دوشنبه 31 فروردین 1394 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

یا من یعطی الکثیر بالقلیل ...

هرچه عصیان گری انسان کمتر می شود، ندای (یا اله العاصین)ش سوزاننده تر می شود. و من امروز در گیر و دار عصیان و این ندا به دستان باز خدای خودم متوسل شده ام که این ماه رجب را بهترین رجب زندگیم تا امسال قرار دهد.

بمنه و کرمه

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 24 فروردین 1394 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

بیوتن رضا امیرخانی را برای بار 2/5 ام خواندم. یک بار 4 سال پیش و یکبار الان؛ نصف باری هم درین چهار سال. اوقات خوشی را میشود با این کتاب گذراند؛ چرا که  یکی از مدرن ترین کتاب های مورد علاقه بچه های سنتی است؛ (نویسنده زبان بسته، در 480 صفحه کوشیده که من همین جمله را نگویم که گفتم!!!)

تصویر مصورِ ارمیا و حاج مهدیِ بیوتن برای من حاج کاظم آژانس شیشه ای ست. حاج کاظم هم بچه خیبری ای بود که مثل ارمیای معمرِ جمعی گردان 24 لشگر 10سیدالشهدا، وقتی شنید ایران را برای ایرانیان می خواهند، از آب بیرون پرید و بال بال زد؛ درست مثل حاج مهدی فرمانده گردانِ کربلا پنجی که نمی خواست هر صبح به جای یاعلی بگوید یادولت! و پریده بود(یا افتاده بود) ینگه دنیا.

اما برای من حاج کاظم خیلی جذاب ترست از ارمیا؛ حاج مهدی را نمی دانم.

حاج کاظم خودش بود، خود خودش. اما ارمیا خودش نیست. یعنی خودی در اعوجاج دارد و دائماً در جدال به سر می برد. البته اصل این داستان قرار است روی همین جدال، پیش برود و نقصی به این جدال نیست. اما جاهایی خود نبودن ارمیا در مقابل زنانگی آرمیتا(که نشان می دهد لااقل در زنانگی، آرمیتا خودش است) آزار می دهد.

معتقدم ارمیا در ادامه زندگیش-البته اگر تبرئه شود که می شود- با سر و سامان دادن به جدالش جا میافتد و بچسب می شود و دوست داشتنی؛ درست مثل حاج کاظم و حتی سهراب!

جذابیت، محصولِ خود بودن است و ادا در نیاوردن. درست است که می گویند ادای فلان صفت خوب را دربیاور تا همان گونه شوی؛ اما فکر می کنم تا آن صفت خوب ملکه نشود جذابیت حاصل نمی شود.

نیم کره سنتی و مدرن هم زرِ زیادی می زنند. کارهای اصیل از آدم های اصیل برمی آید. و آدم های اصیل اهل ادا در آوردن نیستند. ادا در آوردن ارمیا نه از بی اصالتی است البته؛ از روح سیلورمنی آن نشأت می گیرد. یعنی یک روح خشک با گزاره های ثابت: "آلبالا لیل والا، آلبالا لیل والا ..." . اگر "البلاء للولاء" هم که باشد، باید روحش را از خشکی دربیاورد و تازه اش کند که نظرکرده یار است! اما روح ارمیا در هر حال خشک است و بسطی ندارد. به گمانم نیم کره سنتی و مدرن آرمیتا متفق القولند ارمیا یک مسلمِ فاندامنتالیستِ ریشو ست با حرکاتی دیوانه وار؛ چرا که هیچ تحرکی برای شکستن این فضای مجازی نمی کند و منفعل است: ری‌یل اِ سیلورمن!!

حاج کاظم در اوج غربت و تنهایی و درد، نامه را به فاطمه اش می نویسد ولی ارمیا حتماً آن موقع هم دنبال سهراب می گردد. اگر فضا را ارمیا شکسته بود آرمیتا هم روز دادگاه برایش ادکولن خاکی را می آورد درست مثل چفیه و پلاکی که فاطمه برای حاج کاظم فرستاد... .

هدفم قضاوت بین شخصیت ها نبود و نمی گویم که ارمیا باید حاج کاظم باشد، نه. تنها جست و جو کردم دلیل خیلی بچسب نبودن ارمیا را. البته امیرخانی باهوش، خودش این را بهتر می داند.

للحق           





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مُخــــــــــیم و مُخــــــــــیم و هم دلـــــــــــــــیم

 للباقی

عده ای انگار ناف مبارکشان را با مخالفت بریده اند. در هر صورت امکان، مخالف وضع موجودند.( مخم و مخم و مخالفم). اگر روزی استقلال، عزت و شرف نداشتی یک جور مخالفند، اگر روزی این ها را داشتی جور دیگر. مثل اینکه مخالفت یک بخش از وجودشان شده و مریض می شوند اگر گلبول مخالفت خونشان کم شود.

عده ای دیگر در کشور، سیاست بازند و سیاست کار. حتماً عنایت دارید که آدم های سیاسی با آدم های سیاست بازِ سیاست کار، تفاوت شان از زمین است تا آسمان؛ که هوای مملکت عاشقان سیاسی نیست ... .

آدم های سیاست بازِ سیاست کار، زلف حیاتشان به مخالفت با جریان رقیبشان بسته است و به زعم خودشان اگر مخالفت نکنند رسماً جان سیاسی شان را به جان آفرین سیاسی شان تسلیم می کنند. اندیشه و عمل جریان رقیب را با هزاران توجیه محیرالعقول و هزاران توجیه فراعلمی و فروعلمی به وسیله قاعده های مترقی مثل((دَر، باز است. باز، پرنده است؛ پس دَر، پرنده است)) نقد علمی می کنند! و با چاشنی فحش های سیاسی نظیر(( فلانی ها با ساده ترین قواعد ادبیات سیاسی نیز آشنا نیستند و بی سوادند و این بود راه امام؟!)) همراهش.

از دو گروه بالا که متأسفانه عمده ترین رسانه های پیرامونی ما(از اشخاص تا خبرگزاری ها و روزنامه ها و ...) هستند، نمی شود توقع داشت که راه را تبیین و ایضاً شیوه راه رویی را مشخص کنند. این رسانه ها آدم های خاص خودشان را کاریکاتوری تربیت می کنند که دست بالا بتوانند (مرگ بر و درود بر) سر دهند. شخصاً به این ها اعتماد ندارم؛ با آنکه عَن اضطرارٍ!! مجبور به رجوع به آن ها هستم.    

اما معتقدم برای تبیین راه و شیوه راه رویی باید به کسی رجوع کرد که اطلاعاتش جامع و دقیق باشد، چه در حوزه داخلی و چه در حوزه خارجی. خوش فکر باشد. در تحلیل و تصمیمات، سابقه اش درخشان باشد. منفعت حزبی و شخصی هم نداشته باشد. من این ها را در رهبرم پیدا کرده ام و به ایشان معتمدم.

حتماً حکمت های بسیاری در نام گذاری سال(دولت و ملت؛ هم دلی و هم زبانی) نهفته است. شاید قدری تأمل روی این مسئله بتواند نکات مهمی را نتیجه دهد. سوال اساسی که پیش می آید این است که خلأ هم دلی و هم زبانی در گذشته چرا به وجود آمد و چرا آسیب زا است و امروز چه مختصاتی دارد که این مهم، مورد تأکید رهبری نظام قرار می گیرد؟!

فارغ از هرگونه جوابی که می توان به سوال های بالا داد، ذکر این نکته لازم است که پیشرفت و ترقی زمانی حاصل می شود که ادبیات مردم نسبت به حکومت، ادبیاتی مطالبه گرایانه و منتقدانه باشد و ادبیات حکومت نسبت به مردم نیز مشفقانه و خیرخواهانه. و ظرافت نام گذاری امسال به این است که این مطالبه گری منتقدانه و این خیرخواهی مشفقانه، باید با هم دلی و هم زبانی همراه شود. این سهل ممتنع شاید در نگاه اول، قدری متناقض نما جلوه دهد اما حقیقت نظام اسلامی که ارکانش برخاسته از چارچوب های دینی است، امکانی فراهم می کند که در آن نقدهای مغرضانه به نقدهای دلسوزانه مبدل می شود و نتیجه آن هم زبانی در بیان اصول و آرمان ها و هم دلی برای تحقق آن ها است. این گونه می توان توقع ایجاد وحدت عملی را داشت و الا وحدت جز لقلقه زبان نمی شود. می شود هم نقد کرد و هم، هم دل بود به عبارت دیگر: مخیم مخیم هم دلیم!!!

حواشی اطراف مذاکرات هسته ای، از موضع گیری ها و نقدها و تمجیدها، اولین مجال مناسب برای محک زدن التزام نظری و عملی جریانات مختلف سیاسی با شعار سال است.

 دولت باید عهد هم دلی خودش را با مردم تماماً ادا کند و شفاف به همه ابهامات موجود، با ادبیاتی مشفقانه و به دور از هرگونه انگ و تحقیر، پاسخ دهد. در عین حال مردم نیز ضمن مطالبه گری به حق خود، با انصاف به قضاوت بپردازند.

اما همان طور که پیش بینی می شد بعضی از جریانات سیاسی، این مذاکرات و بیانیه منتهی آن را با توجه به میل و علاقه سیاسی و جریانی خود تفسیر و قضاوت می کنند؛ یکی سفید سفید و دیگری سیاه سیاه. و جالب آنکه آرای خود را نیز آرای همه مردم قلمداد می کنند!

باید بپذیریم که این دعواهای زرگری بر افکار عمومی مردم اثر محسوس چندانی نخواهد داشت؛ چرا که این مردم رسانه ی مورد اعتمادشان کس دیگری است ... .

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 9 فروردین 1394 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

به هر کسی که چادر چاقچوری دارد یا چند سانت ریش و پشمی و یا اسم خدا و پیغمبر را سهواً چند باری در کلامش می پراند و از ترس، چند باری خم و راست می شود، انگ مذهبی بودن می زنند. مثل آنکه به دانش آموز سوم ابتدایی بگویی پروفسور یا به ثقه الاسلامی بگویی آیت الله العظمی! این از هزارتا فحش چارواداری بدترست ... .

برای مذهبی بودن لااقل جواز قبولی چند امتحان و آزمون لازم است. باید در موقعیت خیانت (به قول شما، گناه!) قرار گیرد. خیانتی که مستی می آورد. اگر آن هنگام توانست در آن مستی همه جانبه، عقلش زائل نشود، مرد میدان است تازه. چون مایی که در مستی قدرت، عزت، شهوت، مِکنت و ... هر جنایتی را مرتکب می شویم، مرد این میدان نیستیم.

دست بر قضا هیچ جای ادعا  در این مجال نیست و اگر کسی مدعی شد، با پوز مبارک به زمین داغ منیت ش می خورد.

 گاهی اشتباه خطاب می کنند و گاهی اشتباه برداشت. باید آمرزش طلبید از همه افعالی که دیگران را دچار اشتباه کرده است.

 خدایا تو شاهد باش که من مذهبی نیستم.

 للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




رندان خاموش
درباره وبلاگ


للباقی

اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... .

ر.خ

للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic