سه شنبه 30 بهمن 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

شاید روزی موسیِ منِ شبان بیاید و بر من بتابد که این چه خدانشناسی ست که تو به اسم خداشناسی داری؟
به موسیِ خود خواهم گفت ظرفیت من همین قدر ست؛ بر من خرده نگیر؛ یا ظرفیتم را فزون کن یا بگذار ما را به همین دلدادگی های عامیانه!

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 29 بهمن 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

به گمانم "مرگ"، بالذات هولناک نیست؛ شاید هولناکی و شوک، اقتضایِ ابتدایِ دیدار و ملحق شدن یک موجود "محدود" با وجود "نامحدود" باشد. 
وقتی یک "محدود" به "نامحدود" ملحق می شود ابتدایش به دلیل ظرفیت پایینش، هولناکی طبیعی ست. اما آنانی که در زندگی توانسته اند بیشتر از سمت "محدودیت" به سمت "نامحدودیت" حرکت کنند، حتما شوک و هولناکی ابتداییشان خیلی کمتر خواهد بود.
در احوال خوبانی خوانده ایم که موت اختیاری داشته اند و این یعنی به خوبی رنگِ " نامحدود" را به قدر وسع شان، به خود زده اند.
ما چه می فهمیم؟!!

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 28 بهمن 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

به گمانم بهترین همراه آدمی در زندگی، کسی ست که زندگی را برایش "جان دار" کند.

بعدالتحریر: آدمی پیش بعضی ها که می رود و معاشرت که می کند انگاری زندگیش، جان دوباره و جان تازه ای می گیرد؛ چه مقوله پرحیرتی ست این""جان""... .

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 27 بهمن 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

گاهی به "اجبار" می روی؛
گاهی به "اختیار" می روی؛
گاهی نه " اجبار" ست و نه " اختیار"؛ شاید چیزی میانه آن 
گاهی به "جذبه" می روی ...

می گویند عشق، این چنین ست!

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 25 بهمن 1397 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

روسری رنگی



قبل التحریر: این یادداشت مربوط به فضای فرهنگی ایران در زمان کنونی ست؛ حتماً این مطالب در همه بسترهای تاریخی و جغرافیایی، قابلیت  پیاده سازی ندارد!!

همان طور که مردان تمایل دارند در فضای اجتماعی مرتب و زیبا حضور پیدا کنند، این حق برای زنان نیز محفوظ است؛ زنان نیز حق دارند مرتب و زیبا در جامعه حضور پیدا کنند اما می بایست از گوهر زنانگیشان به نحوی محافظت کنند که زیبا بودن‌شان به جذاب بودن‌شان تبدیل نشود که اگر تبدیل شد، نگاه به آنان در جامعه جنسیتی می شود و نه انسانی. 
اما نباید دایره زیبا و مرتب بودن حضور اجتماعی زنان را به بهانه جذاب بودن برای مردان، بسیار محدود بکنیم و از آن سمت، دایره دیدگان و آزادی عمل برای مردان را بسیار فراخ! 
زنان باید بتوانند علی رغم داشتن پوشش کامل، آزادی لازم برای انتخاب نوع و رنگ آن را داشته باشند؛ می بایست انواع و اقسام چادرها و دیگر پوشش های حداکثری، برای موقعیت های مختلف حضور در جامعه موجود باشد که زنِ مسلمان معتقد ما به مناسبت های مختلف، بتواند با آزادی کامل بر حسب سلیقه‌ی زیباشناختی خود، انتخاب نماید؛ تنوع در رنگ و طرح و مدل در پوشش های حداکثری مثل چادر و روسری و مقنعه و مانتو و ... باعث می شود که دختر جوان و مومن ما در قسمتِ حلالِ پوشش خود دستش برای آزادی باز باشد تا گرفتار قسمتِ حرام آن نشود! 
شاید عده ای ایراد کنند که این تنوع، ممکن است در چشم مردان، از زیبایی، فراتر رود و ایجاد جذابیت کند! در پاسخ باید گفت که صرف تنوع در مدل و رنگ در پوشش های حداکثری که تن نما نیستند و برجستگی های فیزیکی زنان را برجسته نمی کنند، تحریک کننده نیست و نمی توان بر معیار دل های مریض(که در هر صورت ممکن ست مریض باشند!)، آزادی زنان را در قسمتِ حلالِ پوشش خود، محدود کرد.
در روزگاری عده ای بودند که می گفتند زن ها و خانم ها نباید دست خط داشته باشند چرا که ممکن ست به نامحرمی نامه دلبرانه بفرستند و آنان را بفریبند! تاریخ انقضای چنین نگاه های متحجرانه‌ و بی نسبت با دین، که اصل را بر مرد قرار می دهد و دایره خیره سری های او را کمتر محدود می کند! و به این بهانه، آزادی زنان در حقوق‌شان را سلب می کند، گذشته است. 
باید در فضای کنونی جامعه که هجمه های گوناگونی علیه اصل زنانگی و شخصیت زنان می شود، با هوشمندی و ظرافت در عین رعایت اصول اسلامی و ایرانی خود، و نه برای تبرج و تجمل، در قسمت پوشش های حداکثری و اسلامی، دایره را باز کرد تا زنان و بانوان محجبه و مومنه ما در جامعه، در نهایت حیا و عفت، بتوانند با سلیقه و آزادی نظر خود، پوشش متناسب با موقعیت خود را انتخاب کنند. اگر چنین شد اصل و معنای واقعی حجاب و پوشش برای قشر بیشتری از جامعه، با فهمی جذاب و آزادانه، فرهنگ سازی می شود. 

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 25 بهمن 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

خیلی وقت بود تشنه حرف هایی از جنس حرکت و امید بودیم؛ به دل و جانمان نشست این #مانیفست_چهل_سالگی_انقلاب

#به_چشم_آقا

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 24 بهمن 1397 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

زن امروزی، فاقد الگوی امروزی است

 

از هر خانمی که می پرسی الگویت کیست؟ فی الفور پاسخ می دهد خانم حضرت زهرا(س)؛ خانم حضرت زینب(س). هیچ شکی نیست که این حضرات عظیم الشأن، رفیع ترین قله های معرفتی و اندیشه ای و سیاسی و فرهنگی و اجتماعی اند؛ اما دو چالش اصلی بر سر راه است:

چالش اول) ترجمه نشدن این قله های رفیع برای متن امروز؛ دختر امروزی با گزاره های بسیار محدودی که از این بزرگواران می داند(و متأسفانه غالباً یک وجه خاص مثل عزا و روضه شان را شنیده است) نمی تواند آن ها را برای سوال ها و موضوعات دم دستی روزانه اش ترجمه و تفسیر نماید؛ چرا که نتوانسته است منظومه فکری آنان را به خوبی درک کند و برای مباحث روزانه اش از آن ها اجتهاد نماید. برای مثال روایتی از حضرت زهرا(س) را شنیده است که برای زنان بهتر است که مردان نامحرم را نبینند؛ این حرف حکیمانه و عالمانه که وجه همت زن را از به چشم آمدن در نگاه مردان خارج می کند و به شخصیت خود زن توجه می دهد را ممکن ست جوری تفسیر نماید که حضرت(س) مخالف حضور اجتماعی زنان است!! حال آن که بانوی دو عالم، از موثرترین زنان اندیشه ای و فکری و سیاسی و فرهنگی زمان خودشان بوده اند؛ کرسی های تدریس داشتند و حتی آقایان هم شاگرد این بانو بودند؛ برای تدریس به خانه های مردم می رفتند؛ در ماجرای غصب ولایت، با حضور تمام قدِ میدانی و عملیاتی، موج آفرینی سیاسی و فرهنگی می کنند و ... ؛ همین بانویی که حسن و حسین(علیهما السلام) را تربیت می کند و چنین موثر در فضای اجتماعی است تأکید می کند که وجه همت زن، نباید خودنمایی و به چشم آمدن در نگاه نامحرمان باشد.

چالش دوم) زن امروزی، فاقد الگوی امروزی ست!؛ از مردان جامعه بپرسی الگویتان کیست؟ پاسخ خواهند داد: امام خمینی، حضرت آقا، شهید بهشتی، شهید چمران، شهید آوینی، قاسم سلیمانی و ....! قطعاً الگوی اعلای مردان ما نیز حضرت ختمی مرتبت محمد(ص) و حضرت امیرالمومنین علی (ع) هست، اما این الگوهای امروزی را آینه آن قله های رفیع می دانند؛ به همین سبب می توانند عکس های بزرگ این ها را در اتاقشان بزنند و مثلاً با افتخار بگویند می خواهیم یک شهید مصطفی چمرانِ دیگر شویم! از این الگوهای امروزی شان، برای موضوعات پیش رویشان جواب بگیرند و پاسخ سوال هایِ ریز زندگیشان را در زندگی این الگوها راحت تر پیدا کنند. اما زن امروزی، سخت می تواند الگوی امروزیش را بیان کند. البته به این معنی نیست که امروز، زنانی نداریم که قابلیت الگو شدن را داشته باشند اما باید بپذیریم که زنان طراز انقلابی که در بخش های گوناگون خانوادگی و اجتماعی موفق بوده اند را خوب معرفی و ارائه نکرده ایم. این همه زنان موفق و کارآمدی که با تفکر انقلاب اسلامی، متولد شده اند-نظیر زنان موفق علمی و فناوری، زنان موفق پزشک، زنان موفق ورزشکار، زنان موفق هنرمند، همسران و مادران مقاوم و مجاهد شهدا- را باید از مهجوریت بیرون آورد و آنان را الگوی امروزی زنان امروزی قرار داد؛ چرا که الگوهای امروزی، طی طریق در مسیر آرمان خواهی و عدالت خواهی را راحت تر، ایمن تر و با انگیزه تر خواهند کرد.   

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


للباقی

نه زن متحجر گوشه نشین
نه زن تجدد زده بزک شده

عده ای زن را برای اَندرونی می خواهند؛ پخت و پز بکند، خانه را سامان بدهد و بچه ها را تر و خشک کند؛ نه کاری به کار علم و اندیشه داشته باشد نه پیگیر فرهنگ و سیاست باشد نه از اقتصاد سهمی داشته باشد ... .
عده ای دیگر زن را صرفا برای محیط بیرون از خانه می خواهند؛ برای نمایش بی محابای او؛ نه نمایش اندیشه اش بلکه نمایش ابزاری جسم او که بتوانند بیشتر بفروشند و بیشتر لذت ببرند.
هر دو عده، به انسانیت زن لطمات جبران ناپذیری می زنند: 
آن عده ای که زن را  گوشه نشین و حذف شده از جامعه می خواهند، ظرفیت و استعدادهای خدادادی زن را نادیده می انگارد؛ و وقتی استعدادی، امکان شکوفاییش نباشد عملاً بخشی از وجود آدمی به تکامل ذاتیش نخواهد رسید.
آن عده ای که زن را به بهانه تجدد، بزک کرده و به دنبال برجسته سازی وجه جنسیت زن هستند نیز بعد انسانی او را هدف می گیرند؛ برای مطامع سرمایه داری و جنسی، شخصیت زن را به جسم زن تقلیل و لگدمال می کنند. 
این دوگانه را در غرب و شرق دیده ایم؛ این دوگانه را در تاریخ ایران خودمان هم دیده ایم.
حال آن که زن طراز انقلاب اسلامی نه متحجر و گوشه نشین و حذف شده از اجتماع است و نه تجدد زده ی بزک شده ی ابزاری! 
زنی که شخصیت والا و مناعت طبع درونیش مانع از آن می شود که خودنمایی جسمی نماید و نهایت تلاشش به چشم آمدن در نگاه مردان باشد! زنی که برای محافظت از گوهر جنسیتش، پوشش و حجاب دارد که در جامعه به او انسانی بنگرند و نه جنسی. 
زنی که به نقش مادر بودن و همسر بودن و مدیر خانه بودنش افتخار میکند چرا که می داند مهم ترین دانشگاه و پژوهشگاه و مدرسه و صنعتِ انسان ساز و تاریخ ساز، خانه ست؛ زنی که همه نقشش در خانه خلاصه نمی شود و به دنبال کمال یابی خود، علم و دانش می آموزد و با استقلال فکری و اندیشه ای خود در جامعه اش اثر می گذارد. 
چنین زنی نه ضعیفه است و نه بزک شده؛ بلکه متدین است و تمدن ساز؛ درست مثل قله های اعلای زنان یعنی حضرت فاطمه زهرا(س) و حضرت زینب(س) و حضرت خدیجه(س) که متدین ترین زنان عصر خود بودند و علاوه بر مدیریت عالی خانه و خانواده، مهم ترین عناصر سیاسی، فرهنگی و حتی اقتصادی زمان خودشان بوده اند. 
باید حتم کنیم اگر جامعه ای از زنان عفیفه ی مومنه ی مقاوم و مجاهد خالی شد، بقای آن به خطر افتاده و هر لحظه باید انتظار فروپاشی فکری و فرهنگیش را کشید؛ در مقابل اگر جامعه ای از چنین زنانی برخوردار شد، انتظار تمدن سازی بدیهی خواهد بود! چرا که زنان و مادران خوب، زمینه سازان تمدنی اند ... .

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 22 بهمن 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

انقلاب، 40 ساله شد؛ انقلابی که در کوران افکار تجدد زده، منادی قیام لله بود؛ انقلابی که می خواست با مردمی متأله، برای خدا باشد؛ از سختی های فراوانی گذشت و سختی های خاصی را در پیش دارد؛ اما انتهای مسیر، سپردن پرچم به آقای عالم است و عزیز شدن اسلام و اهلش، و ذلیل شدن نفاق و اهلش ... .

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 21 بهمن 1397 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

دلم می خواهد سرم را پایین بیاندازم و به انتهای ناکجاآبادی بروم که سراسر عجز بشوم و ناتوانی؛ آن جایی که از هرچه اسم و رسم و قید و قالب مسخره و چندش آور و لعنتی است رهایی یابم و فقط تو را ببینم و فقط تو را؛ آن جایی که بتوانم فریاد بزنم تو قوی هستی و من ضعیف؛ فریاد بزنم که مگر من‌ی وجود دارد؟ فریاد بزنم که به حضرت عباس تو مولای منی ... .

خودت شاهدی خیلی چیزها در گذشته برایم جذاب بود اما امروز در دیدگانم بی رنگ‌شان کرده ای؛ مرا ببر به وادی‌ای از جنس خلوت و حرکت؛ ببر.

حالم به هم می خورد اگر به خودم بنگرم و این حرف ها را بزنم؛ مگر می شود با وجودی چنین پلشت، به رواق منظر چون تویی در آمد؛ خوب می دانم؛ خوب می دانم. تو رو آور نکن که بی خبر از خودم نیستم ... . اما من که مولا نیستم تو مولایی! توقع از چون منی، کوچکی ست و توقع از چون تویی، بزرگی. اعجاز، برای چون منی که سراسر عجزم، معجزه است! و گرنه هییییییییییییییییییچ باورم نیست که تو نشدنی ترین کارها را برای چون منی سر و سامان ندهی.

خسته ام؛ خسته ام از دوریت؛ خسته ام از گم و گور شدن هایم؛ خسته ام از نرسیدن هایم؛ تمامش کن.

 

بعدالتحریر: نوشتم که رسوایت کنم ... .

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 21 بهمن 1397 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

خدا روی همه بندگانش غیرت دارد؛ حتی روی بدترین هایی که ما متصور هستیم؛ به خاطر همین اگر در حق هر بنده ای، بی انصافی کردی و ناحقی گفتی خدا تلافی می کند.

 

غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن

روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد ...

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 19 بهمن 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

نه تنها ماجرای کربلا که ماجرای کوچه بنی هاشم هم از "دوشنبه" شروع شد! از جریان نفاق انقلابی!
مادر در آن غوغا "مهدی" را صدا میزند ... .

قبل التحریر: از این که مرگم فرابرسد و نتوانسته باشم به قدر وسعم، انتقام غربت علی و زهرا را بگیریم حسرت می خورم.

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


للباقی

زهراسادات خانم؛ خانم دکتر؛ مامان جون

 

 

محبوبه صداقت

 

زهراسادات خانم وقتی روضه حضرت زینب را با آن صدا و حزن خواند هیچ کسی نبود که به پهنای صورت، اشک نریزد؛ آن قدر صدای شیون بالا گرفته بود که مردهای خانه بغلی که آرام با روضه خوانشان اشک می ریختند، گمان کنند کسی بین زن ها جان داده است! اما شاید هیچ مردی گمان نمی کرد که این ناله های جان گداز، اثر سوزِ روضه‌ی زهراسادات خانم باشد؛ همان که معروف بود شیرزنی ست که مردی نمی تواند در مقابلش پس و پیش بگوید!

***

 

همه شهر ریخته بودند برای تشییع؛ زن و مرد، آخوند و دکتر و مهندس و کارگر و کارمند؛ حتی بچه ها هم بودند. تابوت روی دست ها جا به جا می شد؛ آفتاب مستقیمی روز زمستانی را گرم کرده بود؛ انگار وسط آن جهنمی که هر روز این همه جوان، شهید می شدند، بهشتی درست شده بود که مردم دل هاشان بیشتر به هم وصل شده بود و همدیگر را برادر و خواهر می دیدند در مقابل یک دشمن؛ طاغوت.

جنازه رسیده بود بالای قبر؛ زهراسادات خانم می خواست با برادرش تنها باشد؛ خانم ها یک حلقه دور قبر زدند که خانم بتواند راحت به دور از چشم نامحرم ها، آخرین وداع را بکند؛ روضه خوان روضه حضرت علی اکبر را خواند. خانم از روی جنازه بلند شد و گفت به حاج آقا بگویید بیاید برای تلقین... .

بعد از تدفین، خانم گفت می خواهم صحبت کنم. کسی که بلندگوی دستی، دستش بود در بلندگو داد می زد که بزرگواران صبر داشته باشید خانم دکتر، خواهر شهید می خواهند صحبت کنند. سریع مردها جایگاهی درست کردند؛ خانم چادرش را تکاند و گره روسریش را محکم کرد و رفت روی جایگاه؛ صدایی از جمعیت بلند نمی شد؛ گویی همه‌ی ناله و شیون ها یک جا قطع شده باشد؛ خانم اول جمعیت را یک نگاه کلی انداخت و آرام و با طمأنینه شروع کرد:

"بسم الله الرحمن الرحیم؛ این احمق ها نمی فهمند شهید قلب تاریخ است یعنی چه؛ نمی فهمند خون، ضامن پیروزی حق است یعنی چه؛ نمی فهمند برادرکُشی، خودکشی ست یعنی چه..."

یک نفر میان جمعیت بلند داد زد: "می کشم می کشم آن که برادرم کشت"؛ بعد همه جمعیت محکم شعار دادند؛ تشییع رسماً شده بود تجمع ضد رژیم!

 

***

اسفند65 بود؛ ایام عملیات کربلای5؛ زهراسادات خانم در حال سخنرانی در دانشکده بود که دید آخر سالن، خانم هایی آمده اند و کنارشان چند برادری با لباس سپاه هستند؛ معلوم بود دل توی دلشان نیست؛ خانم اما بی توجه، به حرف های خودش ادامه می داد؛ یک برگه نوشتند و گذاشتند جلوی خانم که (موضوع مهمی پیش آمد کرده است اگر می شود جلسه را زودتر تمام کنید.) خانم از همان جا پشت تریبون گفت: "خبرِ حبیبم را آورده اید؟" خانم ها و برادرهای سپاه سرشان را پایین انداختند و از سالن خارج شدند.

***

سال 90 خانم برای همایشی علمی رفته بود ولز؛ برای کار جدیدی که در حوزه تخصصیش در پزشکی انجام داده بود از او تجلیل کرده بودند و جایزه ویژه ای به او داده بودند؛ خانم بعد از آن که جایزه اش را گرفته بود پشت تریبون رفته بود و به انگلیسی جملات کوتاهی گفته بود که همه حضار به افتخارش بلند شده بودند و او را تشویق کرده بودند: "من همه شما را به قدرتمند شدن، دعوت می کنم؛ من از کشوری می آیم که دین رایج در آن کشور، می گوید همه باید قدرتمند باشند چه مرد و چه زن؛ این پوششی که من دارم به خاطر آن است که آن دین می خواهد نگاه انسانی به من بشود و نه نگاه جنسی تا من قدرتمند باشم و لذت آزادی را بچشم؛ من همه شما را به قدرتمند شدن، دعوت می کنم."

 

***

  

 

 

 

دوستان نزدیکش به او می گویند: زهراسادات خانم. همکارانش و غریبه ها به او می گویند: خانم دکتر. و من به او می گویم: مامان جون! مادربزرگم برای من ستون است؛ البته یک ستونِ رفیق!

امشب قبل از آن که مراسم خواستگاری برگزار شود مامان جون آمد اتاقم و پیشم روی تخت نشست و گفت چرا دختر رنگ به رو نداری؟! گفتم می ترسم! وقتی بغلم کرد احساس کردم یک دریا را بغل کرده ام.

خواستگاری شروع شده بود؛ قبل از این که از اتاقم بیرون بروم، رفتم جلوی آینه و روسری زیر چادر سفیدم را مرتب کردم و به آیینه خیره شدم؛ چشم در چشم خودم فکر می کردم به آن زنی که باید باشم و البته نیستم؛ به یکی شبیه مامان جون که همیشه دوست داشتم در موقعیت هایی که او بوده و قهرمان بوده حضور داشته باشم؛ فکر می کردم به شروع زندگی‌ای جدید و این که من باید روزی یک چنین مامان جون‌ی برای نوه ام باشم لااقل! 

 

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 17 بهمن 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

حشر، تجلی گاهِ خلوتِ با حضرت حق است. آن سان که فرمود:
"وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَىٰ كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ"

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 15 بهمن 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

وقتی از قید یک تعلق ساده، رها می شوی، نسیمی روح بخش و جان افزا همه وجودت را در برمی گیرد؛ چنان که تصورِ غیر این حالت برایت آزاردهنده می شود!
با خودم فکر می کنم کسانی که از قید همه تعلق ها رها می شوند در چه دریایی از حال و لذت و سرور و شعفی غرق می شوند؟!! قطعا "عالَم کلمات" زبانش الکن ست!

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
رندان خاموش
درباره وبلاگ


للباقی

اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... .

ر.خ

للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو