پنجشنبه 29 اسفند 1398 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

این چند روز اخیر، سراسر ملال بود و بی حوصلگی؛ انگاری خودم را روی زمین می کشاندم که بخواهم کارهای معمولم را انجام دهم، کتابی بخوانم، نمازی بخوانم، دعایی بکنم، فیلمی ببینم، برنامه ای هماهنگ کنم، کاری را پیش ببرم.

دنیا دار زحمت و مزاحمت است؛ و باید قبول کنیم که ماهیتی برای دل بستن ندارد. اما آیا این به معنای تسلیم شدن به ملال و بی حوصلگی ست؟ ابدا.

اعتراف می کنم در همه این سال ها فراز و نشیب های بسیاری داشته ام؛ در بعد عبادی بارهای بار زمین خورده ام و باز بلندم کرده اند. این همه زمین خوردن، گاهی ممکن ست آدمی را سرد کند و بی انگیزه که بس ست تکرار این چرخه بی حیایی! بس ست این همه نمک به حرامی؛ اصلاً بس ست این همه امید حتی!!!

ولی وقتی دقیق تر می شوی می بینی بندگی همین است؛ همین تکرار چرخه؛ همین امیدواری و ناامیدی و تلاش برای بهتر بودن.

فقط باید آدمی دل بدهد و برنامه بریزد که خدایا تنها تو را می خواهیم و تنها برای تو قدم برمی داریم؛ تنها برای تو مراقبه می کنیم؛ تنها برای تو برنامه مدون بندگی می ریزیم؛ تنها برای تو مو به مو میزان بندگی مان را بر روی نمودار می آوریم و از اکسترمم های نسبی ناامید نمی شویم؛ تنها برای تو ... .

آدمی وقتی ملالش برطرف می شود که خود را در حرکت ببیند؛ حتی اگر موقعیتش در بدترین شرایط باشد. بیش از آن که موقعیت های ما مهم باشد، بیش از آن که زمین خوردن و بلند شدنمان مهم باشد، حرکت مان مهم است. شاید به همین سبب باشد که خدای عالم، ناامیدی را از شئون کفر می داند؛ چرا که ناامیدی یعنی توقف!

خدایا باز برنامه می ریزیم، مو به مو، قدم به قدم؛ تو یاریمان کن.

 

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد... .

 

بعدالتحریر:

سال نود و هشت، بیشترین اشک را از ما گرفت. خدایا دل های همه مردم ما را به عنایت ت امیدوار کن... .

 

و این آخرین پست سال نود و هشت بود.

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 27 اسفند 1398 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

در این روزهای کرونایی، نیاز به کتاب های حال خوب کن داریم. بدون تعارف، کتاب های دفاع مقدس خودمان خیلی در این زمینه جلو هستند. قهرمانان واقعی و نه تخیلی با رشادت ها و حماسه هایی که تحقق بخش وعده های الهی هستند.

یکی از این کتاب ها "تپه جاویدی و راز اشلو" ست؛ سرگذشت شهید مرتضی جاویدی فرمانده گردان فجر این بسیجی مخلص خدا از روستای جلیان فسا تا شلمچه؛ و شرح ماجرای تپه برد زرد در عملیات والفجر 2 و استقامت مومنانه و تاریخی او و معدود یارانش که چهار شب و پنج روز در محاصره کامل قرار می گیرند اما به قولی که به فرمانده تیپ 33 المهدی(عج) سردار جعفر اسدی می دهد پایبند می ماند و نمی گذارد ماجرای تنگه احد تکرار شود. تنها شهیدی که امام بر پیشانیش بوسه می زند.

هنگام مطالعه این کتاب با خودم فکر می کردم چه قدر اینان مومن و متوکل بوده اند؛ اگر چون منی آن جا بودم شاید همان لحظه های اول از پا درمی آمدم.

به قول سیدمرتضا:

]دوربین به هر كجا كه رو می‌كند، بچه‌ها می‌گریزند. اگر كسی هم اقبال می‌كند، می‌خواهد پیام استقامت خویش را ابلاغ كند. آنها می‌دانند كه نفس، حجاب آنهاست و برای رسیدن به مقام قرب، تنها از خود گذشتن كافی است. اگرچه تنها از خود گذشتن كافی باشد، اما این نه در توان هر تازه‌رسیده‌ای است. و عجبا، باید باور كرد كه در سراسر جهان، تنها این خیل وفادارانند كه قدرت از خود گذشتگی دارند. نام و نشان سنگینی‌هایی است كه سالكین طریق خدا از آن دو می‌گریزند و مرتضی بالاخره هم در برابر سماجت دوربین تسلیم نشد

آخرین بار شهید مرتضی جاویدی را در كنار دریاچه‌ی پرورش ماهی ملاقات كردیم. دو سه ساعت بیش‌تر نبود كه این خط به تسخیر رزمندگان اسلام درآمده بود و برای تثبیت كامل آن هنوز بچه‌ها به‌شدت با نیروهای زرهی دشمن درگیر بودند. مرتضی كه خیال داشت گردان خود را پیش ببرد و راه گریزی هم از نگاه دوربین نیافته بود، به‌ناچار سعی كرد با همان نگاهی كه همواره گویی به فراتر از نهایت‌ها می‌نگریست، در چشم دوربین نگاه كند و با عجله به سؤ‌الات ما پاسخ گوید. بعد هم باشتاب در حالی كه یك موشك آرپی‌جی به دست داشت روانه شد. مرتضی را در جبهه با نام «اشلو» می‌شناختند. و اگر درست بیندیشیم، تقدیر آینده‌ی جهان نه در كف نام‌آوران دنیای تیره‌ی سیاست، بلكه در كف دلاوران گمنامی چون مرتضی جاویدی و طمراس چگینی است كه فارغ از نام و نشان دست‌اندركار تغییر عالم هستند.[

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 27 اسفند 1398 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

#ایران کشور بحران ها ست؛ طبعاً کارگزاران ایران نیز بحران دیده اند و تجربه های مدیریت بحران را دارند. حتی درب و داغون ترین کارگزاران ایرانی -که دست بر قضا همین دولت فعلی باشد- هم می تواند بحران #کرونا را جمع کند.
یادمان باشد برای کسب تجربه ی مدیریت بحران، خیلی از عزیزان و خوبانمان را از ابتدای انقلاب تا به امروز از دست داده ایم و این " تجربه" میراث همه ایرانیان ست؛ در مقابل اجنبی، با "غیرت" پشت کارگزاران مان هستیم و به تجربه شان اعتماد می کنیم.

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 25 اسفند 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

بیست و هشت سال و ده روزم است.
هنوز راحت " تغییر" می کنم؛ این سیالیت یعنی حرکت ادامه دارد. درست هنگامی که "تغییر" کردن برایم سخت شود، یعنی دارم سنگ و آهن می شوم... .

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


للباقی

 

آدم، از عالم بزرگ تر است؛ و هر چیز که در عالم است طبعاً در آدم نیز هست. پس اگر درد و دوایی در عالم است در آدمی نیز آن دوا و درد وجود دارد؛ فقط کافی ست آدمی به شأن و جایگاه خودش، آگاه باشد و بداند که بنده خدای عالم است یا بنده مخلوقات او! بنده خدای عالم، بنده تکنولوژی نمی شود و امیدش به تکنولوژیِ صرف، معطوف نمی گردد هرچند از آن به غایت، بهره می گیرد؛

" الدواء  عندنا و الشفاء  عند الله"


دَوَاؤُكَ فِیكَ وَ مَا تَشْعُر
وَ دَاؤُكَ مِنْكَ وَ مَا تَنْظُر
وَ تَحْسَبُ أَنَّكَ‏ جِرْمٌ‏ صَغِیر
وَ فِیكَ انْطَوَى الْعَالَمُ الْأَكْبَر

وَ أَنْتَ الْكِتَابُ الْمُبِینُ الَّذِی
بِأَحْرُفِهِ یَظْهَرُ الْمُضْمَر

دوای تو در تو هست و نمی دانی؛ درد تو در تو هست و نمی بینی؛ و گمان می کنی جرم کوچکی هستی در حالی که در تو عالم اکبر است؛ و تو کتاب آشکاری هستی که با حروفش، پنهان ها را روشن می سازی... .

{اشعار بالا منتسب به حضرت امیرالمومنین علی (ع) است.}

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 22 اسفند 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

مهر همه همراهانی که  "راه" آن ها را به من رساند، در قلبم هست. خاصه آنان که با من و "راه" صادق تر بوده اند.

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 20 اسفند 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

خدا نه تاس می ریزد و نه زیر بار بازیِ شکست، می رود.

#کرونا تصادفی نیست چه خاستگاهش انسانی باشد چه غیر انسانی؛ چرا که تصادف برای ما که جاهل از نظم عالمیم معنا دارد. نه خدا تاس می ریزد و نه تصادف برای خدای عالم معنا دارد.
از سمتی اگر کرونا انسان ساز و آزمایشگاه ساز، با کلی توطئه و دشمنی هم باشد بدانیم که مشیت الهی طوری ست که حضرت حق(تبارک و تعالی) زیر بار بازی شکست نمی رود! و سرانجام این ماجرا، حتما "شکست" نیست و بشریت، مترقی تر می شود.
به دید خانمْ عقیله بنی هاشم(سلام الله علیها)، همه ی ماجرا همان "جمال الهی" ست... .
 

#کرونا_را_شکست_میدهیم

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 19 اسفند 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

سلام
حالت خوب است؟ جویای احوالت در خلوت هایم هستم و دعاگویت. امیدوارم هرحالی که هستی حالت شبیه این روزهای من نباشد... .
چه حسی داری این اتفاق های عجیب و غریب را می بینی؟ باورت می شود دارد بهار می شود؟ باورت می شود مهمان و صاحب خانه دارد می آید؟
اما من شده ام شبیه همان بلبل خاموش:
حافظ این حال عجب با که توان گفت که ما
بلبلانیم که در موسم گل خاموشیم...
اصلا بی خیال! ابله است کسی که دنیا را جدی بگیرد و گمان کند زندگی می تواند بی سختی و مشکل باشد!
بیا با هم بلند بلند تبسم کنیم و چشم هایمان را با مهر به هم خیره؛ بیا به عقل وقلب مان تشر بزنیم که عاقلانه و عاشقانه برای بهار، بساطی جور کنیم. بیا به بلندترین افق های مشترک، فکر کنیم و لذت ببریم... .
یادت باشد چه من و تو باشیم چه نباشیم، چه حالمان بهاری باشد چه نباشد، چه سخت بگیریم چه نگیریم، بهار می آید. 
باورم هست من و تو در آن عصر بهاری، عاقل تر و عاشق تریم.

للحق 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 16 اسفند 1398 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

موسسه خلوت بود؛ تا مربی ام بیاید، توی سالن انتظار روی صندلی چرمی بزرگی لم دادم؛ آن قدر خسته بودم که وقتی چشم روی هم بگذارم سریع خوابم ببرد. اما ترجیح دادم با چشمان بسته اولش کمی ذکر بگویم؛ چند "سبحان یا نازی" نگفته بودم که صدای سه تاری از یکی از اتاق ها بیرون آمد؛ ذکرم را قطع کردم و همه وجودم گوش شد. نمی دانستم این چه صدایی است و چه کسی دارد این زخمه ها را می زند؟ انگاری کسی بر روی ابرها نشسته باشد و بخواهد برای اهل زمین از معنا سخن بگوید؛ انگار از شرق تا غرب عالم را تار کشیده باشند و او با غمزه، چنان لطیف بر این تارها برقصد که بخواهد هستی را هوای تازه ای ببخشد. انگار این موسیقی را در خواب یا خیالی دور شنیده باشم چنان قلبم را زیر و رو می کرد که همه گذشته و آینده ام را به هم وصل می کرد. زیر لب با ردیفی که می زد ذکر گرفتم و بی اختیار از دو گوشه چشمم اشک جاری شده بود؛ گمان می کردم همه عالم همین حال من را دارند و دارند با من اشک می ریزند.

صدا که قطع شد ناخودآگاه چشمانم را باز کردم و به سمت اتاق خیز برداشتم؛ کسی نوازنده را تشویق می کرد؛ تا خواستم در اتاق را باز کنم صدای دختری را شنیدم؛ دستم روی دستگیره در خشک شد. آن دختر با هیجان تمام می گفت عالی بود فوزیه! آن جا اولین باری بود که اسم فوزیه را می شنیدم.

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 15 اسفند 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

خدایا مادامی که ما درگیر خودمان باشیم چگونه می توانیم دردهای دیگران را دردِ اول خودمان بدانیم؟
خدایا از خودم بی زارم که نمی توانم این شب ها سر به سجده بگزارم و های های اشک بریزم برای مظلومیت مسلمانان هند. خدایا از خودم بی زارم که قلبم از این ماجرا آتش نگرفته است تا شعله هایش پرتو نوری را درین ظلمات شب گونه بشریت، روشن کند. خدایا از خودم بی زارم که فکرِ اول خلوت هایم هنوز خودم است.
خدایا از خودم بی زارم که قلبم با قلب ولی ام فاصله ها دارد. خدایا از خودم بی زارم که بازی های بچگانه قلبم تمامی ندارد. خدایا از خودم بی زارم که مهربانی و محبت را اشتباهی فهمیده ام. خدایا از خودم بی زارم که هنوز بر سر هیچ، گیج ترینم.
خدایا از خودم بی زارم بی زارم بی زارم ... .

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 14 اسفند 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

این چند ماه اخیر، حجم کارها و فعالیت هایم چند برابر شده بود و نمی فهمیدم شبانه روزم چگونه به هم وصل می شود. در کنار همه این مشغله ها، خانواده سعید و مسافر تو راهیشان برایم شده بود دغدغه! تقریبا به صورت مستمر و دائم از سعید جویای احوالشان می شدم و پیش از خواب دعای مختصری برایشان می خواندم. دیروز عصر که پیام زد در عین سلامتی، پسرش به دنیا آمده، حسابی خوشحال شدم. 
خدا قدم #سید_سلمان را برایشان پر برکت و رحمت و شادی قرار دهد و توفیق سربازی ولی خدا را نصیبش کند.

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


بسم الله الرحمن الرحیم

للباقی

من الغریب الی الحبیب
محضر شهید عزیز؛ شهید حبیب الله بهزادی
سلام علیکم بما صبرتم و نعم عقبی الدار

خدا را شاکرم که درین فضاهای غریب که غفلت ضمیمه دنیامان شده است، تو هستی و حاضری. تو هستی، سالروز شهادتت هست و این عهد سالانه هست که با تو صمیمانه چند خطی درد دل کنم.
حبیب جان! در حالی برایت این چند خط را می نویسم که دنیا در منحط ترین وضع خودش قرار گرفته است؛ یأس و ناامیدی و پوچی و افسردگی و ترس، وجه مشترک غالب آدم های دنیا شده است؛ بلاها یکی پس از دیگری سرزمین ها را فرا می گیرد؛ ظلم و تعدی و تجاوز و غارت، مردم دنیا را به ستوه آورده است؛ ظالمان و مستکبران در مقیاس های کوچک و بزرگ، بی محابا در این صحرای برهوت ترک تازی می کنند؛ ایمان ها سست و شکننده شده است؛ عقل ها به رقابت ها و نزاع های پوچ سرگرم اند؛ عشق ها، بی معنا و زودگذر و مقطعی شده است. این حال و روز دنیای ما است... .
حبیب جان! شهادت می دهم آن مسیری که تو برایش جان دادی، امروز متعالی تر شده است؛ شهادت می دهم انقلاب، قدرت مندتر شده است؛ شهادت می دهم که با خون پاک تو، لاله های بسیاری روئیده است.
اما از طرفی شهادت می دهم که انقلابیون واقعی، عددشان کم است؛ راهشان سخت است و فتنه ها بسیار.
حبیب جان! خدا اراده کرده است سرنوشت عالم را به دست همین اقلیت مومن و مجاهد قرار دهد و تو می دانی که چه قدر به آن عصر موعود نزدیک شده ایم... .
حبیب عزیز! تو می دانی که در قلب من چه می گذرد و می دانی که چه خسران بزرگی ست که در موعد محقق شدن وعده های الهی که آرزوی صالحان و خوبان در طول تاریخ بوده ست، جا بمانم و یا حقیرتر از آن باشم که مرا لایق سهیم شدن بدانند! ... .
حبیب عزیز! خوشا به حالت که خدا تو را برگزید. به همین حال خوشت قسم که برای ما دعا کن؛ برای همه مردم دنیا؛ برای همه مجاهدان صادق؛ برای صاحب مان ... .
در اولین دیدارت با حضرت اباعبدالله الحسین(ع) سلام ما را برسان.
ارادتمندت
محمد بهزادی(طاهری)
۱۳۹۸/۱۲/۱۲


للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 8 اسفند 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

امشب سر خاک شهید حبیب و حبیب و حبیب ها بودم. هر چه گشتم همان حوالی جایی برای خودم ندیدم با این که چند جای خالی بود. می ترسم از تعدد دغدغه هایم!! مرا به خیلی دوردست ها انداخته باشند. و خدایا خودت می دانی اگر پیش حبیب نباشم چه قدر بدبخت ام. 
امشب لیله الرغائب است؛ خدایا به حق همه کسانی که عاشق شان کردی- چه عشق مادی چه عشق معنوی چه زمینی چه آسمانی چه مجازی چه حقیقی- و آن ها را سوزاندی و به خودت رساندی، مرا هم به آن ها ملحق کن.

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 7 اسفند 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

جنس رایحه گل نرگس، از جنس آن "چند ثانیه های عاشقی" است. کانّه پنجره ای تازه به روی دلت باز می شود و خنکای نسیمی ماورای مادیات، همه روحت را نوازش می دهد. 
و من پی در پی و بی امان در جست و جوی آن اکسیری هستم که همه لحظه هایم را از جنس "چند ثانیه های عاشقی" قرار دهد ... .

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد... .

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 5 اسفند 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

دوست داشتم در دوره دانشجویی سلسله نشست هایی در دانشکده فلسفه و دانشکده مهندسی برگزار کنم تحت عنوان:" رابطه مهندسی با حقیقت"
چرا که این موضوع یکی از سوال های مهم من در همه دورانی ست که وارد مهندسی شده ام.
به گمانم چون هندسه ذهنی ام بیشتر به "ماهیت" معطوف بود نمی توانستم با برخی از مفاهیم مهندسی ارتباط خوبی بگیرم و همیشه احساس می کردم بخش های مهمی از مسئله برایم روشن نشده است. این روزها که بیشتر با کاربردهای مهندسی مواجه هستم قدری از آن هندسه ماهیتی دور شده ام اما همچنان رابطه مهندسی با حقیقت برایم مسئله است... .

بعدالتحریر یک: امشب شروع سه ماه عاشقی ست. خدایا مرا با همین وضع پریشان بپذیر... .
بعدالتحریر دو: ان شاءالله این کار مهم جدید که امشب آغاز شد به عنایت صاحب این ماه، مبارک باشد.

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
رندان خاموش
درباره وبلاگ


للباقی

اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... .

ر.خ

للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
برچسبها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic