پنجشنبه 29 آبان 1393 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

امروز مهمان شهید سید بهزاد صائب بودم.یادواره شهید.

مجلسی ساده ولی خوب. خوب خوب. از آن هایی که دلت حال می آید. از آن هایی که کیف می کنی. همه چیز جلسه خوب بود، جز مجریش که خودم بودم.

راوی هیبت داشت. قد متوسط اما هیکلی و ریش بلند. از آن هایی که دَم داشت. فکر کنم همین دَم ش کافی بود تا اگر بخواهد ناخاصی های جمع را فوت کند و پرت کند. ناز شستش نیاز نبود.

آرام و شمرده روایت می کرد. از شهید جواد تدین گفت که تیر، سرش را به سمت خودی ها انداخت و تنه اش را سمت دشمن. چه سوزهایی داشتند با این سر در سنگر ... . حاج کاظم آژانس شیشه ای برایم تداعی می شد. خیلی دوست داشتم از او در خصوص توافق هسته ای بپرسم. اما دوست نداشتم جوابش را بشنوم.

بغل دستیم گیر داده بود چرا اسم امام را می آوری نمی گویی مردم صلوات بفرستند؟!

جلسه مهمان بسیار ویژه ای داشت. البته هیچ ماشین اسکورتی نداشت. هیچ کس هم خبر نداشت که نامه برای حل مشکلش بنویسد و به او بدهد؛ مادر شهید مهمان بود. یا شاید میزبان.

از خانواده شهید خواستم برای اهدای هدیه تشریف بیاورند. وقتی مادرش را دیدم، دلم ریخت. اصلاً مادر شهید دل ریشه شدید دوست داشتنی می آورد. خواستم بروم گوشه چادرش را ببوسم. اما حالم به هم خورد از این که دیگران چه فکر می کنند. همه جمع برایش قیام کردیم. گفتم حاج خانم قول بده امشب از پسر شهیدت بخواهی دعامان کند. شیرین گفت: چشم...

   چون وقت ضیق بود نمی خواستم وصیت شهید را بخوانم. اما دلم نیامد؛ بس که ساده و بی آلایش بود ... .

بسم الله الرحمن الرحیم

"و لا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتاً بل احیاءٌ عند ربهم یرزقون"

این چند کلام را طبق وظیفه ی شرعی به عنوان وصیت نامه می نویسم.باشد به این وسیله کلام خود را به دیگر برادران و خواهران برسانم.اول روی سخن با پدر و مادر عزیز و مهربانم است.کسانی که با زحمت های فراوان مرا بزرگ کرد اند؛و بی خوابی ها و و شب زنده داری هایی برای ما کشیدند.از موقعی که پدرم روی دریا کار می کرد...وآن لحظاتی که مادرم برای خوابانیدن من و خواهرم و برادر دیگرم شب ها بیدار می ماند، هیچ کدام از این کارها را ما آن طور که باید نمی توانیم جبران کنیم.تنها خداست که جزای این کارها را می دهد.در طول این مدت مواقعی می شد که باعث ناراحتی شما هم می  شدم؛ولی حالا پشیمانم که چرا شما را اذیت کردم.به هر حال از شما حلالیت می خواهم. ...مقداری پولی را که  دارم،صرف ساختن مسجد و پیشرفت هر چه بیشتر مصالح اسلام کنید.در ضمن خمس همین پول ها را هم بپردازید.مقداری که لازم دارید بردارید و بقیه را صرف کمک به جبهه و مستضعفین کنید...عزیزان در آخر می خواهم که امــــام را از یاد نبرید؛در یاری کردن به هر جهت که می توانید،قرآن بخوانید.دعای توسل و دعای کمیل را همیشه برگزار کنید.تنها راه سعادت پیروی از این امام عزیز است.ضمناًمحبوب همه ی مستضعفین است.قدرش را بدانید.اگر این نعمت بزرگ را، منزلتش را حفظ نکنیم،خداوند آن را از ما می گیرد.در آخر از همگی طلب حلالیت می کنم.

والسلام. 

۱۳۶۳/۸/۴

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


للباقی

آخوند چینی امروز، آیت الله بی بی سی است.

 

جنابتان حتماً مستحضر هست که امروز هر جنس بُنجُلی در بازار غالباً چینی است.

با گشتی کوتاه در بازار حوالی خانه تان می بینید که از لباس و پوشاک و گوشی و لوازم الکترونیکی گرفته تا میوه و سبزی و گوشت، مِیدین چین است. حتی چادر و تسبیح ما هم از چین می آید. از شیر مرغ تا ... حتماً جان آدمیزاد.

جان آدم ابوالبشر را اندیشه اش می سازد و اندیشه را هم باید از سَرِ سرچشمه اش گرفت. ما با افتخار اندیشه هامان را پای منبر بزرگان و صالحان و مخلصانی گرفته ایم که تاریخ گواهی می دهد نفس گرم شان چگونه طوفانی عظیم در برابر استبداد و جهل و ظلم و نفاق ایجاد کرده است.

از مرحوم کاشف الغطاء تا مرحوم اسدآبادی. از میرزای شیرازی تا شیخ فضل الله نوری. از شهید نواب صفوی تا شهید مدرس. و امام رحمه الله علیه.

و امروز که ایران ام القرای اسلامی است و پر از آیت الله های انسان ساز و بزرگان دوران.

تاریخ به خوبی نشان می دهد، مردم، مادامی که زیر سایه درخت تنومند علما و بزرگان خویش بوده اند، میوه ای جز رستگاری و وحدت نخورده اند.

اما این روزها عده ای رسماً پامنبری آیت الله بی بی سی و من و تو و ... شده اند که چینی و بنجل ترین اندیشه ها را بی محابا تبلیغ می کنند.

بی بی سی اسلام شناسی می کند، من و تو درس اخلاق می دهد و وی او ای هم حکم شرع صادر می کند. جالب آنکه عده ای از رسانه های داخلی نیز در عقاید و اصول و فروعات نیز مقلد و مرید آن ها شده اند تماماً.

ببینید که با غوغای رسانه ای،  اسیدپاشی را چگونه عروس شهرآشوبی کرده اند. دوره فشرده جهان بینی اسلامی می گذارند و در دادگاه صالحه شان، متهم را هم به طرفه العینی معرفی می کنند.

عده ای نیز در داخل و برخی از رسانه ها همان ها را طوطی وار تکرار می کردند و تیتر درشت می زدند.

اسیدپاشی امروز یادآور حوادث کوی دانشگاه 78 است. یادآور ترور سعید حجاریان. یادآور قتل های زنجیره ای. یادآور قتل ندا آقا سلطان. فصل مشترک همه این ها گل آلود کردن آب به وسیله عواطف مردم است تا ماهی سلب اعتماد به حاکمیت را صید کنند. آتش زدن خیمه ای است و پریدن سناریوسازان مغرض بر روی آن.

قرن 21 را باید قرن منبرهای رنگین خواند. تنها تریبون هایی اصالت دارند که هیچ وابستگی به قدرت های تزویر نداشته باشند.

 ما در منبرهای اصیل خود یاد گرفته ایم که زدن سیلی به کودکی برابرست با پاره پاره کردن قرآن کریم. امیر مان مرگ را سزاوار می دانست آن هنگام که خلخال از پای زن یهودی درآوردند و هزاران مصداق دیگر.

حال این هایی که نان شب شان را اسرائیل می دهد می خواهند برای ما اسلام را نشان دهند؟!!

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




رندان خاموش
درباره وبلاگ


للباقی

اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... .

ر.خ

للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو