تبلیغات
رندان خاموش - مطالب آذر 1396
 
چهارشنبه 29 آذر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 

برای عاشقی که محکوم به دور ماندن از معشوقش هست اما دمی و کمتر از دمی از یاد معشوقش غافل نمی شود، برترین و منبسط ترین زمان ممکن هنگامی ست که معشوقش را در تجلی تازه و به دور از حجاب های سابق می بیند؛ کدام لذت و معجزه ای یارای رقابت با چنین حالی را دارد؟! 
با آن که غم از دست رفتن حضرت آیت الله حائری شیرازی سخت ست و سنگینی خاصی بر دلم حس می کنم اما باور دارم که آن عارف سالک عاشق، عمری را برای چنین لحظه ای مومنانه زیسته و اکنون به مرادش رسیده ست. 
#معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا 
خدایش بیامرزد و حب به او را مایه ذخیره خیر دنیا و عقبی ما قرار دهد.
 بر سر سفره حضرت ارباب (ع) در شب اول قبرش، شب جمعه، مهمان شود. 

للحق 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 27 آذر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

همه وجود من از یک ...

 

گاهی عقل در جدالی نابرابر ....

 

علم را باید از درون و نه از ...

 

جست و جوی بی نشان ترین نشانه ها برای ...

 

من راحل شده ام تا ...

 

زندگی، مثل گزاره های بالا ناتمام است.

جبرِ نگاه های خیره در هم( چشم و هم چشمی، نبود تفکر آزاد، عدم اعتماد به نفس) است که ما را مجبور به تمام کردن سریع و فوری جمله های زندگی مان با واژگان تکراری و عامه پسند و عامه گو! می کند بی آن که بفهمیم چرا؟!! بی آن که لذت خود بودن را بچشیم؛ بی آن که در مسیر انتخابِ چگونه پایانی برای جملات مهم زندگی، بزرگ شویم!

وقتش نرسیده هر کسی خودش جملات زندگیش را پایان دهد؟! خودش؛ و نه دیگران و حرف های دیگران و قضاوت دیگران و فهم دیگران ...

من اما کمی مایل به رندی ام! قول می دهم به همه جملات زندگیم فکر کنم و از اندک کوششی نیز دریغ نکنم. اما دلم می خواهد لااقل نقطه پایان جملات زندگیم را تو بگذاری؛ همین!


 و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین

 

للحق

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 25 آذر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 

مسلمان نشنود، کافر نبیند آن هنگام که مجبور باشی نه به عمد! بلکه از روی مصلحت و اقتضا دلی را بشکنی... 
کاش از امروز چند هنر جدید یاد بگیریم تا در آن روز مبادا لااقل کمی هنرمندانه تر دل بشکنیم! 

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 24 آذر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
باران گاهی نم نم می بارد گاهی تند؛ میان کوچه کوچک و کوتاه باغچه، گاهی قدم می زنم گاهی لی لی می کنم و گاهی می دوم؛ گاهی فکر می کنم گاهی نجوا؛ از بغض فروخفته نسل های پی در پی مسلمانان در پهنه تاریخ استضعاف تا سنگی که رویش به رمز! چیزهایی نوشته بودم و گوشه ای از باغچه انداخته بودم پیشتر؛ از برگ های غماز و زیبای این روزهای پاییز تا سست شدن پیوند مستمر شش ماهه برگ با درخت؛ از ترنم قطره های باران روی شاخه های تنها تا بوی خاک های شل شده منتظر ...

و همه این فکرها و نجواها، شکوه معطر یادحضرت دلبر ست

لب لعل و خط مشکین چو آنش هست و اینش هست
بنازم دلبر خود را که حسنش این و آن دارد

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 23 آذر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

ادبیاتِ طبیعی؛ محتوای پر چالش

صحبت های اصلی و حواشی فرعیِ جلسات اخیر دانشجویان با مقامات قوه قضاییه به عنوان پرشبهه ترین نهاد حکومتیِ این روزها، از چند وجه قابل تأمل و بررسی ست:
1) زبان دانشجو، زبان اختصاصی ست و ادبیات خاص خودش را دارد. ادبیاتش نه شبیه رئیس قوای سه گانه ست نه شبیه فقهای شورای نگهبان، نه نمایندگان مجلس، نه فرمانده سپاه و نه خطیبان نماز جمعه؛ ادبیات دانشجو حتی شبیه ادبیات رهبری هم نیست! آن قدر این ادبیات، اختصاصی ست که می شود حدس زد آیا این حرفِ اصیلِ یک دانشجو ست یا این حرفِ بیرون از دانشگاه هست و صرفاً به بیان دانشجو در آمده است.
2) این ادبیات فراز و نشیب های متعددی در دوران های مختلف زمانی داشته است. در دوره ای ادبیاتش به ادبیات جامعه اش نزدیک شده، در دوره ای دور شده؛ دوره ای عبارات و مفاهیم وادادگی و غرب زده به ادبیاتش هجوم آورده، در دوره ای گزاره های ارزشی و انقلابی و جهادی تسلط لازم بر اردبیاتش پیدا کرده؛ دوره ای ادبیاتش، ادبیات دعوت به فعالیت و مبارزه و حرکت بود، دوره ای ادبیاتش به سکوت و جمود می زد. با همه فراز و نشیب هایش، اما اصل و اساس ادبیات دانشجویی، همچنان زنده است. 
3) ادبیات دانشجویان با مقامات قوه قضاییه در دیدار های اخیر، فارغ از نگاه ارزشی که محاسن و معایبی داشت، کاملاً طبیعی بود!.  در زمانی که بیشترین شبهه ها از سوی جریان های مختلف داخلی و خارجی علیه دستگاه قضا مطرح می شود و شفافیت لازمی برای تنویر افکار عمومی وجود ندارد طبیعی ست که ادبیات دانشجویی تندتر و برنده تر از هر زمان دیگری می شود. باید دقت شود که اگر نقدی به محتوای صحبت های رد و بدل شده وارد است آن را با نوع ادبیات دانشجویی خلط نکنیم؛ با توجه به فضای به وجود آمده، تند و تیزی ادبیات دانشجویی طبیعی بود هر چند برخی محتواها غیر طبیعی!
4) مسئولان حکومتی، باید شأن پاسخگویی در برابر سالم ترین و صادق ترین ادبیات موجود در کشور یعنی ادبیات دانشجویی، برای خود قائل باشند. اگر تعداد این قبیل جلسات بیشتر می بود بدیهی ست که ادبیات دانشجویان این قدر تنش زا نمی بود! عدم پاسخگویی مسئولان، مهم ترین علت ادبیات پر تنش دانشجویان بوده است هرچند همان طور که عرض شد کاملاً طبیعی بود!
5) با این که این ادبیات، کاملاً طبیعی بود اما بخشی از محتواهای مطرح شده خارج از چارچوب منطق بود. قضاوت های بدون علم و مطرح کردن آن نه به صورت پرسش و سوال بلکه با یقین کامل و به صورت اتهام زنی از معایب محتواهای مطرح شده بود.

این جلسات اخیر دستگاه قضا را می توان از بابت های گوناگون به فال نیک گرفت؛ این جلسات نشان داد که ادبیات دانشجویی همچنان زنده و پویا است اما در محتوای خود دچار چالش هایی ست که برای برطرف کردن آن نیاز به جلسات گفت و گوی منظم و مستمر دانشجویی با مسئولان حکومتی ست تا ضمن تمرین نحوه مطالبه گری، آرمان هایش را محکم تر از همیشه پیگیری نماید.

للحق
  





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 21 آذر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 

نپرس وسایلم را جمع کرده ام یا نه! 
مگر من جز خودم چیزی دارم؟ 
آنقدر رها 
که اگر تو خواستی
حاضرم حتی شده با باد 
مسابقه بگذارم... 


من "راحلم"...

 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 20 آذر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

در روزگاری که از دانشگاه ها بخاری بلند نمی شود، جلسه امروز معاون اول قوه قضاییه در دانشگاه شریف جای تحلیل و بررسی زیادی دارد. موج جدیدی در راه است؟!

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 19 آذر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

در ثلث سوم پاییز

فصل شمارش جوجه ها

فصل تنهایی درخت

فصل بارش برگ ها

من عازمم

مقصد کجاست؟

هیچ نمی دانم

بازگشتی هست؟

نه؛ بعید می دانم

خدا که می داند

من بارانم

من "راحلم"

دعای خیرش، بدرقه راهم ...

 

بعدالتحریر: وَ أَسْتَوْدِعُكَ اللَه...

 

للحق

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 17 آذر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

برای سیر مطالعاتی گروه فنی، کتاب "مرد رویاها"ی سیدمهدی شجاعی پیشنهاد شد. این کتابِ از چمران را نخوانده بودم. برای درک بیشتر برخی از خصوصیات خاص مصطفی چمران این کتاب خیلی خوب ست.

چمران اما پر از پیچیدگی ست؛ چمرانِ دانشمند، چمرانِ عارف، چمرانِ زاهد، چمرانِ چریک، چمرانِ شهید، چمرانِ پروانه، چمرانِ غاده، چمرانِ آمریکا، چمرانِ تشکیلاتی، چمرانِ سیاسی، چمرانِ نقاش، چمرانِ بازرگان، چمرانِ طالقانی، چمرانِ نهضت آزادی، چمرانِ خمینی، چمرانِ موسی صدر، چمرانِ اَمل، چمرانِ لبنان، چمرانِ نبعه، چمرانِ سوسنگرد، چمرانِ پاوه، چمرانِ آرمان، چمرانِ عشق، چمرانِ عقل و از همه مهم تر چمرانِ درد!!

و اگر خواستی توصیفی کنی بگو چمران، شاگرد مکتب مولا؛ چمرانِ علی ... .

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 17 آذر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

حضرت حق با آدمیان لحظه به لحظه درد و دل می کند و بیم عاشقانه می دهد:

روزی که نماند دگری بر سر کویت  

دانی که ز اغیار وفادار ترم من

کاش من نیز رندانه لبخندی بزنم و چشمانم را ببندم و طنازانه بگویم فدایت شوم و خاطر نشان کنم! :

جانم از غمزه تیرافکن تو خسته نشد

زانکه جز زلف خوشت را زره و خود نکرد

 

روزگار می گذرد و در میان همه هیاهوهای زندگی، هرچه پیش می آید همان به غمزه تیر افکندن تو ست. 

جانم به قربانت ای عزیز ...

 

للحق

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 15 آذر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

 هیچ کسی از آدم ها از دل آدمی خبر ندارد؛ نمی داند در دل ما چه می گذرد، نمی داند مشکل ما چیست، نمی داند گره کار کجاست، نمی تواند با چشم ما ببیند، نمی تواند با گوش ما بشنود، نمی تواند با عقل ما بفهمد، نمی تواند با دل ما درک کند ... . 
در این دنیایی که چنین ناتوانیم (و صد شکر که ناتوانیم! ) پس چرا مرتب همدیگر را قضاوت می کنیم؟! ما را چه نیازی به قضاوت ست؟! چه کسی از ما خواسته که قضاوت بکنیم؟! اگر اگر اگر اگر اگر جایی دست برقضا و از سر ناچار مجبور به قضاوت شدیم یادمان باشد افراد را قضاوت نکنیم دست بالا "فقط" عمل شان را قضاوت کنیم ( همین را هم خدا نصیب نکند.) و در دل حتما مرور کنیم که تو جای آن نیستی و گرنه تو خیلی خیلی بدتر از او می کردی ای مدعی! 
خدایا به تو پناه می برم و با حالت شرمساری و از سر پشیمانی، از همه قضاوت هایی که به حق و ناحق کرده ام به درگاهت توبه می کنم.
 " لطف خدا بیشتر از جرم ماست 
نکته سربسته چه گویی خموش!"

 للحق 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 15 آذر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

مصطفی نفس نمی کشد و بی امان توضیح می دهد؛ انگاری بخواهد سخت ترین زندگی عالم را در بدترین نقطه تبعیدی جهان توصیف کند. آشکارا ترس در وجود محبوبه می دود. می خواهد بین هزاران گزاره از عقل و عشق و حقیقت و واقعیت و آرمان و هدف و  لذت و آسایش و خانواده و مردم و دوست و شغل و آینده و ... ارتباط برقرار کند. 
کلافه می شود. با درماندگی تمام می پرسد: 
_ لااقل حبیب نباید بگه این آخر دنیا، کجای این عالم خاکیه؟! آسیا ست آفریقا ست آمریکا ست اروپا ست کدوم جهنمیه؟!
مصطفی با آنکه از خیلی چیزها خبر دارد سکوت می کند...

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 14 آذر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری

دست‌ت بشکند کاسب کار!

دستِ کاسب‌کارانِ منفعت طلب بشکند و از این جنبش پرافتخار به دور باد



طبیعتاً کاسب، شغلش کاسبی ست! اهل چرتکه و حساب و کتابِ سود و منفعت. اگر جایی برایش آورده و منفعتی نداشته باشد عمراً حضور پیدا کند و اگر جایی برایش سودی داشت امکان ندارد بن کن آن جا شود!

کاسب‌کاری هر جا که پای اندیشه و نظر در میان باشد مذموم ست؛ چرا که اعتقاد و آرمان جای منفعت طلبی و سودجویی نیست و اگر پای کاسب کاران در این موارد پیدا شود خراب‌کاری های مهلکی به وجود می آید.

نمی شود از اندیشه و نظر و آرمان و اعتقاد حرف زد و از جنبش پر افتخاد دانشجویی چیزی نگفت؛ جنبشی که خاستگاه تولدش، فکر و اندیشه بوده است و حیاتش به عدالت و آزادی خواهی وابسته؛ استقلال، جز ذاتیش و آرمان خواهی و آزاداندیشی و مطالبه گری شیوه مبارزاتیش؛ لحنش صریح و قلمش برنده.

در نتیجه همیشه ملت ها، جنبش دانشجویی را مصداق واقعی صداقت در اندیشه و عمل می دانسته اند و از آنان متأثر بوده اند. دقیقاً به همین دلیل، کاسب کاران همه همت و اراده خود را برای وابسته کردن این جنبش هزینه کرده اند تا با عقیم کردن فکری و سیاسیِ جوانانِ دانشجوی پرتحرکِ آرمان خواه، منافع حزبی و جناحی خود را دنبال کنند.

تاریخ جنبش دانشجویی در ایران، تاریخی پر فراز و نشیبی ست که برآیند این تاریخ، سفید و مثبت است که توانسته هم خودش و هم جامعه پیرامونیش را رشد بدهد و به عنوان موتور متحرک کشور باشد. اما لکه های سیاه و نامبارکی نیز در این تاریخ دیده می شود. وقتی ریشه های این لکه های سیاه را پیگیری می کنیم به جریان های سیاسیِ کاسب کار می رسیم. در دوره سازندگی، به نوعی جنبش دانشجویی را مجبور به سکوت می کردند و اعتقادی به این جنبش دیده نمی شد اساساً؛ مایل بودند دانشجو سیاسی نباشد و اعتراض و سوال و نقدی را روانه حرکت هایشان نکند.

در دوره دوم خرداد، بخشی از جنبش دانشجویی از ماهیت اصلی خود کاملاً منحرف می شود؛ استکبارستیزی به عنوان یکی از بااولویت ترین و تاریخی ترین ویژگی های جریان دانشجویی در ایران، در این دوره به خواست سیاست مداران‌ش، تبدیل به مسامحه و تساهل می شود؛  بخشی از جنبش دانشجویی وارد سیاست گذاری های دولتی می شوند و دانشگاه ها را جولانگاه نگاه های دولتی می کنند؛ در این دوره برخی از دگراندیشان، فرصت پیدا می کنند تا با اقدام های رادیکال و خشن و فاصله گرفتن از ماهیت های اعتقادی تشکل های اسلامی، مبارزه عملی با حاکمیت را در قالب جنبش دانشجویی شروع نمایند.

در دولت نهم و دهم، بخشی از جنبش دانشجویی وارد مناسبات اداری و قدرت می شوند و به این ترتیب زبان برنده و تند آنان در برابر اشتباهات، کم کم کُند و منفعل می شود. از طرفی برخی از تشکل های سیاسیِ بیرون از دانشگاه به بهانه دفاع از ارزش های انقلابی، سعی بر ایجاد پایگاه های دانشجویی در دانشگاه ها می کنند.

در دولت یازدهم و دوازدهم نیز شاهد آن هستیم که دولت، وجه همت خود را بر تشکیل تشکل های یک بار مصرف دولت ساز کرده است تا پایگاه های دانشجویی حامی خود را بتواند ایجاد نماید.

جنبش دانشجویی هر زمان و به هر بهانه ای که وابسته به دستگاه های سیاسیِ کاسب‌کارِ بیرون از دانشگاه شده است و از آنان خط و مسیر گرفته، منفعل و ناکارآمد و رادیکال و خشن و بی هویت شده است و علاوه بر پیشرفت نکردن در خود، باعث خسارت شده است؛ اما در مقابل هر زمانی که هویت استقلالی خود را حفظ کرده و در بستر اندیشه و نظر و با آرمان خواهی و آزاداندیشی و مطالبه گری کار کرده ضمن پیشرفت درون زا، باعث پیشرفت و آگاهی بخشی به جامعه اش شده است.

دستِ کاسب‌کارانِ منفعت طلب بشکند و از این جنبش پرافتخار به دور باد ...! 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 13 آذر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

عجیب زیباست این برگ های رنگارنگ پاییزی؛ اما کدام زیبایی ست که برای عاشقش درد سر نداشته باشد؟!
اگر مثل یک کارگر شهرداری، صبح به صبح مجبور باشی وقت بگذاری و کلی برگ زرد پاییزی را جمع کنی آیا در نگاه عاشقانه تو به پاییز تغییری ایجاد می شود؟! در قلبت فکر نمی کنی چه کار بیهوده ایست این برگ جمع کردن ( چه کار بیهوده ایست این عاشقی )؟!

# نوبرانه حواله ایست
پاییز تو
فصل رویایی من ...

#عاشقی شیوه رندان بلاکش...

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 9 آذر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

همین چند دقیقه پیش نزدیک بود ماشینی با سرعت بالا زیر م بگیرد و ریق رحمت را سر بکشم و الفاتحه! جوان ناکام فلانی در روز پنج شنبه 9 آذر 96 در ماه دوست داشتنیش پاییز، در روز بزرگداشت شیخ مفید! دار فانی را وداع گفت و پرونده عمرش برای همیشه بسته شد. ( البته شاید در عصر رجعت، خدا را چه دیدی!!!)
اجالتا به این فکر می کنم که اگر رفته بودم الان در چه حالی بودم؟! 
فاصله نزدیکی ست و حال غریبی. یک غریبی به تمام معنا اما ته آن حال غریبی، دلت قرص ست به وجود حضرت حق؛ وقتی دلت قرص ست به حضرت حق، دیگر چه مرده باشی چه زنده! توفیری ندارد به گمانم.
اصل زندگی به رفتن ست؛ چه قدر ساده ایم که انگاری هیچ وقت نخواهیم رفت. 
اما اصل آدمی به رفتن ست. حیات واقعی در دنیا در رفتن ست؛ مرگ، رفتن ست؛ برزخ، رفتن ست و ... ؛
یقین بدان اصل فکر و عقیده و عقل و علم و عشق و محبت و شادی و ... همه از جنس "حرکت" اند و حرکت یعنی رفتن. و رفتن برای شدن...
نمی دانم اگر الان به عالم دیگر رفته بودم جنس فکر کردنم چگونه می شد؟! همین عبارت های بالا را به کار می بردم؟! یقینا نه!!

"زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن ..."

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
رندان خاموش
درباره وبلاگ

للباقی
چندین جا می نویسم؛ این جا هم چند به علاوه یک. فقط برای خودم می نویسم برای آرشیو! مثل همه دست نوشته های قبلی...
ر.خ
للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :