برنامه از زمان تأسیس دانشگاه تا به امروز-به دانشگاه یاسوج آمده و فضا را دیده باشد تا آخر قضیه را می خواند که چه فضای خاصی برین دانشگاه حاکم است (که اونلی این یاسوج یونیورسیتی!!!)

 حال عده ای باد به غبغب انداخته اند و طوری فرمایشات می کنند که انگار ظلمت خفقان! دانشگاه یاسوج به انگشت اشارت آنان سحر شده!! و جالب تر افرادی که از اوضاع جدید سیاسی کشور بهره ای برده اند و نانی-مقامی، اعتباری- به سفره شان رفته بر همین طبل، ساده اندیشانه بدون تحقیق می کوبند. این حنا پیش دانشگاهیان رنگی ندارد که هیچ، بعید می دانم بیرون از دانشگاه هم جز شعار انتخاباتی و حب و بغض های شخصی قلمداد شود.

البته فضای امروز دانشگاه با دیروز یک فرق اساسی دارد. و آن هم اینکه عده ای که نه حرف حساب برای گفتن دارند و نه بنیه علمی و تحقیقاتی قوی دارند و جز جنجال آفرینی و غوغاسالاری-که عمدتاً هم بیرون از دانشگاه هدایت میشوند- کاری دیگری در دانشگاه ندارند، نسبت به دیروز میدان را خالی دیده اند و مرزهای اخلاقی و علمی و اعتقادی را تخریب و یکه تازی می کنند. و قابل تأمل تر آنکه مسئولین هم نظاره گر این وقایع اند و با سکوتشان خدای ناکرده این را به ذهن متبادر می کنند که یا راضی اند و یا ناتوان در برخورد ...!!

دو برنامه اخیر دانشگاه یاسوج به خوبی نشان داد که چون گذشته چشم طمع سیاسیون سیاست زده به طرف این دانشگاه است. از اردوکشی فامیلی و قبیله ای تا فشارهای بی سابقه برای دست اندازی و مانع تراشی در مناظره. از ترعیب دانشگاه تا هراس دانشگاه برای پاسخگویی... .

پرواضح است که این قشر اکثریت دانشجو و اساتید هستند که درین بده بستان های سیاسی، شخصی، منفعتی له می شوند و دانشگاهی که جولانگاه سیاست زدگان شود، به اهداف عالیه اش نمی رسد که هیچ، فاتحه تأثیر گذاری بر جامعه اش را باید خواند هم هیچ، خودش را گرفتار حاشیه های هولناکی می کند که قربانی اش همان هایی اند که امروز هشدارشان می دهیم... .

 مستمسکان جریانات سیاسی در دانشگاه از مسئولین تا اساتید و دانشجویان بدانند که به مانند نیم سوز کُنده های تَری می مانند که هر چه از بیروندانشگاه برآنان بدم اند-چون ذات جنبش واقعی دانشجویی مسلمان، بیدار است- فقط دود می کنند و خبری از شعله نیست...


بعدالتحریر: به همین مقدار اشارت کافی ست... . 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 19 آذر 1392 :: نویسنده : محمد طاهری
قبل التحریر: این اولین پستی است که درین چند سال در خصوص انجمن می نویسم.

.................

انجمن به مهم ترین اهدافش از دو برنامه مهم اخیر استانی و کشوریش رسید. شرح ما وقع را میگذارم برای فرصتی دیگر. اما به همین مقدار بسنده می کنم که درین چند روز شبه مردان (اشباه الرجال و لارجال) زیادی را دیدم که بوی تعفن منفعت طلبی هاشان فضای دانشجویی را اشاره رفته.
 به مصالحی فعلاً سکوت می کنم ...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 11 آذر 1392 :: نویسنده : محمد طاهری

نازی ...


حال که با شاهد خود عقد اخوت بسته ام 

عالم از خامُشیم شعله بگیرد حق است ...

 

 

یکشنبه 10 آذر 92

18:15

یاسوج

روبه افق ...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 6 آذر 1392 :: نویسنده : محمد طاهری
چند روز پیش سر کلاس زبان تخصصی گوشیم به شدت زنگ میخورد و ویبره اش اذیتم می کرد حسابی. این اذیت و چند کار ریز دیگر بهانه خوبی برای سرکوب کردن وجدانم که گاهی زیادی مثبت بازی در میاورد ، شد و از کلاس زدم بیرون. گوشی را جواب دادم. بچه های حوزه فرهنگی بودند و گفتند بنده خدایی به نام آقای... آمدند و می خواهند با چند نفری دیدار کنند از جمله شما. گفتیم در خدمتشانیم بعد کلاس. فکر کردم مسبوق به سابقه دست کم نماینده وزارت است و می خواهد نظر یک فعال دانشجویی!! که حقیر باشم را در خصوص سرپرست جدید، معاونت ها و ... بپرسد.
آقای ... زنگ زدند و قرار شد در دفتر فنی انجمن صحبت کنیم. جوانی بیست و چند ساله با قد و پالتویی بلند که حسابی هم خشک راه میرفت، همراه با یک کیف مدیرکلی وارد دفتر شد. سلام و علیکی و بفرماییدی و شروع کردند به صحبت کردن:
- من ... هستم. دانشجوی کارشناسی رشته ... دانشگاه آزاد واحد ... 
کمی خوشحال شدم. چرا که اصولاً با مسئول جماعت خیلی حال نمیکنم. 
داغ صحبت شده بود:((خدمت شما که عرض شود ما یک تشکیلات استانی داریم به نام ... . که فعالیت های سیاسی، فرهنگی انجام میده. خیلی از نخبه های استانی هم عضو هستن و قدرت بالایی در سطح کشور داره. و قصد داریم در اتفاقات استانی و کشوری تأثیر گذار باشیم.مثلا همین الان با فلانی و فلانی و پهمانی(از نمایندگان مجلس) قرا ملاقات گذاشتیم و ....  بنا داریم آقای حاج زارع(نماینده مردم بویر احمد و دنا در مجلس) رو بیاریم دانشگاه و برای دور بعدی از ایشون از همین حالا دفاع و تبلیغ کنیم. البته بگم من یک اصلاح طلبم.ولی به محسن رضایی رأی دادم تو انتخابات. چون لر بود و منم یه لرم...))
خنده ام گرفته بود از این جهت که این بابا چه قدر پرت است و حتی در یک محفل سیاست زده مد شده این روزها، آب دیده نشده که این طور عریان و ساده صحبت  نکند. از جهت دیگر چنین آدم های سیاست زده انصافاً فشار خون و ... ام را بالا می آورند به حدی که نیازمند قرص زیر زبانی میشوم از نوع سنگیش تا حداقل کلام در کام گیرم!!
خیلی سعی می کردم بر خودم مسلط باشم، اما سخت بود. بی پرده حرف هایم را زدم. شروع کردم به حرف زدن:
(( که خیلی زشت است شمای دانشجو، اینقدر ساده خودت را در اصلاح طلب و اصولگرا هضم کنی و ....
خیلی زشت است که اگر شما به واسطه وابستگی سیاسی و جناحیت نتوانی از مسئولانت مطالبه گری کنی ...
خیلی زشت است در روز روشن و بعد از سی و اندی سال از انقلاب، انتخاب شما براساس نگاه قوم و قبیله ای ست
 و ...))
ازش پرسیدم که شما چه قدر موضع گیری ها و تصمیماتتان براساس اعتقادات و باورهای دینی است؟! 
که روشن فکرمئابانه گفت:(( من مطالعات دینی زیادی ندارم.))
زورم گرفته بود حسابی. گفتم: ((برادارانه نصیحتتون می کنم که به جای این سیاست زدگی ها و غفلت ها برید عقبه دینی و مطالعاتی خودتون رو تقویت کنید و سیاست رو بگذارید برای دیگران. این طور دنیا و آخرت تون رو از دست نمیدید.)) رفته بودم منبر و پایین نمی آمدم!
گفت:((خیلی برام جالبه که شما موافق کار سیاسی نیستید!!!))
در حالی که نقداً هر چه تواضع بود را فاکتور گرفته بودم، گفتم: ((من این ها را به شما میگم. وگرنه خودم فعالیت سیاسی دارم و باید داشته باشم. اما شما که به قول خودتون مطالعات اعتقادی زیادی ندارین، چه طور میخواین تو یه حکومتی که داعیه حکومت دینی داره، کار سیاسی کنین؟!))
خلاصه یک مشت حرف هایی رد و بدل شد. آخرش با همه این اوصاف باز هم از ما دعوت کرد به این تشکل سیاسی فرهنگی شان!!!
خندیدم و گفتم: ((مومن! ما توی اصول با هم مشکل داریم. چه طور می تونیم با هم کار کنیم؟!))
جواب هایی داد اما با احترام سعی کردم که سریع تر از خدمتش مرخص شوم! یک شکلات کاکائویی هم هدیه اش کردم  که از دلش درآورم و از طرز بیانم عذرخواهی کردم و با این خنده خداحافظی.
غرض اینکه این جوان در فضایی منظومه ذهنیش ساخته شده که کاملاً سیاست زده بوده. و باید تأسف خورد که این سیاست زدگی آنچنان فراگیر شده است که تنفس در چنین اتمسفرهایی را واقعاً سخت کرده. اگر اهل خبر و تحلیل باشید نمونه ای از این سیاست زدگی های را در نوع برخورد با توافق هسته ای خواهید دید.(فتأمل)
اما باید به این نکته مهم اشاره کنم که درین استان(ک وب) این فضا سخت تر و سنگین تر است. البته از یک منظر می شود این را پتانسیل خوبی دانست.
می شود این ها را قشنگ سازماندهی کرد و با قوی کردن عقبه تئوریک شان، همین فضا را به یک فضای منطقیِ با شور تبدیل کرد.
ِ
بعدالتحریر: دیشب بعد از میان ترم و چند کار دیگر، به پیشنهاد دوستان رفتیم استخر و سونا. در شهرهای کوچک انصافاً می شود با کمترین هزینه بیشترین بهره را برد. مثلاً در همین یاسوج از شمالی ترین نقطه اش تا جنوبی ترینش می توانی دربست بگیری نهایتاً 2500 تومان. شیراز ورودی دربستی 4تا5 هزارتومان است چه برسد به بعد مسافتش. یا همین استخر و سونای دیشب. از ساعت هشت و نیم تا یازده و نیم شب، استخر و سونای کامل(بخار،خشک،جکوزی و حوضچه آب سرد) و بندسازی نفری: 10 هزار تومان. در حالی که یک ساعت استخر در شیراز 7 هزار تومانی میشود. تازه انصافاً اینجا تمیز تر و شکیل تر هم بود.
برای اینکه در عین بی ربطی بعدالتحریر!! به هر بدبختی که شده یک جورایی به موضوع ربطش دهم : میشود از خیلی از نقاط ضعف و محرومیت، فرصت ساخت. انصافاً باید به عقل این عاقل مردی که اینچنین برنامه استخری را بنا نهاد، آفرین گفت. چرا که ضعف و محرومیت را دیده و توانسته خوب استفاده کند.
در بحث سیاست زدگی هم همین حکم را می شود داد. میشود درین آشفته بازار، از ظرفیت سیاست زدگی ها استفاده کرد. ربط استخر و پتانسیل سیاست زدگی را نمیدانم گرفتید یا نه!!!! برنامه هایی برای همین ربط، دارم و با بعضی از خیرخواهان استانی در میان نهاده ام امیدوارم که بشود کاری کرد.
قبل تر به این نتیجه رسیده بودم که بروم شلغم فروشی. حالا میبینم بزنم تو کار استخر و سونا بد هم نیست ها ...!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




رندان خاموش
درباره وبلاگ


للباقی

اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... .

ر.خ

للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو