یکشنبه 31 شهریور 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

ایران هشت سال جنگید؛ در حالی که قوای نظامیش از هم پاشیده بود؛ سیستم امنیتی و اطلاعاتیش نوپا بود؛ دنیا علیه ش ائتلاف کرده بود؛ در داخل هم کم منافق نداشت و هر روز بلوایی داشت؛ تازه مدعیان وطن پرستی و ملی گرایی  نیز در کوران دفاع از وطن، از پشت خنجر می زدند ... .
روی کاغذ و در عالم محاسبات ریاضی شان! انقلاب شانسی برای تداوم نداشت اما ""ایمان به وعده خدا"" مولفه ای است که جز اهل معنا از درک آن عاجزند.
و این سنت همیشگی خدا ست... .

#فردای_روشن
#دفاع_مقدس

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 30 شهریور 1398 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

چند سالی است که برخی از برنامه‌هایم به ثمر نمی‌نشیند! و در برخی کارهایم عجیب گره افتاده است. هرچه برایش برنامه می‌ریزم و می‌دوم و تلاش می‌کنم به در بسته می خورم. چه در حوزه مباحث شخصی چه در حوزه مباحث علمی و اقتصادی و فرهنگی.

گاهی دل به زمینم می‌زند؛ گاهی منطق‌های عقلی به اشتباه می‌بردم؛ گاهی چیزی را به اشتباه نشانه می‌بینم؛ و گاهی آرمان‌ها کله‌پایم می‌کند! و منی که در زندگی همیشه پرانگیزه بوده‌ام گاهی کم می‌آورم! پیشتر چنین نبود واقعاً! توکل می‌کردم و به دل ماجرا می‌زدم و درها یکی پس از دیگری باز می‌شد. اما این چندی ماجرا فرق می‌کند! اگر ذکر و حال و توسل و چله و عهد و عنایت‌شان نبود که نمرده باید بر من نماز می خواندند!

پیشتر، زندگی و اتفاق‌هایش را همچون سفر می‌دانستم؛ مثلاً اگر کسی از من می‌پرسید هدف‌ت از فلان برنامه یا بهمان انتخاب چیست می‌گفتم زندگی سفر است و باید برای این سفر برنامه ریخت و به تکامل رسید و این برنامه یا انتخاب، سفر مرا سریع‌تر می کند.

اما چند سال پیش در کشاکش ماجرایی، با مفهوم عمیق‌تری آشنا شدم؛ رحلت و راحل!

مسافر کسی است که برای سفرش برنامه دارد؛ بخشی از وسایلش را در چمدانی می‌ریزد و از مبدأ به خصوصی به مقصدی مشخص می‌رود و باز به مبدأ خود بازمی‌گردد؛ اما راحل کسی است که ""همه"" زندگیش را با خود برمی‌دارد و از مبدأیی حرکت می‌کند و هیچ‌گاه به آن بازنمی‌گردد! خانه به دوش است و نمی‌داند دقیقاً مقصدش کجاست! چنین است که راحل متوکل است و سبک‌بال و سبک‌بار؛ نه غم نان دارد و نه غم نام و از رسوایی بیمی ندارد که هیچ کویی، اقلیم ماندگارش نیست!

در آن ماجرا خدا مرا راحل کرد؛ و شروع یک مسیر جدید در زندگیم شد که همه ابعاد زندگیم از سیاسی و فرهنگی تا علمی و اقتصادی را تحت تأثیر خود قرار داد. اما این جواب گره هایی نبود که مدام در کارهایم اتفاق میافتاد؛ مسیر حیرت ادامه داشت؛ و سر بسته بگویم سخت بود! گاهی کم می‌آوردم و شاید گاهی در دل نسبت به معشوق متعالی خود گله می‌کردم؛ خدا از سر تقصیراتم بگذرد که او هیچ چیز برایم کم نگذاشته است اما چه کنم گاهی آدم کم می‌آورد دیگر!

تا گذشت همین چند روز پیش؛ این جمله حضرت امیر(ع) یک بخشی از حیرتم را جواب داد: ""عَرَفْتُ آللّهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ العَزَائِمِ، وَحَلِّ آلْعُقُودِ، وَنَقْضِ آلْهِمَمِ. خداوند را به‌وسیله بَرهم خوردن تصمیم‌ها، فسخ پیمان‌ها و نقض اراده‌ها شناختم. ""

و این یعنی عاشقی ... .

و این یعنی خدا خواست من سال‌ها دست و پا بزنم اما گره‌هایم باز نشود تا بفهمم که در این عالم، وجودی هست که گاهی رندانه، هر چه تصمیم بگیری ردش می‌کند؛ هرچه عزم کنی فسخش می‌کند؛ و اراده‌ات را می‌شکند تا تو را پرواااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااز دهد.

تا حال همان خس بی سر و پا و ناچیزی را داشته باشی که روی آب افتاده است و آب او را با خود می‌برد.

حال پرنده ای داشته باشی که در بلندای آسمان بدون دغدغه نام و نان بال می زند و عالم را تماشا می‌کند و پروردگارش را تسبیح می‌گوید.

حتماً باید فکر کنی و برنامه بریزی و تلاش کنی و عرق بریزی؛ اما نباید هیییییییییییییییچ دغدغه‌ای برای فردا داشته باشی؛ نه دغدغه نام نه نان نه علم نه حکمت نه عشق و نه هیچ چیز متعالی دیگری حتی!

باید سبک‌بار پرواز کنی؛ و از همه‌ی چارچوب‌ها و قالب‌هایی که جامعه و دیگران برایت ساخته‌اند رها شوی. خدا عاشق بنده‌ای ست که خود خود خود خود خودش است و ذره ای غبار از قالب های فکری و عرفی و تقلیدی جامعه و پیرامونش بر او ننشسته باشد.

اگر چنین شد به گمانم دیگر گره برایت معنی ندارد؛ حتی گاهی که نمیشود که نمیشود که نمیشود!! 

 

گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود
گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود
گاهی بساط عیش خودش جور میشود
گاهی دگر تهیه بدستور میشود
گه جور میشود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور میشود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود
گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو میشود
گاهی برای خنده دلم تنگ میشود
گاهی دلم تراشه ای از سنگ میشود
گاهی تمام آبی این آسمان ما
یکباره تیره گشته و بی رنگ میشود
گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود
از هرچه زندگیست دلت سیر میشود
گویی به خواب بود جوانی مان گذشت
گاهی چه زود فرصتمان دیر میشود
کاری ندارم کجایی چه میکنی
بی عشق سر مکن که دلت پیر میشود

 

للحق

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 29 شهریور 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

 سر "بریدن" سخت ست؛ چه سر جوجه دو روزه باشد چه سر گوسفند پروار! 
اما سر دل را "بریدن" سخت ترین کار دنیاست. 
سنگ دل ترین قصاب هم به یک لحظه دل می دهد و یک عمر دستانش برای بریدن سر دلش می لرزد! و شاید هیچ وقت هم نتواند.
اصلا شاید قربانی کردن دل، با بریدن سر نباشد؛ شاید باید نحرش کرد؛ تیشه ای به گردن دل زد و دل آن چنان بال بال بزند و پِل پِل کند و خونش برود تا دست آخر بی جان شود و غریبانه گوشه ای جان دهد؛ شاید!

للحق
 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 28 شهریور 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

درست همین روزهایی که پهباد آمریکایی را ساقط می کنیم و همه از حمله پهبادی به آرامکو احساس غرور می کنیم و به عمق استراتژیک انقلاب اسلامی در منطقه می بالیم، درست همین روزها عده ای دربه در و آواره جلسات طاقت فرسای بستن لیست مجلس، پشت درهای بسته هستند!!
شما هم مثل من شک ندارید که این تلاش طاقت فرسا دست کمی از پهبادهای بچه های جبهه مقاومت ندارد!!!! تازه که می خواهند مجلسی جوان باشد و جبران مجلس داغون فعلی کند.
درست چند ماه دیگر لیستی از همین جلسه های طاقت فرسای پشت درهای بسته بیرون می آید که این افراد صالح ترین گزینه های موجود در عالم بشریت برای جبهه مقاومت هستند و اگر پهبادی می خواهید و جبهه مقاومتی، این شما ملتِ شهید پرور و این گزینه های پهبادی!
بعدش من و شمای دلباخته ولایت و مقاومت، برای پیروزی در مقابل رقیب داغون خود، کارناوال راه می اندازیم پشت این گزینه ها که "دست گل پهبادی، امید شهر مایی!!" 
چند ماه دیگر اگر بپرسیم که می گویند وحدت را به هم نریز و رقیب را پیروز نکن! اما امروز شش ماه قبل از انتخابات می توانیم بپرسیم با کدام شاخص و معیاری این آدم های خیلی نخبه! می توانند و می خواهند برای بچه های انقلابی نسخه بدهند؟! این آقایان خودشان براساس چه اصول و منطق و شاخصی انتخاب می شوند؟!
درست همین روزها اخباری از این جلسات طاقت فرسای پشت درهای بسته، بیرون می آید که گزینه بعدی پهبادهای مقاومت اگر این جلسات باشد، ولایت و مقاومت نفس راحتی می کشند!

#مجلس
#انتخابات


للحق   




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 27 شهریور 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

همین چندی پیش که در چین و چروک های خودم بودم، ناگهان صدایم کردی.
سر به زیر پیشت آمدم؛
شرط کردی و پشت بندش وعده دیدار دادی برای همین چند روز آتی.
دیدی قلبم چه تند می تپید؟!
از آن روز، من هستم و سودای حل شرط!
آن قدر مراقبم که نکند غباری بر چشمم بنشیند و به اندازه همان غبار نتوانم تو را ببینم!
روزشماری که نه؛ ساعت شماری و دقیقه شماری هم که نه؛
چند "لحظه" به دیدارمان مانده؟

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 26 شهریور 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

مؤخره

من دهه هفتادی‌ام. یعنی نه امام را دیده ام نه انقلاب را و نه جنگ را. مختصری درباره‌شان شنیده ام و چیزهایی در موردشان خوانده ام. 
امروز جوانم. و با خودم مقایسه می کنم جوانی خودم را با جوانی امثال غلام دلشاد ها. هرچه مقایسه می کنم و فکر می کنم می بینم خیلی مرد بوده اند! شوخی نیست آدمی همه سرمایه وجودیش که "جان" باشد را کف دست بگیرد برای آرمان‌هایش. برای منِ جوان باورکردنی است آن آرمانی که برایش عده زیادی جوان با کلی امید و آرزو، حاضر به جان دادن بوده اند، هرچه باشد مقدس است!
شکر حق بر من واجب است که با همه خلأهای معرفتی و شکستگی قلم، اما توفیق کتابت خاطرات یکی از جانبازان عزیز دفاع از آرمان های مقدس، آقای غلام دلشاد نصیبم گشت؛ سرفه های حین مصاحبه او برایم گواه صدق خاطراتش بود!

 این شب طولانی نیز دارد روز می شود؛ به امید سربازی حضرتش.
الأحقر: محمد طاهری

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 20 شهریور 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

بیش از آن که محتوای نامه وحید جلیلی مهم باشد، "زبانِ کنش گری" او مهم است. 
بیش از آن که محتوای دفاعیه پرویز امینی و دوستانش از حسین محمدی و بیت، مهم باشد، "زبانِ کنش گری" آنان مهم است.
و "زبانِ کنش گری" این آقایان، نسل های مختلف دانشجویان انقلابی را تربیت کرده است. 
اختلاف نظر و اختلاف در نحوه بیان نظر، طبیعی ست اما اشتباه های فاحش در "زبانِ کنش گری" نسلی ناموزون را تربیت می کند. 
به گمانم وقتش رسیده که دانشجویان انقلابی، " زبانِ کنش گری" شان را تقلید نکنند بلکه تحقیق بکنند.

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 19 شهریور 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

سیدنا الحبیب المهیب! تو را "دوست" می داریم ...
و تمام!

"وَ بِمُوَالاتِكُمْ تَمَّتِ الْكَلِمَة"
" و با محبت به شما 'کلمه' تمام میشود "

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 18 شهریور 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

با این وجودهای خسته و سنگین، با این پاهای در گِلِ نفس  مانده، با این دل های نامطمئن، با این معرفت های اندک و خشک، با این ایمان شکسته، با این اراده ضعیف، با این شخصیت های نحیف اما مدعی، با این حسد، با این غرور، با این عجب،
"چگونه می توان ولی خدا را یاری کرد؟!"
هم برای حسین بن علی(ع) آن ولی مظلوم و غریب باید گریست و هم برای خویشتنِ خویش... .

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 16 شهریور 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

طلایی ترین فرصت برای آن ابدیتِ پرحرکت، همین "جوانی" ست که در آن قرار داریم و دارد ذره ذره تمام می شود!
آقا جان! مولاجان! از حضرت حق بخواه که توفیق مان دهد آن چنان بر گرد وجودت عاشقانه و عارفانه بچرخیم که ندای نادی را بشنویم" واصْطَنَعْتُکَ لِنَفسی " به حق جوانت، در همین جوانی ما را برگزین... .

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 15 شهریور 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

اصل برای عاشق، بودن در "محضر" یار است؛ اگر معشوق او را بپذیرد و از او راضی باشد، او هر کاری برای معشوقش می کند. 

چگونه عاشق برای معشوق، "جان" می دهد؟! این چنین ...

صلی الله علیک یا اباعبدلله

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 13 شهریور 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

من ترجمه "اشک و ناله بر حسین(ع) " را در مبارزه دائم با ظلم و ظالم و بی عدالتی می دانم؛ و لازمه این مبارزه "قدرتمند شدن" ست؛ و کدام مکتب جز اسلام تو را چنین به قدرتمند شدن دعوت می کند؟!

بعدالتحریر: امشب، پیش از هیئت صحنه ای دیدم که حسابی حالم را خراب کرد؛ به گمانم تا بمیرم رسوب این ناراحتی از دیدن آن مظلوم در دلم بماند. شاید نقطه عطفی در زندگیم باشد برای یک تصمیم. 

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 12 شهریور 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

همه ذکر مصیبت های کربلا یک طرف، این که می دانی زمان بر عاشورا مانده ست و ممکن ست تو نیز ولی خدا را تنها بگذاری یک طرف... .

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 10 شهریور 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

لذت و درک از "معنا" را در "حضور" می فهمم.
و "حضور" را در "توجه".
با توجه وضو می گیرم و رخت سیاه می پوشم. در بزمِ هیئت حاضر می شوم. دست بر سینه می گذارم و با اجازه وارد می شوم و زیر لب به همه خوبان تاریخ، سلام می دهم؛ دیده ایم ورودی مجلس های عزا، صاحبان مجلس دست بر سینه می گذارند؛ حتم دارم صاحبان این مجلس، اولیاء الله اند. دست بر سینه سلام می دهم.
در گوشه ای از محفل می نشینم و در آن تاریکی، غرق در فکر می شوم. با خودم مرور می کنم همه داستان های عاشقانه را!
می بینم گاهی معشوق از عاشق، بذل توجه می خواهد؛ همین که یک دل سیر به او نگاه کند.
 می بینم گاهی معشوق از عاشق ابراز محبت می خواهد؛ همین که نجوایی دلبرانه کند.
گاهی یک حرکت خالصانه می خواهد؛ گاهی یک انقطاع می خواهد.
بیشتر فکر می کنم؛ گاهی یک مبارزه می خواهد؛ گاهی جان می خواهد؛ گاهی خون می خواهد؛ گاهی سر می خواهد؛ گاهی جوان و برادر و نوزاد می خواهد؛ گاهی گوشواره و انگشتر می خواهد؛ گاهی اسارت و معجر ... .
می بینم معشوق از عاشق چه ها که نمی خواهد!
می بینم در هیئت که می آیم هم باید بخندم، هم گریه کنم، هم فکر کنم، هم مشق کنم و هم بسوزم که داستان همان داستان عاشقی ست که:

" عاشقی برای معشوقش سنگ تمام گذاشت
معشوقش هم خندید و هم غیرتی شد
و شورشی در عالم به پا کرد
که هرگز خاموش نخواهد شد ..."

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 8 شهریور 1398 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

سیلِ شیراز، محله سعدی را بر سر زبان ها آورد؛ دو سه روز بعد سیل، یکی از معضلات آن جا شده بود تعداد زیاد نیروی انسانی جهادی! سیل سعدی به همت مردم، خوب جمع شد انصافاً. اما محله سعدی با حدود صدهزار نفر جمعیت به عنوان یکی از بزرگ ترین مناطق حاشیه نشین کشور، دچار مشکلات عدیده ای است؛ مشکلاتی عظیم تر و خانمان سوز از سیل.

برای سعدی اعتیاد دارد به یک موضوع عمومی تبدیل می شود؛ یک موضوع عمومی برای خانواده ها، برای همسایه ها، برای مدرسه ها؛ به راحتی مواد مخدر خرید و فروش می شود و زندگی ها راحت تر دود می شود؛ شاید باورش سخت باشد برای محله ای با صدهزار نفر جمعیت، یک کلانتری هم وجود ندارد!

خانواده های کمی نیستند که با داشتن چند معلول، فقط با یارانه ارتزاق می کنند؛ خیلی هایشان هم زیر نظر کمیته امداد و مراکز خیریه اند؛ بیکاری و بد سرپرستی و فقر فرهنگی و ... هم که غوغا می کند.

در و دیوار این محله مرده است و دریغ از یک رنگ آمیزی ساده! تنها پارک محله‌ایشان هم به بهانه کمبود آب، نه چمن دارد و نه به درخت هایش رسیده اند؛ البته که آب هم سهمیه بالانشین ها ست!

اما سعدی، آدم با استعداد زیاد دارد؛ آخرینش همین محمد زارع که در #عصر_جدید درخشید و کلی استعداد دیگر که با یک پرس و جوی ساده می توانی در هر زمینه چند تایش را پیدا کنی البته به شرط آن که معتاد نشده باشند!  

بچه های مومن و انقلابی سعدی اما حسابی پای کار اند؛ دندان طمع از هرچه سیستم فشلِ دولتی ست، کنده اند و خودشان خودجوش تک تک خانواده ها را شناسایی کرده اند و با بانک اطلاعاتی خوبی که به دست آورده اند، کارهای مختلفی می کنند. خودشان با پول شخصی، کارگاه های کارآفرینی راه انداخته اند و تا جایی که توان دارند پای کار محرومیت محله شان هستند.

اما حقاً نامردی ست که سیستم دولتی با این همه بودجه، در محله توریستی سعدی-که به خاطر آرامگاه شیخ اجل شهره جهانی دارد- به این بچه های انقلابی و پای کار و مخلص، حتی یک غرفه در آرامگاه ندهد که این بچه ها محصول کار و استعدادشان را بروز بدهند! حقاً بی عرضگی ست که شهرداری دوازده دهانه مغازه اش را بی جهت رها کند و به این بچه ها اجاره ندهد و محل جولان معتادها بشود!

کاش سعدی یک روحانی دلسوزِ متنفذ داشت که می توانست فریاد بزند و فریادش شنیده بشود. آن آقایان سیاسی که ما کلی اسم شان را از سعدی شنیده بودیم هم نتیجه کارشان امروز در محله کاملاً مشهود است و خدا از آنان به احسن وجه قبول نماید!

ظاهراً مریم دی جی‌ای هست در گود گلکنان سعدی، که شب ها هم در همان گود می خوابد؛ می گویند وقتی شیشه می زند آن چنان حرف های عمیق و خاصی می زند که بسیار شنیدنی است و شبیه‌ش را جایی پیدا نمی کنید! ظاهراً همان حوالی پیرزنی ست دعانویس که دعاهایش رد خور ندارد!! و مشتری های خارج استانی دارد! ظاهراً پیرمردی ست کف بین! که دوره کف بینی‌ش را هند گذرانده است!

 

به قول خودشان: لوطی گری! کاش یک شب ما و برخی از مسئولین برویم پیش همین پیرمردِ کف بین و آن پیرزن دعانویس و بنشینیم پای صحبت همین مریم دی جی! که شاید فهمیدیم بعد از چهل سال از انقلاب مستضعفین، چرا هنوز وضع برخی جاها مثل سعدی این قدر خراب ست و برخی از مسئولین ما راحت می خوابند و برخی راحت می خورند ... .

 

#محله_سعدی

#میثاق

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
رندان خاموش
درباره وبلاگ


للباقی

اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... .

ر.خ

للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
برچسبها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic