جمعه 29 دی 1396 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

شما یک رنگین کمان زیبا می بینید و متحیر می شوید؛ یک قطعه موسیقی می شنوید و متحیر می شوید؛ با یک مسئله سخت ریاضی مواجه می شوید و متحیر می شوید ...

اساساً حیرت چیست و چگونه ما متحیر می شویم. سوال بسیار سختی ست و نیاز به دقت و تأمل زیادی دارد؛ جواب به این پرسش در یک زندگی متفکرانه باید هر روز عمیق تر بشود.

به قول آن حکیم، محصول تحیر و حیرت،""پرسش""" ست. تو در حیرت، دوباره زنده می شوی و حرکتی از نو آغاز می کنی و پرسش مطرح می کنی(جایگاه عظیم پرسش گری)؛ حیرت به تو پویایی می دهد و نشاط و انگیزه برای بیشتر لذت بردن و بیشتر فهمیدن عطا می کند.

به گمان من، مقوله عشق، رابطه تنگاتنگی با حیرت دارد.

عشق همیشه با یک حیرت شروع می شود. و دوام عشق واقعی منوط به تحیر فزاینده ست. مایلم عشق را به دو دسته عشق ساکن و عشق متحرک تقسیم نمایم:

عشق ساکن، عشقی است که از یک تحیر ابتدایی شروع می شود و بعد از مدتی به سکون می انجامد و دیگر چون حیرتی در آن نیست آن عشق عمیق تر نمی شود و ساکن می ماند؛ خیلی از عشق ها به همین سرنوشت دچار می شوند. روزمرگی قاتل حیرت است و اگر به جان عشق بیافتد حرکتش را می گیرد و ساکنش می کند.

اما عشق متحرک، عشقی ست که در آن عاشق بی امان می کوشد تا جلوه های تازه تری از معشوق خود را کشف نماید و دم به دم متحیر شود و بر عمق عشق خویش بیافزاید.

این تعبیر عشق متحرک، برای زمینی ترین عشق ها تا آسمانی ترین عشق ها صادق است.

بهتر است بحث را با کامل ترین و خالص ترین و عمیق ترین درجه عشق، یعنی عشق به حضرت حق تبارک و تعالی پیش ببریم.

وجود حضرت حق تماماً حیرت زایی ست؛ آن چنان این حیرت قدرت دارد که ایجاد جریان بندگی می کند. بنده حیرت می گیرد و عشق می ورزد و بالا می رود. حضرت ختمی مرتبت(ص) از خداوند طلب حیرت می کند که (رَبّ زِدنِی فیکَ تَحیراً)

پس این تحیر و حیرت، اساساً عاشقانه و عارفانه است.

اگر تحیر و حیرت، ایجابی و پویا باشد ترس، سلبی و منفعل است. به همین دلیل اگر جز در راه بندگی و مسیر الهی، ترس‌ی باشد خسارت آور ترین چیز ممکن است؛ اما اگر در مسیر الهی باشد می تواند به رفتن مسیر کمک کند. ترس پیش از عمل، می تواند توجیهی داشته باشد اما ترس بعد از عمل، بی معناست؛ دین این جا راهکار توبه را پیشنهاد می دهد.

ترس از خدا، ترس از عقوبت خداست. و گرنه مگر می شود از چنین وجود مهربان و عزیزی ترس داشت؟!

ترس از عقوبت خدا نیز، پیش از عمل معنا دارد که تو از آن وجود پر هیبت و پر جلال و جبروت حسابی حساب ببری و مرتکب گناه نشوی. تازه این برای مراتب پایین بندگی ست.

ترس از خدا به تعبیر دیگری شیرین تر است؛ سخت ترین مکافات و مجازات و عقوبت برای یک عاشق این ست که معشوق به آن کم توجهی کند. ترس عاشق همه این است کاری نکند که آنی و کمتر از آنی معشوق از او رخ برگرداند. حضرت امیرالمومنین(ع) می فرماید: من همه عذاب ها را تحمل می کنم اما چگونه می توانم دوری و فراق تو را دوام آورم؟! یا در جای دیگری و در یک تعبیر کم نظیر عاشقانه می فرمایند: لَأَضِجَّنَّ إِلَیْكَ بَیْنَ أَهْلِهَا ضَجِیجَ الْآمِلِینَ وَ لَأَصْرُخَنَّ إِلَیْكَ صُرَاخَ الْمُسْتَصْرِخِینَ وَ لَأَبْكِیَنَّ عَلَیْكَ بُكَاءَ الْفَاقِدِینَ وَ لَأُنَادِیَنَّكَ أَیْنَ كُنْتَ یَا وَلِیَّ الْمُؤْمِنِینَ یَا غَایَةَ آمَالِ الْعَارِفِینَ یَا غِیَاثَ الْمُسْتَغِیثِینَ یَا حَبِیبَ قُلُوبِ الصَّادِقِینَ وَ یَا إِلَهَ الْعَالَمِینَ

در این جا عشق و حیرت و ترس با هم تلفیقی عارفانه می شوند.

 

سخن عشق نه آنست که آید به زبان ...

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 27 دی 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

می گویند برای آنچه که می خواهی باید بجنگی؛
صحیح؛
اما اگر جنگجویی در میانه راه، قطب نمایش را گم کرد چه؟! آن وقت نمی داند به سمت دشمن می رود یا به سمت دوست؛ نمی داند اساسا باید بجنگد یا باید تسلیم شود؛ و این سخت ترین دو راهی عالم ست... .

جنگ و جنگجویی برای اهلش؛ دستی تو را می خواند ...

بِكَ عَرَفْتُكَ وَ اَنْتَ دَلَلْتَنى عَلَیْكَ وَ دَعَوْتَنى اِلَیْكَ وَ لَوْلا اَنْتَ لَمْ اَدْرِ ما اَنْتَ

للحق







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 26 دی 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 

درست ست که نقد و انتقاد شیوه خود را دارد و با هرزه گویی متفاوت ست؛ اما امان از عدم سعه صدر و کوتاه نظری؛ امان از عدم شفافیت و سوال گریزی؛ امان از اصلی فرعی نکردن اشخاص؛ امان از ملازمان و همراهان مجیزه گو و بادمجان دور قاب چین های منفعت طلب؛ امان از نشتی های دفاتر!؛ امان از تقدس سازی؛ امان امان امان و امان از سکوت های مصلحتی ... 

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 25 دی 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

سانچی الی یوم القیامه غرق شد؛ سرنوشت برجام هم همین خواهد بود.

رئیس جمهور:پیروزی برجام همیشگی است، برجام آثار دائمی دارد الی یوم القیامه...

درد سانچی، درد بی صداقتی، درد دوست، درد دشمن؛ این روزها را دردی کرده ... و له الشکر

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 23 دی 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

خداوندی را که نشود نازش را خرید و او نازت را بخرد
نشود قربان صدقه اش رفت و او قربان صدقه ات برود
نشود عاشقانه و امیدوارانه با او درد دل و گفت و گو کرد و او دلسوزانه و دلبرانه جوابت را بدهد
اساسا پرستیدنی نیست!
که به قول منصور حلاج:"معشوق همه ناز باشد نه راز ..."

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 22 دی 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

آنقدری که مادرم از اعماق وجود برای ساکنان نفتکش ایرانی و خانواده هاشان دعا می کند اگر برای من دعا کرده بود الان داشتم در اعلی علیین جفتک و وارو می زدم!

#مادر؛ آیه لطف و مهر خدا

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 20 دی 1396 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

یک مسئله خیلی ساده که فهمیدم اشتباه به آن می نگریسته ام؛ ساده شده مسئله به این شرح است:

اگر یک چشمه حرارتی دما ثابت داشته باشیم و این چشمه حرارتی با نرخ ثابتی تولید گرما کند و این چشمه حرارتی را در یک محیط کاملاً ایزوله قرار دهیم، آیا بعد از مدتی دمای محیط می تواند بیشتر از دمای چشمه حرارتی باشد؟!

ابتدا بر این نظر بودم چون دلیلِ انتقال حرارت، اساساً اختلاف دماست؛ پس وقتی که دمای محیط با دمای چشمه برابر می شود علی القاعده تعادل برقرار می شود و دیگر دمای محیط افزایش نمی یابد!

 اما در تست ها به این نتیجه رسیدیم که غلط فکر می کرده ام!!

اگر یک جسم با دمای مشخص بود حرف بالا درست بود اما ما درین مسئله با یک چشمه حرارتی سر و کار داریم نه یک جسم ساده؛ این چشمه دائماً گرما تولید می کند و این گرمای تولیدی صرف افزایش دما می شود به طوری که از نظر تئوری دما می تواند به بـــــــــــــــــــی نـــــــــــهـــــــایـــــــــــت برسد! اما مهم عایق کاری فوق العاده ای ست که بتواند سیستم را کاملاً ایزوله نماید.

شاید راز گرم شدن حمامِ شیخ بهایی تنها با یک شمع در همین باشد؛ بدون آن که این همه انرژی صرف شود و این همه وسایل پیچیده ساخته!

من اما مرادم از ذکر این موضوع در این جا چیز دیگری بود. وجه علمی کار جالب بود، اما وجه فلسفی آن جالب تر!

انسان ها در وجود خود چشمه انرژی ای دارند که می توانند به عالم با همه وسعتش انرژی بدهند. این چشمه انرژی چیست؟  

بعدتر درباره اش خواهم نوشت ... .

 

کمتر از ذره نه ای پست مشو مهر بورز

تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان


للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 19 دی 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

وقتی درین دنیای بی معنا تمام دل خوشیت می شود همین ایمان نحیف، و همین ایمان در مقابلت به ناگاه تکه پاره و خرد و خمیر می شود و دیگر هیچ هیچ هیچ برایت باقی نمی ماند؛ در این لحظه آیا تو مسلمانی یا کافر؟!

أَدْعُوكَ یَا سَیِّدِی بِلِسَانٍ قَدْ أَخْرَسَهُ‏ ذَنْبُهُ رَبِّ أُنَاجِیكَ بِقَلْبٍ قَدْ أَوْبَقَهُ جُرْمُهُ


للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 19 دی 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 

"به آینده بسیار روشن کشور امیدوار هستم و می دانم خداوند اراده کرده این ملت را به عالی ترین درجات برساند که به فضل الهی چنین خواهد شد."

خداوند اراده کرده است؛ این را اهالی دل خوب می فهمند، هرچند کمیت ما در فهمش لنگ ست؛ خود را باید آماده کنیم؛ رسیدن به آن عالی ترین درجات، همت بزرگی می خواهد. بزرگ بخواهیم، بزرگ تلاش کنیم، نصرت الهی هم قطعاً بزرگ خواهد بود.

#عاشقی شیوه رندان بلاکش

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 18 دی 1396 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

در این شب سرد زمستانی، در میان کارها و درس ها، در قدم زدن ها و خلوت ها به این پرسش بنیادین فکر می کنم که:

اساساً چرا از فراق و هجران یار نالان و پریشان می شویم؟!

به این پرسش بی امان فکر می کنم و بخشی از پاسخ هایی که به ذهنم ریخته می شود را همین جا خواهم نوشت.


اللهم ارنی الأشیاء کما هی...

 

للحق

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


للباقی

 

با این که سن چندانی ندارد و من به عنوان یک دوست به آن می نگرم اما حقیقتاً برای من شأن استادی دارد مثل پیشه این روزهایش که یک کارش، تدریس در دانشگاه ست. هم متخصص و مهندس و دکتر قوی‌ای است هم حقیقتاً متعهد. و شاید بزرگ ترین ویژگی ش نگاه بلند و پر افقش هست. این ها را این جا می نویسم و می دانم که این متن را نمی خواند و گرنه تعریفش نمی کردم!

در کارش جدی و قاطع است و زاویه نگرش‌‌ش عمیق. البته در برخوردهایش تلخی هایی هم هست. بی آن که خودش بخواهد گاهی برخی از برخوردهایش تلخِ تلخ می شود؛ اول یکی از دوستان را واسط کردم که به او این نکته را تذکر بدهد؛ اما نشد و مجبور شدم یک بار خیلی مستقیم از برخی برخوردهای تلخ‌ش شکایت کنم؛ خندید و گفت روز اولی که رفتم خواستگاری به خانمم گفتم من این شکلی ام! گفتم: بیچاره خانم تان!

اما چون آدم صادقی ست و می دانم در دلش، سیاهی نیست برخوردهای تلخ‌ش قابل تحمل ست و بعد از مدتی به آن عادت می کنیم و به او اعتماد دارم. شاید این جمله شهید بهشتی(ره) در رابطه من با او معنای دقیقی داشته باشد که: من تلخی برخورد صادقانه را به شیرینی برخورد منافقانه ترجیح می دهم.

البته بگویم این برخورد او برای من خیلی درس آموز بود؛ اولاً مرا به فکر جدی فرو برد که نکند همین برخورد تلخ را هم خودم داشته باشم که فهمیدم اندکی دارم! ثانیاً این تلخیِ او که از صراحتش نشأت می گرفت ما را هم صریح می کرد! فلذا از همان تلخی هایش هم می شود برداشت های شیرینی داشت!!

هر کسی کارنامه او را بداند به او افتخار می کند و می داند که آدم بزرگی ست؛ هرچند که مشی آن گمنامی ست. امروز در یک جلسه مهم فنی و علمی و کاری، با دوستان معضلات را گفتیم. در گوشه ای از صحبت هایش خاطره ای گفت از پخش کلیپی از شهید آوینی در همایشی در برلین؛ همان جمله مورد علاقه من! از سیدمرتضا: این جوانان نسل تازه ای هستند که در کره زمین ظهور کرده است، و وظیفه دگرگونی عالم را پروردگار متعال بر گرده اینان گذاشته است.

وقتی مجموعه هایی چه علمی چه فنی و تولیدی و اقتصادی، چه فرهنگی این چنین نگاه واقعی و نه شعاری داشته باشند انقلاب به رشد مدنظر می رسد و کشور را به آن قله های بزرگ می رساند.

بحث بر روی هزینه ها شد؛ برای او در خاص ترین و بهترین فضاها با مبلغ های بالای دست مزدی، جایگاه های فراوانی هست. اما حکمت جالبی ست که برای تأثیرگذاری حداکثری باید سخت ترین ها را انتخاب کنی و هزینه بدهی. و این مختصات کار واقعیِ انقلابی ست. انقلابی، برای آرمان هایش بی توقع! هزینه می دهد و نه این که انقلاب را برای رسیدن به جایگاه ها هزینه کند. کسی که پشت میز می نشیند و از پشت تریبون، شعار می دهد و در بحث ها فقط خوب سخنرانی می کند و عملاً هیچ هزینه ای نمی خواهد برای آرمان هایش بدهد، نسبتی با انقلابی گری ندارد.

او امروز در جلسه حرف هایی را زد که من باز با خودم به این فکر کنم که کانّه سنت خداست عده ای در هر عصری بی صدا سختی بکشند و آرام بسوزند و نور بدهند و دیگرانی از نور و گرمایشان حظ ببرند!

شاید روزی کتاب خاطرات او را بخوانیم و کلی لذت ببریم...


للحق

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 15 دی 1396 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

بچه ها کلاً ناز اند. شکرین خندیدنِ شان، غرقِ در بازی شدن شان، ریز حرف زدن های پس و پیشِ شان، از لپ تا انگشت های ظریف شان؛ آن قدر ناز اند که گاهی انسان بی اختیار هجوم می برد که یک جا بخورتشان!!

در کنار همه این زیبایی ها اما وقتی شروع می کنند به نق زدن و جیغ زدن و هی بی بهانه، بهانه آوردن؛ وقتی با برادر یا خواهر کوچک یا بزرگ شان دعوایشان می شود؛ وقتی هر چه می گویی گوش نمی دهند؛ وقتی در حال خودت هستی و جفت پا می روند توی خلوت‌ت!؛ وقتی مجبوری کلی وقت بگذاری و ادا و اطوار در بیاوری که یک قطره آهن بخورد و ...! سختی های معمولِ بچه، خودش را نشان می دهد.

می خندم و به زن برادرم می گویم خدا را شکر که من زن نشدم! مادرانه پاسخ می دهد: خدا وقتی بچه را می دهد صبر ش را هم می دهد.

جمله دقیقی ست؛ دختر نازپروده دیروز که با اندک ناملایمتی دچار گسل های شدید عاطفی و اخلاقی می شده! از زمانی که بچه دار می شود به یک باره به کوهی از فولاد تبدیل می شود. و این یک سنت خداست؛ سنت خداست که به میزان """نیاز ما""" لطف و عنایت می دهد و ما را با ظرفیت می کند. این نکته عجیبی ست.

گاهی انسان به داشته های امروزش نظر می کند و از سختی های فردایش می ترسد؛ بی آن که بداند خدا برای سختیِ ظاهری فردایش، لطف و رحمت خاص می فرستد، و او امروز موظف به حرکت ست و نه ایستادن؛ شاید این به نوعی معنای دیگری از توکل باشد.

اساس رشد و تکامل نیز در همین است؛ در این که تو هر مرحله را با توکل پشت سر بگذاری و نترسی و حرکت کنی و متوقف و ساکن نمانی. هرچه مشکلات و سختی ها بیشتر، عمق توکل بیشتر، عمق ایمان بیشتر؛ در مراتب بالاتر به جایی می رسی که دیگر با هیچ هیچ هیچ حساب و کتاب مادی نمی توانی محاسبه کنی که این مرحله را پشت سر می گذاری. عملاً به نقطه تسلیم می رسی؛ آن وقت خدا لطف و رحمت خاص ش را می فرستد.

حضرت موسی به دریا می رسد؛ عقل مادی هیچ راه نجاتی را پیش بینی نمی کند اما عقل الهی توکل دارد؛ دریا شکافته می شود!

حضرت ابراهیم مأمور به قربانی فرزند می شود؛ عقل مادی هیچ راه نجاتی را پیش بینی نمی کند اما عقل الهی توکل دارد؛ چاقو نمی برد!

حضرت یوسف در یک امتحان الهی قرار می گیرد؛ درهای پشت سرش بسته است؛ اما نمی ترسد و حرکت می کند؛ عقل مادی هیچ راه نجاتی را پیش بینی نمی کند اما عقل الهی توکل دارد؛ درها یکی پس از دیگری باز می شوند!

و خیلی نمونه های دیگر.

نمونه دیگری که توفیق درکش را همه ما داریم، خودِ انقلاب اسلامی است. به نظر حقیر تحقق و تداوم انقلاب، جز با تکیه به عقل الهی و توکل امکان ناپذیر بود.

اساساً این سنت الهی در جزئی ترین اتفاقات زندگی تا کلان ترین هایش ساری و جاری است.

 

وَلَا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لَا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ

 

بعد التحریر: از بچه به کجا رسیدیم!

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 14 دی 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

امشبی حال آن گوشه های دنج عاشقی حرم حضرت رضا(ع) کرده ام؛ در آن حال بارانی، رضا با آن صدای ملکوتیش بخواند و من ...  :

تو که درد دل دیوانه من می دانی

چند دور از تو خورم خون جگر پنهانی

عاشق عشقم و دیوانه دیوانگیم

منما راه که دارم سر سرگردانی

دل به دریا زدن و دم نزدن می خواهد

هر خسی را نرسد زندگی طوفانی

گر تو از بی سر و سامانی من دلشادی

سر فرازم من  از این بی سری و سامانی

ما ندیدیم به استادی تو صیادی

مشکل است این همه دل برد به این آسانی

آخر ای خسرو خوبان دل من خانه تست

خانه شاه که دیده است به این ویرانی

فکر من باش شبی ورنه بیاید روزی

که تو هم نیز به درمان دلم درمانی

عشق هم درد عجیبی است عمادا که از آن

قسمت عقل نکردند به جز حیرانی

جان من باد فدای تو که حافظ گفت

((جان فدای تو که هم جانی و هم جانانی))



للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 11 دی 1396 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

 

من که ندیدم! اما می گویند حبیب در گوشه ای از قلب تاریخ و در لامکانی دور یا نزدیک غریبانه جان می دهد و شهید می‌شود. شاید کسی نداند؛ او پیشتر در زمانی که علی الظاهر جان داشت و برای خودش برو بیایی، تکه پاره شده بود و شهید شده بود.

آن طرف تر از بچه های سقف رنگی و در قطعه 65 ای ها برایش قبری می کنم و سر به خاکش می گذارم و بر مزار خالی ش زار می زنم. خاک زیر صورتم گِل شده است. روی همان گل با انگشت اشاره می نویسم:

 

للباقی

 شهید حبیب؛ شهیدی که دو بار شهید شد...

للحق

 

دستی روی شانه ام می نشیند. برمی گردم؛ لحظه ای انگار زمان متوقف می شود. رضا ست؛ رضا از پس سال ها یا شاید قرن ها مفقودالأثری آمده است. بلند می شوم و بغلش میکنم. بغض فروخفته این چند سال یا چند قرن و داغ رفتن حبیب را در آغوشش خالی می کنم. هم شانه های او خیس شده است هم شانه های من. او را می بویم؛ عطر حبیب نیست عطر توباکو وانیل ست!

آن طرف ترش خانمی بچه بغل پشت به ما ایستاده ست. می پرسم زهرا ست؟ سری به تأیید تکان می دهد و می گوید آن بچه هم راحله ست؛ دخترم!

اشک تازه ای در چشمم حلقه می زند؛ رو میکنم به قبر خالی حبیب و می گویم روحت شاد رفیق!

 

 

للحق

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 10 دی 1396 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

قامت می بندم؛ تا می خواهم نیت کنم صدای شکستنی بلند می شود؛ می خندم؛ بی تفاوت دستم را بالا می آورم اما پر از خون است؛ سینه ام را نگاه می کنم، آن هم خونی ست و هر آن ممکن است خونش جاری شود؛ باز می خندم؛ چشمانم را می بندم و سعی می کنم نیت ام را بلند در ذهنم فریاد بزنم؛ چشمانم را باز می کنم که تکبیر بگویم اما چشمم هم پر خون شده است؛ اشک و خون؛ می خندم؛ در آن بارش بی امان اشک و خون همه توانم را می دهم به زبان و دهانم که تکبیر بگویم؛ تا دهانم را باز می کنم خون به بیرون می جهد... .

الله اکبر...

من با همین خونِ حرام، قامت تو را می بندم و نماز تو را می خوانم؛ من به خنده های تو مومن ام یا کافر؟!!

 

اشْکُو اِلَیْکَ غُرْبَتى وَبُعْدَ دارى وَهَوانى عَلى مَنْ مَلَّکْتَهُ اَمْرى

 

من راحل‌م...

 

للحق 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
رندان خاموش
درباره وبلاگ

للباقی
چندین جا می نویسم؛ این جا هم چند به علاوه یک. فقط برای خودم می نویسم برای آرشیو! مثل همه دست نوشته های قبلی...
ر.خ
للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :