مهم ترین معضل امروز آزاداندیشی

شأن دانشجو، پرسش گری و اندیشه ورزی دلیرانه بر مبنای اخلاق و منطق و آزادی است. زمانی که حصارهای تنگ تعصب، جمود و تحجر بشکند، اندیشه مجال ظهور و بروز پیدا می کند و طرح های نو درانداخته می شود؛ آن زمان است که شاهد تحول واقعی و نه شعاری در فکر و نظر و علم خواهیم بود.

آزاداندیشی یک فرهنگ است و این فرهنگ مترقی، صاحبانش را فرهیخته بار می آورد. فرهیختگان آنانی هستند که مهم ترین سرمایه وجودی شان معرفت و اندیشه است؛ آنانی که بهای آدمیت را معرفت می دانند و تشنگان حکمت اند. آنانی که اهل شنیدن قول های حَسن هستند و اتباع أحسن می کنند. آنانی که در تقابل اندیشه ها تنها از سلاح اندیشه بهره می گیرند و زبان به ناسزا باز نمی کنند و بیش از هر کسی مشتاق شنیدن صدای مخالف اند. آنانی که به تفکر های مختلف احترام می گذارند و تضارب آراء را منجر به پیشرفت جریان فکر و اندیشه می دانند. آنانی که طراوت و شادی اندیشه را به هیجان و غوغاسالاری ها ترجیح می دهند و بیش از به وجد آمدن از کف و سوت داخلی و خارجی!، دنبال رسیدن به حق اند.

مهم ترین سخت افزارِ جنبش نرم افزاری، آزاداندیشی ست و بدون آن، توقعِ داشتن علوم بومی با جامعه ای فرهیخته، امری ناممکن و ناشدنی است. پر واضح است که این فرهنگ تمدن ساز، هیچ نسبتی با سیاست بازان و سیاست کاران ندارد و اگر قرار است اتفاقی رخ دهد، دانشگاه و دانشجو ست که باید پیشگام و پیشتاز این میدان باشد و مسئولان تنها نقش تسهیل کننده و مشاوره و آموزش در این اتفاق خواهند داشت.

شوربختانه باید گفت که امروز درک صحیحی از مفهوم آزاداندیشی بین مسئولان و بعضاً بین جریان دانشجویی وجود ندارد. عده ای گویی جلسات آزاداندیشی را میدان مبارزه و شعار و کف و سوت و نزاع و ناسزا می دانند. این آشکارترین ظلم به این فرهنگ مظلوم است و منجر به منحرف شدن آن می شود.

حال سوال اساسی این جاست: با توجه به تأکیدات مکرر رهبری معظم انقلاب مبنی بر برگزاری جلسات آزاداندیشی، چرا این مهم غالباً در حد حرف و شعار باقی مانده است؟

 یک بخش مهمی از کوتاهی ها مربوط به خود دانشجویان می شود. درک ناصحیح از مفهوم آزاداندیشی-که در بالا ذکر شد- مانع بزرگی در برگزاری این جلسات است. نیک می دانیم که نسل جدید دانشجویی نسبت به نسل های پیشین دارای سلیقه های خاص در مقام نظر و عمل است. حال درک ناصحیح از مفهوم آزاداندیشی از طرفی موجب عدم رغبت این دانشجویان به چنین فضاهایی شده است و از طرف دیگر اینان خود را غالباً در برگزاری و مدیریت چنین جلسات پرتنش-به زعم خودشان- ناتوان می بینند. در چنین مواقعی نقش مسئولان بالادستی که وظیفه تسهیل سازی و مشاوره و آموزش دارند، برجسته می شود. اما متأسفانه باید گفت که بیشتر این مسئولان خود محتاج مشاوره و آموزش در باب چیستی آزاداندیشی اند!

همان طور که گفته شد آزاداندیشی یک فرهنگ است و هر فرهنگی نیاز به فرهنگ سازی دارد و فرهنگ سازی نیاز به آموزش. در این میان نقش دانشجویان و مسئولان متولی فرهنگی در فرهنگ سازی این مهم بسیار برجسته است.

جلسات متعدد در سطح وزارت و تغییر و تدوین آیین نامه ها و مصاحبه و ... گره کار نیست و دردی را دوا نمی کند. مهم ترین اولویت بحث آزاداندیشی در کشور، فهم درست و دغدغه سازی  فرهنگ آزاداندیشی است. اگر این فهم به خوبی ایجاد شود خواهیم دید که خود دانشجویان با خلاقیت های متفاوت به سراغ قالب های متعدد و جذاب خواهند رفت.

تشکل های انقلابی نیز باید در وهله اول، اولویت دار بودن و فوری بودن این مسئله را به خوبی درک نمایند. این مهم حتماً از اولویت بیشتری نسبت به بحث و درگیری های رایج سیاسی برخوردار است چرا که رهبری معظم انقلاب مشخصاً این مهم را بر دوش آنان نهاده است و توقع می رود که این جوانان انقلابی مومنِ خوش روحیه متدین دارای عزت نفس، علَم آزاداندیشی را در دانشگاه بیافرازند. ان شاءالله


    





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 22 آبان 1394 :: نویسنده : محمد طاهری

بسم الله الرحمن الرحیم

للباقی

از: عموی کوچکت؛ محمد

به: برادر زاده در راهم

 

عمو جان سلام. نمی دانم چه باید خطابت کنم. اسمت هنوز تا این دم آخری، معلوم نیست. این روزها باب شده اسم های بچه ها را روی هم سِت کنند!! کلی زمان روی حل کردن این معادله پیچیده می گذارند که چند واجی باشد، حرف اول و آخرش چه باشد، وزنش درست باشد و ... و آخرش هم غالباً از این دستگاه چند معادله و چند مجهول، اسم زیبا و سنتی در نمی آید! امیدوارم هم اسمت زیبا باشد و هم آتیه ات ان شاءالله.

این چند خط را یک بار الان می خوانی و بارهای بعد زمانی که سواد آموختی. اما با این تفاوت که آن زمان به یاد نمی آوری که روزی این سیاهه را خوانده باشی. چرا که دنیا، دنیای فراموشی ست. با یک فراموشی محض به دنیا می آیی و عمری بناست حکمت بیاموزی که بدانی کیستی و به کجا آمده ای و آمدنت بهر چه بوده؛ چیزهایی که یحتمل امروز می دانی.

 عموجان بدان که به پست ترین مرتبه خلقت که دنیا باشد، سفر می کنی. عالم ماده و شی.

برای تقبیح این دنیای دَنی همین بس که تو در مقابل خالق مهربان و قادرت تبارک و تعالی، می توانی دهن کجی کنی و بیاستی؛ مردم دنیا آن را گناه می خوانند.

اما از آن سو که تو توان گناه نکردن داری دنیا را تحسین کن و بر خود افتخار کن و شاکر خالق کریم باش که به تو مجال آدم و خلیفه الله شدن اعطا کرده است.

از این سفر تا آن سفر دیگرت- که ان شاءالله صد و بیست سال دیگر باشد- بی امان باید به دنبال معرفت باشی و عشق ورزیدن به محبوبت را بیاموزی که؛ ایام خوش آن بود که با دوست به سر شد/ باقی همه بی حاصلی و در به دری بود.

عمویت درین باب کمیتش لنگ است و در این ایام جوانی کماکان اندر خم یک کوچه بن بست است؛ اما عموجان هر چه در این عالم می خواهی از خدا بخواه. علم می خواهی از خدا بخواه، زیبایی می خواهی از خدا بخواه، عشق می خواهی از خدا بخواه و ثروت و قدرت و ... . این قانون دنیایی ست که می خواهی در آن پای بگذاری. بر ما قانون دانان قانون شکن نیز خرده مگیر که بیابان است و تابستان و آب سرد و استسقاء ...!!

عمو جان درین دنیا معرفت را بی بها نمی دهند. هم نسلی های تو غالباً نازپرورده اند و شکننده؛ من از این مسئله نگرانم. برای نسل های بعد نگرانم. اما تو مثل اطرافیانت نباش و برای معرفت، بهایش را بپرداز. تمسخر و سرزنش و دعوت به آسایش در زمان تو بی داد می کند اما تو به افق های پیش رو بنگر و از سرعت خود مکاه.

علوم جدید، جنسیت تو را معلوم کرده است. تو دختری و ریحانه. قدمت بسیار پر برکت است و وجودت حسنه. پیامبراکرم(ص)  فرمودند: «خانه‏اى نیست که در آن دختران باشند مگر اینکه هر روز بر آن خانه دوازده برکت و رحمت از آسمان نازل مى‏شود و زیارت فرشتگان از این خانه قطع نمى‏گردد و فرشته‏ها براى پدرشان هر روز و شب عبادت یکسال را مى‏نویسند.»

 حتم دارم که ورودت برای خانواده ما نیز پر است از میمنت و مبارکی.

اما از آن جهت که دختری، رسالتت سنگین است و وظیفه ات سنگین تر. دختران تجلی جمال خدا هستند و باید مظهر وقار و متانت و هیبت باشند. اما عموجان! دخترهای این روزهای شهر ما، برای دیده شدن و لگدمال کردن هیبت و وقار و متانت شان از هم سبقت می گیرند و با سخیف کردن شخصیت خود، زیبایی زنانگی شان را لجن مال می کنند و برای خود نمایی در حال جنگ اند.

تو به تاریخ و فرهنگ مان رجوع کن و مظاهر این هیبت و وقار و متانت زنان را در طول قرون مختلف ببین و از زنان کوچه و خیابان چشم برگیر که راه تو چیز دیگری است. هیچ خیری در شبیه آن ها شدن نیست. تو خود شبیه خودت باش، آزاده و آزاد.

عموجان! بگذار کمی از مختصات امروز دنیا بگویم برایت. منطقه درگیر جنگ و کشتار است. از انقلاب های منطقه که امروز آتش زیر خاکستر است تا کشورهای کمربند مقاومت که دارند تاریخی ترین مقاومت شان را انجام می دهند برای پیروزی. جریان خصم هم دارد با همه توان برای شکست محور حق، تلاش می کند.

از طرفی امروز جمهوری اسلامی دارد مقدمه سازی تمدن نوین اسلامی را با محوریت اسلام و پرچم داری ایران انجام می دهد.

این ها را گفتم تا به این برسم که مختصات تولد تو در این بازه زمانی و مکانی، هویت دیگری نیز به تو می بخشد و آن هویت آخرالزمانی است!

همان هویتی که آرزوی همه صالحان و خوبان تاریخ بوده است. امیدوارم به زیارت صاحب الأمر نایل آیی. اما لااقلش این است که زندگیت را بر این پایه، استوار نمایی.

عموجان! این چند خط را من به علم خود ننوشتم بلکه موضوعات مهمی است که بزرگان و استادان و واصلان به ما سفارش کرده اند. خود نیز در فهم و اجرای این مفاهیم مشکل دارم.  این سیاهه دست کم، نشان از علاقه ام به تو دارد.

همه خانواده منتظر قدوم مبارکت هستیم.

سفر به خیر، عاقبتت روشن

عمویت؛ محمد

جمعه 22 آبان 1394

للحق

 

 

 

   





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 21 آبان 1394 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

امروز بعد از مدت ها که بچه های کانون مهدویت تماس می گرفتند و برای جلسه دعوت می کردند توفیق شد خدمت شان برسم. پنج شنبه های قبلی یا سفر بودم یا خود این دوستان جلسه نداشتند. این دوستان که غالباً از رفقای دوران دبیرستانم هستند، چند سالی است که وارد کار تولیدی شده اند و در فیلم کوتاه و مستند و تئاتر و دیگر شاخه های هنری کار می کنند. کارهاشان هم خوب است و توانسته جوایز متعددی بگیرد. 
امروز ایده ای که مدت ها ذهنم را مشغول کرده بود را برای کار مستند دادم. مستندی با نام" بچه های نسل پسا حاج کاظم". حالا ان شاءالله قرارست پیش نویش کلی طرح را تا هفته آینده بنویسم. نمی دانم از آب در می آید یا نه اما هر چه حضرت دوست عنایت کند به آن محتاج ترم.

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 19 آبان 1394 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 امشب علی مطهری در تالار حکمت برنامه داشت و حسن عباسی در تالار فجر. با توجه به حواشی سفر قبلی علی مطهری به شیراز، این بار دانشگاه را شدیدا نظامی و امنیتی کرده بودند. جلوی ورودی دانشگاه، یگان ویژه با تجهیزات به حالت آماده باش در صفی منظم ایستاده بودند. این صحنه خونم را به جوش آورد. چه معنی دارد تا مرز دانشگاه به خاطر یک برنامه دانشجویی این همه نیروهای امنیتی و نظامی بیاستند؟ اگر اشتباهی بار قبل رخ داده که نباید وجهه دانشگاه را این چنین مخدوش کنند. رفتم جلو و پرسیدم چه خبرست که این چنین می کنید؟! با تا چهار لیچار بدرقه ام کردند! حسابی ناراحت بودم. هرچه سجاد می کرد داخل نمی رفتم،می خواستم ببینم چه می شود. وسط آن حکومت نظامی رفتم وسط میدان و فلش دوربینم را روشن کردم و چند عکس گرفتم. یک آن دیدم چند نفری به سمتم می آیند. با آن ها تند برخورد کردم اما بچه های بالادستی ما را بردند! این که چه شد بماند اما آخرش عکس هایم را پاک کردند و اسمم را نوشتند و با تهدید و تندی، رهایم کردند. به یکی شان گفتم شما که عکس ها را پاک کردید اما مردانه اگر راست می گویی بیا دو کلام حرف حساب بزنیم. گفت بگو. گفتم این چه معنی دارد توی نظامی و امنیتی بیایی برای من دانشجو در چنین فضایی خط و نشان بکشی؟ گفت به ما هم از بالا می گویند؛ وقتی از فرمانداری و ... دستور می آید ما تابع ایم! ما موظفیم به وظیفه مان عمل کنیم. راست میگفت. مسئولین بالادستی ترسیده بودند. یکی از دلایل استعفای (یا شاید عزل!) استاندار سابق همین اتفاقات برنامه علی مطهری بود. دیگر این ها به جای کنترل، از ترس فضا را اینچنین کرده بودند. راست می گفت. او باید به وظیفه اش عمل می کرد و من هم! با آن که خیلی بد با من برخورد شده بود اما ناراحت نبودم. چرا که اگر من بچه انقلابی داد نزنم مجال باز می شود برای آن معاند از خدا بی خبری که نمی خواهد سر به تن این نظام باشد. رفتیم برنامه علی مطهری. در تالار حکمت را بسته بودند و کلی آدم بیرون زیر باران داشتند خیس می شدند. پشت در عده ای هر کاری می کردند در باز نمی شد. عده ای شعار مرگ بر دیکاتور می دادند. جمع های چند نفره زیادی هم همان اطراف تشکیل شده بود و یک فضای زیبای آزاداندیشی را بدون بروکراسی های مرسوم رقم زده بود. خدا را شکر کردم حالا که قرارست غلاف کنم تنها کاری که انجام می دهم برای احقاق آزاداندیشی ست. سری هم به برنامه حسن عباسی زدم و آن هم از جمعیت پر بود. از بچه ها خداحافظی کردم و هندزفزی به گوش آمدم خانه. استاد، تفسیر غزل"آنان که به نظر خاک را کیمیا کنند/ آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند" را می گفت. 
 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 17 آبان 1394 :: نویسنده : محمد طاهری

 للباقی

مرگ بر پدرسوخته ترین قلدر عالم

برای بعضی از دولتی ها، روغن فرد اعلا این روزها یعنی آمریکا!

 

 

 

اصلاً اصل دعوا از آن جا شروع می شود که فکر می کنیم مرگ بر آمریکا شعاری است که تنها در نماز جمعه و راهپیمایی روز قدس و 22 بهمن و آخر تکبیرها واجب ست و ایضاً مشت کردن دست و یک صدا فریاد زدنش مستحب موکد! یعنی از مرگ بر آمریکا تنها یک استفاده ابزاری و شعاری و ساده می کنیم. وقتی نگاه ما چنین سطحی شد و استکبار را در حد یک شعار صرف، پایین آوردیم، خیلی راحت می توانیم با کدخدا لبخند بزنیم و دَم ش را ببینیم و احیاناً مناسبات منطقه ای و بین المللی را از سر بگیریم و شتر دیدیم ندیدیم!

این نگاه سطحی به هویت واقعی اسلامی ایرانی ماست و نتیجه ای جز گل به خودی ندارد. آمریکا خودش را مهم ترین قطب جهان می داند. از شاخ آفریقا تا جنوب آسیا را می خواهد با سیاست های خودش راهبری کند. طرح نظم نوین جهانی را با محوریت خودش می ریزد تا در جهان آقایی کند. حالا چگونه می تواند آقایی تو را ببیند؟

یک زمانی در دوره اصلاحات، عده ای از منورالفکرها می گفتند اگر آمریکا شیر است ما هم آهوییم؛ و همان طور که می دانید خدا به آهو قدرت فرار کردن داده است! پس ما باید از آمریکا با قدرت فرار کنیم!! نتیجه آن با قدرت فرار کردن ها و لبخند زدن ها این بود که هر روز گستاخی و تهدیدهاشان بیشتر و بیشتر شد و برای مثال صنعت هسته ای مان را تعطیل کردند در آن دوره. چرا؟

این یک اصل اساسی و تجربه شده است که اگر ملتی هویت و عزتش تضعیف شد، منافعش هم از بین می رود. در طول تاریخ نیز شاهدیم اگر حکومتی به بهانه منفعت، از هویت و ایدئولوژی ش گذشت به خاک سیاه نشست. اما از آن طرف اگر به خاک سیاه نشاندنش اما بر هویتش تأکید کرد روزی به سرافرازی می رسد.

هویت و ایدئولوژی ما کاملاً در مقابل آمریکا قرار دارد. او می خواهد قلدر عالم باشد، ما و متحدانمان می گوییم غلط می کنی. او می خواهد آقایی کند و تا جایی که می تواند از کشورهای دیگر به هر بهانه بچاپد، ما و متحدانمان می گوییم غلط می کنی. او حافظ منافع اسرائیل است، ما و متحدانمان می گوییم غلط می کنی و هزاران غلط دیگر.

اما متأسفانه برخی دولتی ها فکر می کنند روغن فرد اعلا، این روزها یعنی آمریکا. گمان می کنند ارتباط با آمریکا نان کشور و منافع آن را در روغن آمریکا می کند. حال آن که این خیال توهمی کاملاً در تضاد با منافع و هویت آمریکا ست و چه قدر ساده اندیش هستند کسانی که برای مشکلات داخلی این جور راه حل ها را ارائه می دهند و گمان می کردند 100 روزه مشکلات حل می شود! اصلاً گیریم آن ها یک مشت دیوانه و احمق باشند و همه اندیشکده های مطالعاتی شان غلط گِرا بدهند، چگونه می توانند عزت و شرف خود را این چنین زیر پا بگذارند؟

در حوالی همین مذاکرات، عده ای از تئورسین های مدافع منافع ملی! به این نتیجه رسیده بودند که دیگر وقت آن رسیده شعار مرگ بر آمریکا را از نمازجمعه و راهپیمایی ها و تکبیرها حذف کنیم!  خدا این ها را از خواب آمریکا بیدار کند.

مرگ بر آمریکای ما علاوه بر پشتوانه عقلی و منطقی، تضمین کننده منافع ملی ماست. امروز چشم ملت های آزادی خواه جهان-که روز به روز به تعدادشان افزوده می شود- به ایران و موضع گیری های آن دوخته است. مرگ بر آمریکای ما، مرگ بر همه جنایات وحشیانه این زورگوی قلدر سلطه طلب ست که تا ما و آرمان های ما را به زمین نزند دست از دشمنی با ما بر نمی دارد. مرگ بر آمریکای ما عین عزت و کرامت لازم برای آقایی کردن و مقدمات تمدن سازی است. مرگ بر آمریکای ما آروزی از بین رفتن همه تروریست های کثیف و وحشی چون داعش است که مولود آمریکا هستند تا به جان مسلمانان بیافتند. و ده ها دلیل دیگر.

برای بیدار کردن آنانی که از سر تغافل، گاهی دشمن را مودب می بینند! دست ها را گره می کنیم و به پشتوانه عزت اسلامی و دادخواهی از همه مظلومان جهان تا نابودی کامل نظام استکباری و رهایی ملت های آزاده، یک صدا فریاد می زنیم:

مـــــــــــــــــــرگ بــــــــــــــــــــر آمـــــــــــــریــــــــــکــــــــا


للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 15 آبان 1394 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

به نصرت الهی و با پیگیری مستمر دفتر یاسوج، کمیته آزاداندیشی اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل، رسماً آغاز به کار کرد. این کمیته را می توان میراث همت های بلند ادوار گذشته و دوستان فعلی انجمن یاسوج دانست. تشکلی که در عین همه کمبودها، آرمان های بلند دارد ... .
این کمیته نیز هدف های بلند و متعالی دارد. از خدای متعال می خواهم که توفیق خدمت آن چنان عطایم کند که شرمنده این دوستان عزیز و همسنگران انجمنی م نشوم. الخیر فی ما وقع

للحق 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 10 آبان 1394 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 چهارشنبه شب مصطفی معین وزیر علوم اصلاحات آمده بود دانشگاه. اولین برنامه سیاسی بود که می خواستم شرکت کنم. از طرفی هنوز یک بخشی از مقدار مطالعه ای که برنامه داشتم باقی مانده بود. راستش برای سری که زشت بوی قرمه سبزی میدهد باید شرط گذاشت تا بتوانی زمین گیرش کنی و وادارش کنی مثل بچه خیلی مثبت ها سرش فقط در کتابش باشد! بالاخره تمام شد و از خوارزمی رفتم ارم. علاوه بر ورودی ارم، ورودی تالار فجر را هم با کارت دانشجویی چک می کردند.دانشگاه حالت حکومت نظامی گرفته بود! بعد از برنامه های محمدرضا عارف و علی مطهری که شیراز قشقرق به پا کرده بود حسابی سفت می گیرند. تا به تالار برسم نگاهم به کلی دانشجوی تشکیلاتی بود که این طرف و آن طرف می دویدند و گوشی به دست حرف میزدند. کلی از این دویدن ها و زنگ زدن ها خاطره دارم. تا وارد تالار شدم دیدم فیلم مصدق دارد پخش می شود با پیش زمینه  ای ایران ای مرز پر گوهر... . پشت بندش هم عکس و فیلم سیدمحمدخاتمی آمد که سالن حسابی به وجد آمده و مرتب تشویق می کردند. تالار پر پر بود. مجبور بودم همان آخر سالن سرپا بیاستم و به جمعیت نگاه کنم. یکی از دوستان که دبیر یکی از تشکل های دانشگاه هست را دیدم. بعد روبوسی و احوال پرسی با تعجب پرسید چه طور توانستی بیایی داخل؟؟؟ گفتم که بابا ارشد آمدم پیش خودتان و همین جا هستم.شروع کرد به صحبت.همان اول کار گفتم چون درس ها سنگین ست قصد هیچ کاری جز درس ندارم. می گفت نگاه کن وقتی عکس روحانی میاید صدای دست زدن ها خیلی ضعیف است و وقتی عکس خاتمی میاید بیشتر است. اما این بیشترشان در مقابل صدای دست بچه های ما خیلی کمتر است. راستش من اصلا در باغی که او میگفت نبودم و به جای آمارگیری، فکرهای مهم تری داشتم. معین آمد و جلسه شروع شد. بانی جلسه انجمن فرهنگ و سیاست دانشگاه شیراز و انجمن امید دانشگاه علوم پزشکی بودند. خوش آمدهای اولیه پر بود از تیکه. از گلایه از رئیس ارزشی دانشگاه علوم پزشکی که چرا نسیم اعتدلال هنوز در آن دانشگاه نوزیده! تا نسبت دادن داعشی به اسلام دلواپسان و ... .سخنرانی معین هم پر بود از این تیکه های سیاه و سخیف و زننده؛ هر چند سعی می کرد خیلی متین و منطقی سخن بگوید. صحبت هایی سرشار از سیاه نمایی و یأس پراکنی. یادم به صحبت های رهبری افتاد که می فرمودند عده ای کانه موریانه به جان ذهن و دل جوان ما میافتند و یأس پراکنی میکنند. صحبت هایش که خیلی سعی داشت به قول خودش رهنمودهای عالیه نباشد رنگ و بوی سیاسی کاری داشت.خاصه بوی مجلس بیشتر از بقیه بوها تابلو بود. جلسه دائما متشنج میشد.طرفین پر شور دست می زدند و شعار می دادند. به پرسش و پاسخ که رسید کار به دعوا کشید و آن گوشه ها بزن بزن مختصری شد! دلم برای بچه بسیجی های جمع می سوخت. از طرفی دلشان داشت از این حرف ها و فضا میسوخت؛ از طرفی بی گدار به آب میزدند و انگشت نما شده بودند. اولین باری بود درین پنج سال اخیر که در جلسه چنین سیاسی قرار میگیرم و توان هیچ عمل و عکس العملی جز صلوات فرستادن در جواب طلب های صلوات! نداشتم. جلسه تمام شد و سریع آمدم به سمت خانه.خیلی فکرها داشتم برای کردن.در راه به اتفاقات جلسه، به مختصات فضای باز سیاسی در دانشگاه و شاخص های دانشجوی سیاسی، به ارزش های خاک خورده غریب مانده، به شعر ناتمام عصر، به حس و حال غریب این روزها، به او، به این،به آن فکر میکنم و آرام در هوای افسانه ای لطیف پاییزی قدم میزدم.هندزفری را در گوش گذاشتم و مداحی حماسی میثم مطیعی را گوش دادم. از روی پل هوایی فلکه علم که گذشتم یاد 88 افتادم که در همین جا نزدیک بود فتنه گران "سرم" را بشکنند. میثم که مطیعی است، میخواند و هوای تازه با همه غریبی از سر و وجودم میگذرد. از پل به همه چشم اندازهای دور و نزدیک نگاه میکنم: " لبیک یا حسین یعنی در معرکه تا پای جان بمان بگذر از سر ..."
 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 9 آبان 1394 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

از ابتدای این دولت، بیش از هر چیز دیگری من نگران و دلواپس عزت مان هستم. عزتی که متضمن منافع و هویت ملی و از طرفی، زمینه ساز نگاه تمدن ساز ما خواهد بود. درگیرم با این مسئله.

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 7 آبان 1394 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
نازی! وجودم این روزها شدید متلاطم ست.یاد نگاه تو مرا حریص کرده. به دنبال همه نگاه های شبیه تو در شهر گشتم اما پیدا نشد. میدانی که سرم پایین ست و سر به زیرم. اما چه کنم گاهی شباهت نگاهی، عجیب دلم را فریب میدهد و طفلکی دست خودش نیست؛ سر بالا میاورد و هوس قمار میکند. قمار میکند و هر بار مجبورم طعم تلخ ترین شکست و بهت آورترین حالت را به جان بخرم. این جا هیچ کس شبیه تو نیست. تو یگانه ای برای خودم برای خودت برای ... 
دوستت دارم عزیز 
 خنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش/ بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر 
للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 3 آبان 1394 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

آجرک الله یا بقیه الله (عج)

بعدالتحریر: شکر که این دهه برایم ابوالفضلی شد.

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




رندان خاموش
درباره وبلاگ


للباقی

اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... .

ر.خ

للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic