شنبه 27 شهریور 1395 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

به نظر من عروسی باید دو ویژگی اساسی داشته باشد: یکی این که شاد باشد و دیگری این که برخاسته از فرهنگ و رسوم باشد. این ویژگی ها متأسفانه دارد در مراسم بچه های اهل رعایت، به اشتباه کم رنگ می شود.

 مولودی های که هیچ فرقی بعضاً با مداحی ندارند و صرفاً از مخاطب می خواهی به جای سینه، کف بزند، یا شعبده بازی یا استند آپ کمدی! که همه این ها بهترش در جشن های دانشجویی هم می بینیم و اساساً هیچ نسبت واقعی نمی توانند با مراسم عروسی داشته باشند.

مهم ترین دلیل برای اشتباه بودن این مراسم ها این است که الان بچه اهل رعایتی در تهران همین مراسم را می گیرد، در قائن بیرجند خراسان جنوبی همین طور، در جزیره لارک هرمزگان هم و در ماسوله گیلان نیز! بچه های لر و ترک خودمان هم به همین درد مبتلا شده اند. این خیلی اشتباه فاحشی ست که به بهانه دین و به جای مراسم سازی، همه یکسان شویم و نقداً قید فرهنگ و رسوم را بزنیم.

حال آن که وقتی به فرهنگ خودمان نگاه می کنم لذت می برم از این عمق فرهنگ که برای هر مناسبتی، یک مجموعه آداب دارد. ما هم زبان و لهجه داریم، هم لباس مخصوص، هم موسیقی خاص، هم رسوم ویژه.

سال هاست یکی از دغدغه های ذهنیم این ست که چگونه می شود یک مراسم عروسی شاد داشت و هم اول زندگی را با یک رنگ خدایی شروع کرد و هم منطبق با فرهنگ و رسوم طایفه و ایلم باشد.

مثلاً در فرهنگ ما موسیقی‌ای داریم که توانسته بود برای حالت های مختلف، موسیقی لازمش را بسازد. مثل ساز و نقاره یا به قول لرها مهتر!. در قشقایی که نگاه می کنم می بینم چه قدر این ساز توانسته بوده بخش های مختلف زندگی را پوشش دهد. از جنگ نامه و رویدادهای حماسی تا هَلی و چوب بازی در عروسی و حتی ختنه سوران! یعنی این ساز و موسیقی از دل و فرهنگ مردم درآمده و برای حالات مختلف زندگی مردمش، تولید داشته است.

ما یکی از بهترین لباس های ممکن را داریم. لباس های محلی ما بسیار پوشیده است و با تنوع رنگی که دارد برای مراسم های خاص مثل عروسی به خوبی رسانای شادی است. تازه معتقدم که باید لباس محلی را هم با همان سنت کامل، زلف و دستمال زد!

البته برخی جاها متأسفانه برخی رسوم غلط مثل اختلاط هنوز پابرجاست که الحمدلله در فامیل ما تقریباً این رسم از میان رفته است و خانم ها می توانند در یک محیط امن بدون دغدغه نگاه نامحرم کاملاً راحت باشند و شاد.

نمی توانم برای دستمال بازی محلی خودمان تعبیر رقص قائل شوم. برای تشخیص حکم هم باید به مرجع تقلید رجوع کرد. اگر به تشخیص حقیر(مکلف) باشد دستمال بازی ما نه لهوی است و نه مفسده ای بر آن مترتب است و چون زن برای زن است باعث تحریک شهوت هم نمی شود.  برای موسیقی هم باز همین مسیر است که باید از طریق راهش رفت و به نتیجه رسید..

البته دغدغه مهم دیگر من بحث صبغه‌ی دینیِ عروسی است. نوع برخورد دین با پدیده های ریشه ای این ست که غالباً نفی نمی کند بلکه با ساز و کارهایی رنگ الهی به آن می بخشد. برای مثال عید نوروز، رسم ایران باستان است. اما ائمه ما(ع) این رسم خوب را با دادن ادعیه و سفارشاتی، رنگ و بوی توحیدی می دهند. به گمانم با کمی خلاقیت می توان هم (یفرحون بفرحنا) بود و هم یک مراسم شاد با گوشه هایی از فرهنگ خود داشت و شاید این به نگاه تمدنی نزدیک تر باشد.

للحق

  

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 23 شهریور 1395 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

این روزها در حال مهیا کردن مقدمات مراسم عروسی مسعود هستیم. امروز کارت های عروسی را نوشتیم و پخش کردیم. وقتی فامیل گسترده باشد هم تعداد کارت بالا می رود هم تعداد پخّاشش(پخش کننده هایش!). هیچ وقت از کارت پخش کردن خوشم نمی آمده؛ فقط و فقط به خاطر آن پولی که به عنوان هدیه می دهند. سنت خوبی ست به کسی که پیام شادی می آورد هدیه ای بدهی اما اگر این هدیه برای مردم یک جوری اذیت باشد، به هیچ وجه سنت خوبی نیست.

ولی این که فامیل را یک دور می بینی و دیالوگ های پر از زیبایی رد و بدل می شود خیلی قشنگ است و من این قسمت کارت پخش کردن را دوست دارم. البته بگویی نگویی امروز دلتنگ شدم. دلتنگ همه فامیلی که به هر دلیل، بین ارتباط مستمرمان فاصله افتاده است.

نه بخشی از فامیل بلکه همه فامیل، چه آن که تحویل می گیرد چه آن که نمی گیرد، چه آن که محبت دارد چه آن که ندارد، چه آنکه خوش نیت است چه آنکه نیست، چه آنکه همسوی فکری ست چه آن که نیست، همه و همه را از صمیم قلب دوست می دارم. خدا می داند امروز چه قدر دلتنگ شدم. چه قدر زبانم بسته بود برای گفتن بعضی ابراز حالت ها. آدم خودداری هستم و خیلی نمی خواهم حالاتم را بیان کنم و خب خیلی جاها هم نمی شود بیان کرد! کاش می شد مردم زبان قلب های هم را بفهمند.

 ای کاش می  توانستم به بهانه هایی، همه فامیل را دور هم جمع کنم و همه را قانع کنم که برخی سوء ظن ها، کودکانه است. چرا توقعات را این همه بالا برده ایم؟ چرا محبت کردن بدون چشم داشت را از یاد برده ایم؟ چرا نمی توانیم همدیگر را با همه نقص هایمان تحمل کنیم؟ چرا گاهی به دنبال بهانه می گردیم برای دلخوری اما این همه عامل زیبا برای نزدیک شدن را نمی بینیم؟ چرا عده ای دین را مستمسک جدایی کرده اند؟ چرا عده ای فقط خودشان را می بینند و به همین چندنفری کناری شان راضی شده اند؟ چرا از صمیم قلب محبت نمی کنیم؟

دلم تنگ است و تنگ تر می شود وقتی فکر می کنم چند سال دیگر چه قدر فاصله ها بیش تر می شود.

 امروز اگر دست یا پیشانی کسی را می بوسیدم با همه وجود بود. با همه وجود می خواستم دوست داشته باشم و دوست می دارم فامیلم را.

للحق 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 18 شهریور 1395 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

در نماز یادم میافتد. سریع نمازم را تمام می کنم و قید تعقیبات را می زنم و می پرم جلوی مادربزرگم:

-        ننه جان ننه جان. گره ای که ...

ننه گوشش سنگین ست و باید بلندتر بگویم. اما معلوم است با این که نشنیده چه گفتم اما از خوشحالیم کلی شاد شده.

-        ننــه جـان! گره ای که قبلاً گفتم برام ایجاد شده و دعا کن، الحمــدلله باز شد ننه.

برق در چشمان ننه درخشید و لبخند قشنگی زد و دستش را بالا برد و گفت:

-        Nana jan chokh doa eddem,khoda bilir

-        مخلصیم ننه جان.alleyengz aghaor masen nana

پیشانی ننه را می بوسم. عطر ننه را بو می کنم. لطافت پوست چروکیده ننه را لمس می کنم و در محبتش می روم به همه کوچه های خاطرات ربع قرن زندگی؛ کوچه مهربانی پدربزرگ، شیطنت بچگی، عزت در خانه شان، سفرهامان، خنده هایشان، عمه، عمو، لطف، راه، کمال و ... عشق.

 خدا سایه ننه را حفظ کند بر سرمان.

للحق 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 18 شهریور 1395 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

راهبردی که می خواست مشکلات معیشتی و اقتصادی ملت را 100 روزه پایان ببخشد، با گذشت سه سال تقریباً هیچ عایدی به همراه نداشته است. و در مقابل، قراردادهایی مثل برجام را خلق کرد که تا به امروز خسارت محض بوده است. این خسارت محض را که فتح الفتوح خواندند، سرآغاز امضای قراردادهایی شد که استقلال و هویت کشور را نشانه گرفته است. از قراردادهای نفتی موسوم به IPC تا قرارداد با گروه اقدام مالی FATF.

FATF یک خودزنی واضح و خود تحریمی آشکار است که به بهانه منافع ملی، هویت جمهوری اسلامی را خدشه دار می کند.‌ اجرای بندهایی از این قرارداد عملاً ما را در مقابل شعارهایی قرار می دهد که به عنوان اصول اساسی انقلاب می دانستیم. اگر امروز در قاعده‌ی تعریف کشورهای غربی از تروریسم قرار گرفتیم فردا روز به تعهدهای دیگر تحمیلی آنان به بهانه تروریسم هم باید تن دهیم. حال آنکه انقلاب اسلامی آمده است تا با ارائه تعاریف ناب خودش دست به صدور خود بزند نه آن که با جذب تعاریف مکتب های دیگر، استحاله شود.

نگرانی های جدی در خصوص بندهایی از این قرارداد FATF وجود دارد که دولت باید خودش را موظف به روشن سازی دقیق این مسئله برای مردم نماید و آرامش و اطمینان لازم را برای آنان که دل در گرو استقلال و هویت کشورشان دارند، ایجاد نماید.

در آخر دولت محترم را نصیحت می کنیم تا عنایت کند که مهم ترین اصلی که تأمین کننده منافع ملی ست، پیروی و دفاع تمام قد از هویت انقلابی ایران اسلامی است و با عقب نشینی های به ظاهر تاکتیکی! هیچ گونه گشایش حقیقی ایجاد نخواهد شد.

للحق 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 14 شهریور 1395 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

- کارت تمام است. یعنی هیچ شانسی نداری. واقعیتی ست دیگر؛ کاریش نمی شود کرد. خودت مقصری. آدمی که فکر نکند و کار کند یا دیگر خیلی آرمانی بخواهد نگاه کند و صغری و کبری ش منطقی نباشد حال و روزی بهتر از این نصیبش نمی شود. من که تنها نمی گویم آقای دکتر هم می گوید؛ او که کارش این ست. دست را خدا آفریده برای یک هندوانه. حالا تو اگر خیلی خر تشریف داشته باشی نهایتاً دو هندوانه. خب وقتی چهار تا هندوانه برمی داری رسماً نفهمی آقاجان.

- حالا شما هم تخت گاز نرو. پسر منطقی ست؛ به اندازه حضرتعالی فهیم نباشد خدای ناکرده! مختصر عقلی برایش مانده آقا.

- من وقتی شروع کردم می دانستم آه هم در بساط ندارم. اما دیدم دارم می روم. یعنی باید بگویم مرا بردند. خودتان شاهد بودید که پارسال چه شد. اصلاً امکان داشت آن جور در و تخته جور شود؟! خدایی شما فکرش را در خواب هم نمی کردید. اما شد. من به پشتوانه دیروز، فردا را اعتماد کردم. این تازه اولش هست. از این بزرگ تر هم می شود. اگر خَر م می خواهم خَر تر شوم. وقتی می دانم هیچ بعیدی با او بعید نیست، چرا خر نباشم؟

 

و این بار باز ناممکنی با تو ممکن شد ...

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 10 شهریور 1395 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

مدت هاست که فصل مشترک سایت و کانال و روزنامه های جریان موسوم به اصلاحات، تخریب شهرداری تهران به خاطر شهردارش است. گاهی اوقات آن قدر اتهام ها سطحی و بچگانه است که کاملاً دست شان را باز می کند که قرارست فردی تخریب شود به چه علتش هم مهم نیست! سر این موضوع جدید واگذاری املاک، دیگر بی محابا از هر سمت و سویی دارند اتهام می زنند و طبل شادی راه انداخته اند که این هم فساد بزرگ شهرداری تهران!

پر واضح است که مدیریت قابل قبول و به قول رهبری، مدیریت جهادی شهرداری تهران، آن ها را این چنین کینه ای کرده است. البته از این آقایان، توقع بیشتر از این نیست. اما درد آن جا بیشتر می شود که عده ای خودحق پندار سال هاست به اتهامات واهی، شهردار تهران را تخریب می کنند. عده ای که داعیه انقلاب دارند و به راحتی هرچه تمام تر برای رضای خدا برچسب می زنند. از یکی از آقایانی که غلظت بصیرتش خیلی بالا بود پرسیدم نظرت درباره قالیباف چیست؟ گفت: منافق است! تشکر کردم و بعدش خداحافظی!

نمی دانم کی باید این رسم ناجوانمردانه تهمت و برچسب زنی را رها کنیم.

حال و هوای این روزهای شهرداری تهران و حرف و حدیث هایش، اشاره های خوبی ست برای آنان که صالح مقبول و اصلح را باب کردند.

للحق 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 5 شهریور 1395 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

از همه جا رانده شوی؛ تنها شوی؛ بدبخت شوی؛ بدنام شوی؛ ذلیل شوی؛ اما باز در این جهنم، بهشت مادر هست. مادری که هر چه قدر هم روسیاه باشی باز تو را می پذیرد، با همه وجودش. من اما در گذر از سخت ترین گردنه های سرکش زندگی باز به مادر رسیدم. باز به مادر. بی آنکه بدانم و بفهمم. این چه سرّی ست، نمی دانم و سر المستودع فیها ... .

مسیر از همین جا شروع می شود؛ از همان دبیرستان نیت کرده بودم. اما خوب می دانم که خراب کرده ام. امروز اما بعد از گردش بسیار این سکه زندگی، باز به همان نقطه شروع رسیده ام. با این تفاوت که آن موقع ها خیلی زلال تر بودم. شکی ندارم که می شود باز همه چیز را از نو ساخت. یک تولد دیگر. من فرزندی کنم و او مادری. و چه مادری ست ... . قربان مادر

در 5 شهریور 1395 ثبت شد.

للحق

  





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 5 شهریور 1395 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

از کتاب آزاداندیشی رونمایی شد. اگر برای این کتاب، کتابی نوشته میشد از پشت صحنه هایش، هم قطورتر بود و هم جذاب تر؛ با کلی آموزه کار تشکیلاتی واقعی. به گمان من وجه مهم این کتاب، محصول تفکر بودنش است. اکثر مطالبش حاصل جلسه های متعدد رفقا و تیم خوب ما در انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه یاسوج است. هم سنگران عزیزی که برای وجودشان باید خدا را خاضعانه شکر کرد و له الحمد.

از زمانی که کار آزاداندیشی در انجمن یاسوج کلید خورد 7 نسل می گذرد. و چه اتفاق مهمی ست که یک دغدغه، 7 نسل سینه به سینه می چرخد و منتقل می شود و با کارهایی مثل ایجاد کمیته آزاداندیشی، چاپ کتاب و پیگیری هایی در سطح ملی، شکوفه می دهد.

درود و رحمت به همه هم سنگران عزیز آزاداندیشی. خدا به کارتان برکت دهد.

ایام عزت مستدام

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




رندان خاموش
درباره وبلاگ

للباقی
چندین جا می نویسم؛ این جا هم چند به علاوه یک. فقط برای خودم می نویسم برای آرشیو! مثل همه دست نوشته های قبلی...
ر.خ
للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :