سه شنبه 31 شهریور 1394 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

ذوق زدگی های عجیب برخی رسانه های به اصطلاح اصلاح طلب در برقراری رابطه با آمریکا از چند بابت قابل توجه است:
- این که مدینه فاضله ذهنی این آقایان جز ایالات متحده نیست.
- احساس خود کم بینی و حقارت و عقب افتادگی، مانع بزرگی برای حرکت آنان رو به پیشرفت است و در نتیجه دائماً بر طبل ما نمی توانیم می کوبند.
- هر فکر و ایدئولوژی برای حیات خودش نیاز دارد به سوال های بنیادین مثلاً در خصوص فرهنگ، اقتصاد و ... جواب دهد. چون این ها طبیعتاً خالی الذهن اند از جواب های بومی، راهی جز دست درازی به اندیشه غرب و مصداق اتم آن یعنی آمریکا ندارند.
- پیروزی های موقتی خود را منوط به دستاوردهای موقتی رسانه ای می دانند. یعنی همین ارتباط و ... را آن چنان با جنجال رسانه ای بزرگش می کنند که بتوانند در کوتاه مدت دست آوردی هر چند ناچیز (بخوانید مجلس!!) داشته باشند.
- برای این آقایان، مفهوم دشمن جا نیافتاده است. دشمن یعنی آن که بخواهد تو را از هویت و منافع ت بگیرد. وقتی کسی هویت و منافع ش را در ارتباط ببیند چه طور می تواند آن ها را دشمن تلقی کند؟!
- و ...

بعدالتحریر: قصد نوشتن چنین یادداشتی را نداشتم. اما این روزنامه ها و رسانه هاشان که آدم می بینند نمی تواند ناراحتیش را تحمل کند.

خدا رحمت کند امام را :آنان که خواب آمریکا را می بینند خدا بیدارشان کند ... .

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 25 شهریور 1394 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

دیروز کلاس دینامیک گاز داشتیم. استادش را دوست دارم. انسان جا افتاده ایست که درس دادنش به غایت شیرین است و دل نشین و صدالبته بعد علمی شان هم بالاست.

قانون اول و دوم ترمودینامیک را بحث کردند و فرمول هایش. قانون دوم ترمودینامیک و بحث آنتروپی، همیشه به خاطر درون مایه فلسفیش برایم بسیار جذاب بوده است. دکتر هم شروع کردند به توضیح دادن از همان مسیر و مجرایی که دوست می داشتم. بحث های زیبای فلسفی را شروع کردند و بحث های حرکت جوهری ملاصدرا. جالب تر آن که این روزها دارم کتاب نهاد ناآرام جهانِ دکتر سروش را می خوانم که همین بحث های حرکت جوهری را شرح و بسط می دهد. دکتر گفتند که آنتروپی سیستم ها خود به خود در حال بیشتر شدن است. آنتروپی را به اشتباه در دوران دبیرستان برایمان بی نظمی تعریف کرده اند حال آن که دقیقاً غلط است و این نگاه تصادفی و مادی به دنیا ست. دنیا و جهان دارد به سمت آنتروپی بیشتر حرکت می کند. تا کجا؟ قسمت زیبای مسئله این است که  افزایش آنتروپی تا حالت تعادل جهان ادامه می یابد. و آن هنگام دیگر حرکتی نخواهیم داشت. از دکتر پرسیدم چرا شما تعادل را با عدم حرکت یک معنی کردید؟ ایشان هم حرکت جوهری ملاصدرا را بیان کردند و بحث قوه و فعل. بحث های بسیار شیرین. ترمودینامیک خیلی قشنگ حرکت جوهری ملاصدرا را توضیح می دهد.

آنتروپی: خاصیتی که قابلیت سیستم برای تغییرات خود به خودی را نشان می دهد.

دنیا به چه سمتی می رود؟

خدا عین تعادل است. "یفعل الله ما یشاء بقدرته"

للحق    





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 20 شهریور 1394 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

داشتم کمدم را مرتب می کردم که سررسیدهای دوران کارشناسی را دیدم و کلی از خاطراتم زنده شد. سررسیدهایی که بیشترین هم راهی را با من داشتند، حتی بیشتر از لباس ها و موهای سر و صورتم!! چرا که همیشه در دستم بودند و کل دانشگاه را با آن ها مثل میگ میگ گز می کردم. از شش لانه مرغی دانشکده فنی تا مسجد بالای تل. از ساختمان مدیریت تا معاونت فرهنگی. از دفتر فنی تا دفتر ادبیات انجمن. از کلاس درس تا جلسات مختلف. برای خودشان قوطی عطارند. هر چه بخواهی در آن پیدا می شود. از مبانی نظری انقلاب ها و شاخص های اصلی آن تا اثبات قضیه لاگرانژ برای ارتعاشات مکانیکی. از برنامه های کاری روزانه تا دست نوشته و شعر. از تقسیم کارها که کی برود آب بگیرد بگذارد جلوی سخنران تا یادداشت برداری از جلسات شوراها. و خاصه مطالب نشریه.

اصلاً به گمانم داشتن یک چنین قوطی عطاری برای هر دانشجوی تشکیلاتی کارآمد، واجب عینی است. هر چه تنوع مطالب و حجمش بیشتر، بهتر. دانشجو باید بتواند تذوق کند یعنی ذوق آزمایی. به هر چه یک ناخنک بزند. مثل چیپس های خانه ای نیست که مادر هی نگذارد ناخنک بزنی و با پشت قاشق داغ تهدیدت کند که! آزادی که طمع های مختلف را بچشی، آن هم هر چه قدر که دل مبارک بخواهد. از فلسفه و عرفان گرفته تا سیاست و تاریخ و ... .

فقط چند ریزه کاری هم این وسط دارد. دفتر 40 برگ نقاشی خواهر کوچک تان را قوطی عطار نکنید. یا همین طور دفتر دو خط زبان سوم دبیرستان که نصفش سیاه شده.

 بهترست ســـــررســـــید باشد. چون هر صفحه اش تاریخ دارد و این تاریخ ها خود به خود به کار نظم می دهد. حجم سررسید هم خوب است و به شما بعد از مدتی دید می دهد چون جامع هست و کلی می توانید نگاه کنید و زاویه دید پیدا کنید که چه ها کردید. خیلی محرمانه ها را در قوطی عطار نگذارید. آن ها را در جایی بنویسید که آدم ابوالبشر دستش به آن نرسد. مشخصات شخصی تان را اولش، کامل ننویسید! برای این مورد اصلاً دلیل نخواهید که در انجمن خودمان یک قضیه پیش آمد و اوضاعی شد!! بماند.

بخیل نباشید و هر چه به ذهن تان می رسد را بنویسید. خاصه سوژه هایی که برای نشریه به ذهنتان می رسد فی الفور مکتوبش کنید.

سررسید همیشه پیش تان باشد. در خلوت و جلوت. اصلاً چه معنی دارد آدم دست پَتی(یعنی خالی!) در دانشگاه بگردد؟! یادتان باشد سررسید واجب است خودکار مستحب موکد. نگویید تا خودکار نباشد سررسید که معنی ندارد. نفس حضور سررسید بسیار مهم است. سررسید بما هو سررسید!!

همه کارهایی که می خواهید انجام دهید را بنویسید و اگر انجامش دادید جلوی آن کار، تیک بزنید. اعتماد به نفسی که این کار به آدم می دهد وزنه 285 کیلویی در حرکت دو ضرب به رضازاده دست نمی داد.

چشم اندازها و اهداف کلان و آرمان های بزرگِ بلند مدت تان را اول سررسید بنویسید. هر از گاهی نگاهش کنید که مسیر را غلط نرفته باشید و خوشحال خوشحال کیف کنید دارید کار فرهنگی انجام می دهید! و بدانید خیلی هنوز کار دارید.

در لابه لای مباحث خشک، حتماً دست به شیرین کاری بزنید. شعر بنویسید، نقاشی بکشید و یا خودتان را خالی کنید. مثالی بزنم تا قضیه باز شود؛ در جلساتی که داشتیم و بعضی ها رسماً روی اعصاب می رفتند برای این که خودم را کنترل کنم در همین قوطی عطار شعر سپید می نوشتم و مودبانه هر چه می توانستم بار طرف می کردم و رسماً خالی می شدم!

بهترست این قوطی عطار، عکس و برچسبی داشته باشد که شما را با انگیزه کند. من خودم عکس پیچ عظیم تاریخی را اولش نصب کرده بودم و برایم مثل اسفناج بود برای ملوان زبل.

و نکات ریز دیگری که خودتان دست تان می آید.

 

بعدالتحریر: نمی دانم برای قوطی عطارم امسال چه پیش می آید. به رحمت خدا امیدوارترم.

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 14 شهریور 1394 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

چند روزی بود که می خواستم در این باره یادداشتی بنویسم اما مجالی پیدا نشد. حقیقتش الان هم حال و حوصله آن چه را می خواستم بنویسم ندارم. آب و هوای فارس عجب ... پرور است!! ( شرم دارم از بیان سه نقطه؛ اهل دل می فهمند!)

چون که به خودم قول داده بودم درین باره چند خطی بنویسم و خوب می دانم مهم ترین کارکرد این صفحه مجازی برای آرشیو هست، پس کوتاه چند خطی می نویسم.

اولین جلسه هیئت تحریریه ویژه نامه استانی روزنامه جوان در روز میلاد حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان برگزار شد. و آخرین جلسه ای هم که از دوستان خداحافظی شد و کار به دوست عزیز و مخلصم آقا سیدمسعود پرهیزگاری تحویل داده شد، شب میلاد امام رئوف، امام هشتم بود که هشتمین شماره این هفته نامه چاپ شده بود. این لطفِ تقارن های زیبا هم عنایت خودشان بود.

مهم ترین هدف این مطبوعه به گمان من جمع کردن عزیزانی بود که سال ها با هم، کار کرده بودند و مجالی شده بود تا حرف هایشان-که طمع و مزه متفاوتی با فضای استانی داشت- به گوش جامعه مخاطب خود برسانند و برای استان محروم اما با پتانسیل کهگیلویه و بویراحمد تلاشی به زعم حقیر جهادی نمایند. امیدوارم خدا از همه دوستان این مجموعه قبول فرماید و لطف و برکت خودش را بر این مجموعه دوست داشتنی ساری و جاری نماید.

دل تنگ دوستانم هستم.

للحق 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 5 شهریور 1394 :: نویسنده : محمد طاهری

ایــگُم چِـــه کاره ای؟!


یادداشت برای هشتمین شماره هفته نامه جوان استانی


اگر در فرهنگ دیگری بپرسی چه کاره ای؟ سریع در جواب، شغلش را می گوید. اما همین سوال در فرهنگ لرهای خودمان معنایش چیز دیگری است؛ یعنی مال کدام طایفه و بنکویی؟

فرصت آشنایی و ارتباط سریع

جالب است این سوال از اولین سوال هایی است که در ارتباط بین دو ناآشنا می پرسیم و بعد از دو سه تا پرسش، به خانواده طرف یا لااقل به اطراف خانواده طرف! می رسیم. خیلی راحت. این فرصتی است که در فرهنگ های دیگر، کمتر دیده می شود. در شهرهای بزرگ که واویلا ست. برادر از خانواده برادر خبر ندارد و عده ای دنبال کتمان کردن ریشه و نسب خود هستند. این مجال شناخت، فرصت بسیار استثنایی است.

قوم، شناسنامه رفتاری فرد

 به نوعی، قوم هر شخص شناسنامه اوست. یعنی می توانی با توجه به قومش ببینی خلق و خویش چه شکلی است؟ صبر و استقامتش به چه اندازه است؟ جنگاوری و شجاعتش به چه نحو است؟ و ... . البته موارد استثناء هم کم نیستند. اما سخن، روی قاعده است نه استثناء. این شناسنامه، کار را برای شناخت راحت می کند. البته روز به روز دقت این شناسنامه کمتر می شود.




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1 شهریور 1394 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

اعضای محترم هیئت تحریریه:سلام علیکم.خدای متعال را صمیمانه شاکرم

 که توفیق همسنگری با شما عزیز بزرگوار را

 نصیبم کرد. ضمن تشکر خاضعانه و متواضعانه از تلاش و دغدغه حضرتعالی

،به استحضار میرسانم که از این پس آقای

 پرهیزگاری،سردبیری هفته نامه را برعهده خواهند داشت.

یاد و خاطره شما عزیزدل، از قلب و ذهنم پاک نخواهد شد.

التماس دعا.ایام عزت مستدام

بعدالتحریر: هر آمدنی، رفتنی دارد. بعدتر درباره هفته نامه جوان و دوستان خوب هیئت تحریریه،

 یادداشتی می نویسم؛

 ان شاءلله


للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




رندان خاموش
درباره وبلاگ


للباقی

اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... .

ر.خ

للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو