جمعه 30 بهمن 1394 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

هیچ وقت فکر نمی کردم این قدر بزرگ شوی که شاگرد مکتب شوریدگی و سوختگی ت شوم. تو خامی و پختگی را کی طی کردی که این چنین داری می سوزی برادر؟

تو از خزان سرزنش ها و تهمت ها آن چنان با شکوه گذشتی که ثابت کردی استعداد عاشق بودن را داری؛ و کسی که استعداد این هبه را داشته باشد استعداد همه خوبی ها و سعادت ها را دارد.

همه این مدتِ محنت در کنارت بودم و خبر نداشتی. هر چه از دستم برآمد برایت کردم. اما خیلی جاها به بن بست می خوردم و مجبور به سکون و نشستن می شدم و همان موقع بلند می شدم و برایت چله می گرفتم. آن قدر حرف برایت دارم که به موقعش خواهم زد؛ برای آنکه وسعتش را بدانی همین بس که به زندگی تو این ایام آن قدر فکر کرده ام که به زندگی نزدیک ترین هایم فکر نکرده ام. می گذاریم برای بعد حرف ها را.

خدا تو را به من داد و او صاحب اصلی ست؛ اگر او عنایت کند و تو اذن دهی تا همیشه پیش ت هستم. همیشه ی همیشه. نمی گذارم لحظه ای تنها بمانی. عقد اخوت ما سال هاست نخوانده، جاری شده است.

همان طور که هر روز برایت دعا می کنم، دعا می کنم که خوشبخت شوی همان طور که برایش می جنگی.

قربانت

برادر همراهت؛ محمد

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 29 بهمن 1394 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی


 سکوت...



 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 25 بهمن 1394 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

کی گفته تو بی شعوری. تو از باشعورترین های عالمی؛ خدا می داند. می دانی عیبت چیست؟ تنها عیبت این است که شبیه دیگران نیستی. شبیه آدم های دیگر که نه، شبیه انسان های دیگر نیستی. ولی تا بخواهی آدم حسابی هستی. پر از مهری و صفا. خاک بر سر ما. همین که شبیه انسان های دیگر نیستی حرفت را نمی فهمند. تو داری دق می کنی؛ می دانم. اما چه کنم؟ من هم نمی فهمم چه می گویی عاقل مرد.

حالا افتاده ای در دورترین فاصله از همه داشته هایت. نا امید از همه هستی و نیستی ات. و داری جان می دهی که فراموش شده ای. می دانم. ولی این را هم می دانم که منتظری. اگر به تو باشد که همه خوب اند. اما ...

اما واقعاً کی این وسط مقصر است؟ تو، آن ها یا ... . خوب که فکرش می کنم هیچ کدام مقصر نیستید. مقصر منم که الکی اعصابم را خرد می کنم.

من باید بی رحم ترین آدم دنیا باشم برای آنچه که او مقدر کرده. فقط باید کار کرد.

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 21 بهمن 1394 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

57 برای 70 ای ها

مسئله برای من این است که بچه های هم نسلیم، انقلاب را چگونه می فهمند و چه رنگی می بیننش. شکسته باد قلمی که بخواهد طوری بنویسد که توی مخاطب را  قانع کند درک درست از انقلاب این ست و جز این نیست!

 موافق انقلاب بودن می تواند یک گزاره بله و خیر ی باشد مثل رفراندوم سال 58 که پدران ما حرف شان را زدند و شد آنچه شد. اما درک از انقلاب، قطعاً یک گزاره بله و خیر ی نیست! هر کسی یک درک و فهمی از انقلاب دارد. از آن موافقِ جان برکفِ کفن پوشِ حاضر در میدان تا آن مخالفِ دو آتشه‌یِ معاندی که می خواهد سر به تن نظام نباشد، فهم های خاص خودشان را از انقلاب دارند.

امروز خیلی از مشکلات ما در جامعه به این برمی گردد که نسبت به فهم های هم در خصوص انقلابمان تا حدی بیگانه ایم. نمی دانیم دقیقاً نگاه مان به انقلاب چگونه است. همین جمله "انقلاب ما انفجار نور بود" را کلی تکرار می کنیم و در و دیوار را پر می کنیم از پوستر و بنر؛ بی آنکه به معنای آن توجه کنیم که این انقلاب چه بود و نور چیست و ما چه کردیم و چه ها شد و ... .

 با انقلاب نمی شود شعاری برخورد کرد. آنانی که انقلاب را شعاری قبول کردند و با موج انقلاب‌گر، انقلاب کردند هر کدام تا قسمتی از راه آمدند و سپس جا زدند. از جبهه ملی و نهضت آزادی در اوایل انقلاب گرفته تا حزب مشارکت و اصحاب فتنه در این اواخر. یک آفت خطرناک تر این که عده ای بی آنکه بدانند حقیقت انقلاب 57 چه بود و چه می خواست و به چه می خواهد برسد، برای حیات سیاسی شان پشت سر آرمان ها و بعضاً اشخاص بزرگی مثل امام خمینی(ره) پنهان می شوند؛ پیروان خط امام ی که بعضاً هیچ نسبتی به راه امام ندارند. این ها به این دلیل است که فهم های درستی نسبت به انقلاب موجود نیست و این فهم های گوناگون شنیده نمی شود.

ما دهه هفتادی ها تازه سر از تخم درآورده ایم جسارتاً! تازه داریم دور و بر خودمان را خوب می بینیم و تازه داریم نرم نرمک توان تأثیرگذاری بر جامعه مان را پیدا می کنیم.

خیلی از ماها اولین چیزی که با آمدن اسم انقلاب برایمان تداعی می شود جشن های دهه فجر مدرسه مان است!! خوب یا بدش کار ندارم. کاغذ رنگی ها و روزنامه دیواری ها و سرودها و ... . اما یحتمل برای نسل انقلاب‌گر اولین چیزهایی که تداعی می شود تظاهرات، ساواک، حکومت نظامی، شاه و امام باشد؛ یا حتی بدون حجاب قدم زدن زنان در خیابان ها و مشروب فروشی ها و کاباره ها و ...! یا شاید شلوار دم پا گشاد و موی بلند و حتی نسل های اول پیکان! این ها همه تداعی اولیه ما از انقلاب است که همه ظاهری اند. اما سطحی ترین لایه انقلاب، انقلاب در ظاهرها است و اگر انقلابی بخواهد شناخته شود باید انگیزه ها و اهداف و دستاوردهایش بررسی گردد.

حال سوال اساسی این جاست که نسل ما چه قدر مجال پیدا کرده به انگیزه ها و اهداف و دستاوردها فکر کند؟! یا اصلاً چه قدر برایش فضا ایجاد کرده اند که درباره انقلاب بیاندیشد؟!

نسلی که درباره هویت واقعی جامعه اش بی نظر و بی ایده باشد و نسبت به آن بی تفاوت باشد نمی تواند برای آینده جامعه اش فکر و برنامه ریزی کند و در بزنگاه ها و معرکه ها تصمیم درست و صحیح را بگیرد. نمی تواند هندسه پیشرفت برای مملکتش ترسیم کند و برای خودش نقش فعالی متصور شود. دست بالا می شود یک مصرف کننده صرف که فقط بلد هست نق بزند.

اگر تحلیل درست از انقلاب برای جوان هم نسلی ما شکل نگیرد نمی تواند نسبت پیشرفت های هسته ای و نسبت تحریم ها را ارزیابی و قضاوت کند. نمی تواند نسبت سه هزارمیلیارد ها و بابک زنجانی و خاوری ها را با روحیه حمایت از مستضعفین و کوخ نشینان و عدالت را بفهمد. نمی تواند نسبت قاسم سلیمانی ها و غزه و سوریه و عراق را با "نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران" درک کند. نمی تواند نسبت تولید علوم بومی و علوم ترجمه ای را بشناسد. نمی تواند نسبت اقتصاد وابسته را با اقتصاد مقاومتی تمیز دهد. نمی تواند نسبت روحیه جهادی و رفاه زدگی را هضم کند. حال هرچه قدر هم همایش و سمینار گذاشته شود و فریاد زده شود بی اثر خواهد بود.

البته زیادند از بچه های همین نسل که دارای تحلیل و دیدگاه عمیق با منطق و استدلال هستند. اما برای حرکت های بزرگ در جامعه نیازمند ایجاد درک و فهم واقعی نسبت به انقلاب 57 در همه آحاد ملت هستیم. از نسل انقلاب‌گر تا خصوصاً این آخری ها یعنی دهه هفتادی ها.

 اگر در چشم انداز جمهوری اسلامی، طلیعه تمدن اسلامی است می بایست درک صحیحی از ابتدا و نقطه شروع تمدن اسلامی، یعنی انقلاب اسلامی داشته باشیم. اگر درک صحیح ایجاد شد این نسل دهه هفتادی ها نیز به ایفای نقش در رسالت تاریخی خویش خواهد رسید.

 

{اگر امروز پسران و دختران، مردان و زنان مسلمان در جامعه ما، احساس كنند كه گویا دارند در یك محیط ناآشناى نامساعد تلاش و كار مى‌كنند؛ اگر آهنگ حركت و تلاش اجتماعى در این جهت قرار نگیرد كه جوان و نوجوان ما در درون خودش، قوم و خویشى و پیوند آشنایى و برانگیزاننده با محیط اجتماعى و نظام اجتماعى‌اش حس نكند، سرعت حركت و سازندگى حركت افت پیدا مى‌كند؛ مى‌شود شبیه ماه‌هاى قبل از پیروزى انقلاب؛ آن هم نه سال آخر و دو سال آخر و سه سال آخر؛ مى‌شود شبیه ایام عسرت. شهید بهشتی(ره) }

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 4 بهمن 1394 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

این چند روز قرارست وقف آزاداندیشی شود. از خدای مهربان می خواهم همت دهد تا قدمی کوچک در راه بزرگ ترین و برترین نعمت الهی به انسان -که همانا قوه عاقله و اندیشه ست-  بردارم. شاید مشهد مقدس هم آخر این سفر قسمت شد.
بمنّه و کرمه


بعدالتحریر: با همه بی لیاقتی هایم، امام رضا(ع) طلبید. خدایا شاکرم که سالم را به خیر کردی.

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




رندان خاموش
درباره وبلاگ


للباقی

اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... .

ر.خ

للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو