دوشنبه 30 تیر 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

دیگر دارد جای زخم های کرونا می ماند. لعنت به این ویروس بلا که چه آتشی در زندگی هامان انداخته است. چه قدر دلتنگ هیئت رفتنیم؛ چه قدر دلتنگ دورهمی های شلوغ مان هستیم که کلی بر سر هم بزنیم و شلوغ بازی درآوریم؛ چه قدر دلتنگ سفریم؛ چه قدر دلتنگ زیارت؛ اصلاً من چیزی که بیشتر از همه آزارم می دهد این است که نمی توانم دوستان و آشنایانم را سیر بغل کنم؛ این برای مایی که عادت کرده بودیم همیشه همراه با سلام و علیک همدیگر را محکم در آغوش بگیریم خیلی سخت است. احساس می کنم سلام هایم چیزی کم دارند انگار که یک جور غریبگی در آن ها باشد. کی گمان می کردیم روزی برسد که در سلام هایمان هم احساس غریبگی کنیم؟
کرونا، دنیا را دارد زهر می کند؛ اصلاً دارد دنیا را بی پرده تر نمایش می دهد؛ لعنتی ...

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 29 تیر 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

چند روز پیش دفتر دیگری را هم تمام کردم؛ این دفتر بیش از دفترهای پیش ترش طول کشید چرا که این ماه های اخیر وقت نوشتن خیلی کمتر پیدا کرده ام.
این دفتر اما یکی از پرخاطره ترین دفترهای من است؛ با خاطرات آموزشی سربازی شروع شد؛ هر شب خاطراتم را یواشکی می نوشتم چرا که فرمانده گروهان مان روی خواندن و نوشتن من حساس شده بود؛ یادش بخیر! چون وسط راهرو آسایشگاه تخت م بود بچه ها وقتی می دیدند دارم خاطره می نویسم سریع می گفتند اسم ما را هم بنویسی ها! و نوشته ام ... .
ان شاءالله این دفتر جدید پر خیر و برکت باشد.
چند دفتر دیگر مانده؟!

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 26 تیر 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

هیچ وقت چنین تنها و و تشنه و بی تاب و دل بریده، در این برهوت گیر نکرده بودم. از هر طرف که رفته ام به انتهای بیابان نزدیک هم نشده ام؛ راه که نه من خودم را گم کرده ام؛ این جا که من هستم دورترین و بی رنگ ترین نقطه تبعیدی من در این سال هاست ... .
در بیابان کسی صدای مرا میشنود اگر فریاد بزنم؟!
"عیسی دمی کجاست که احیای ما کند"

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 25 تیر 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

امشب به یاد دورانی بودم که در وصفش نوشته بودم:
"نفرین ست اگر بگویم کاش حال مرا داشتی!!"

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 24 تیر 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

هیچ دور نبود که لحظات آخر باشد؛ دکمه زده میشد و اگر نیرو بر استحکام ماده غلبه می کرد هزاران احتمال می رفت که در ذهن ما نمی گنجید. برای من اما حالات خاصی بود؛ " و کفی باأجل حارسا"
پاکم کن و خاکم کن!

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


للباقی

امروز وجه جدیدی از  "بسم الله الرحمن الرحیم" را دیدم. کار دقیقی را می خواستم شروع کنم که دقت و احتیاط زیادی لازم داشت. خب روزهای پیش به مقدار دقت و احتیاط لازم برای این کارها پی برده بودم؛ روزهای پیش گاهی به آن دقت لازم نمی رسیدیم و کار خراب می شد؛ دقت هم طوری بود که اگر آن مرز دقت رد میشد عملاً کار تمام شده محسوب می شد و خیلی چیزها عقب میافتاد. یا مثلا در روزهای پیش اولش با دقت بالایی کار شروع می شد و کمی آدمی به خودش غره می شد! اما درست در نقطه نهاییش یک آن با اندکی بی دقتی مرز دقت رد می شد و کار خراب! امروز گفتم خدایا غره شدن بی معناست و این "بسم الله الرحمن الرحیم" یعنی تو فاعلی نه من! و این یکی از شیرین ترین "بسم الله الرحمن الرحیم" زندگیم بود. کار هم دقیق انجام شد بحمدلله!

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 21 تیر 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

گاهی واژه ها که اسیر تکرار می شوند رنگ شان کم می شود. مثلاً "مستحب" برایم رنگ تازه ای گرفت در نماز هنگامی که به ذهنم آمد تو آن را دوست داری... .

للحق 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 20 تیر 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

چنان وجودهای هر کدام از ما چند لایه است که تا دهان نگشاییم هیچ کسی نمی تواند حال ما را درک کند. گاهی وقتی می بینم دوستان و عزیزان و آشنایانم از سر دلسوزی چیزی می گویند که هیچ نسبتی با اتمسفر وجودی من ندارد غصه ام می گیرد که شرمنده محبت شان هستم اما چه کنم که آن ها مو می بینند و ما پیچش مو؛ چرا که هیچ کسی مثل خودمان به خودمان واقف نیست.

للحق   




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 19 تیر 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

امروز هم مثل روزهای قبل خیلی شلوغ بود؛ کارها و بحث ها و جلسه ها پشت سر هم. اما آخرینش جذاب ترین بود؛ "عهد انجمنی" جلسه ای ست که با رفقای انجمن یاسوج مدتی ست راه انداخته ایم و هر سه هفته یک بار دور هم مجازی جمع می شویم و از بحث های مهم می گوییم تا بر آن عهد بزرگ و الهی که روزگاری برایش شبانه روز تلاش کردیم همچنان با هم باقی بمانیم. امشب بحث پیرامون خودشناسی بود؛ چه قدر این جملات عین صاد به دل می نشیند؛ چه قدر خلوت هایم برای مزه مزه کردن این جملات کم شده است:

""انسان می تواند حتی از آزادی هم آزاد شود. بوده اند کسانی که از اسارت به حریت رسیدند و از حریت به عبودیت و از عبودیت به رسالت.
این آرمان بزرگ انسان است که نه تنها بر هستی که بر خویش هم حاکم بشود و بتواند به این هر دو جهت بدهد."" 

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 18 تیر 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

ما مادامی که درگیر خودمان هستیم با معنای عالم، بیگانه ایم.

کنار حبیب؛ گلزار شهدا


للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 16 تیر 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

در آستانه سی سالگی، دارم به یک پیچ خاصی از زندگی می رسم. پیچی که شاید تغییرات اساسی را بطلبد!

"اللهم أنت العزیز و أنا الذلیل و هل یرحم الذلیل الا العزیز؟!"

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 13 تیر 1399 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

حکماً روز متفاوتی بود برایش؛ می دانست هرچه هست روزمره نیست! آخر روزمرگی همه ابعاد وجودش را چروک می کرد حتی ایمانش را حتی نجواهایش را. برق در چشم مادرش را به وضوح می دید؛ "الهی قربانت شوم" ی را در دلش حواله مادر کرد. ترجیح می داد در راه ذکر بگوید تا شنیدن موج 5/93 ! خنده اش گرفته بود، چرا این قدر می خواست معنوی باشد؟!

استاد پدری می کند؛ این را من هم می دانم. چند دقیقه ای قبلش او را خواسته بود که به او همه چیز را گوشزد کند؛ مهمان آمد؛ عینک بزرگ روی چشم مهمان کمی چهره اش را اغراق آمیز کرده بود؛ معمولاً نگاه های اول یک پیش قضاوت می آورد آخر! استاد شروع کرد به صحبت و توضیح ماجرا. ابتدا کمی به بحث گذشت و مهمان پرسید ولایت فقیه چیست؟! او خنده اش گرفت آخر برای کسی که نسبت به این مباحث سال ها مطالعه و گفت و گو داشته است این سوال عریان هیچ جذابیتی ندارد؛ اما محکم و مستدل پاسخش داد؛ وقتی از قالیباف پرسید معلوم بود مهمان از این آدم هایی ست که کپی پیست ی فکر می کند؛ با عرفیات و مشهورات جامعه (جامعه مهمان حزب اللهی بود)  می خواهد عیار بسنجد! البته ایرادی نیست مگر چه قدر آدم هایی داریم که آن قدر عمیق باشند که خودشان مبدع سوال باشند؟!

او به سوال ها با نهایت متانت و دقت پاسخ داد و استاد خواست چند دقیقه ای بیرون باشد. به گمانش خوب برآمده بود و راضی بود از مهمان و جلسه هرچند برای قضاوت خیلی زود بود. مهمان که رفت استاد شروع کرد از خودش گفتن و داستان شیرین ازدواجش؛ که آن آیت الله شهیر به معنا چگونه پایش به این داستان کشیده شد؛ چه قدر زیباست که خدا چنین واضح و محسوس جاده صاف کن بندگان خوبش است.

استاد تعدادی کلمه به او داد که قرار شد برای هر کدامش چند جمله ای بنویسد؛ جمله سازی دوران ابتدایی شاید!!

سریع خودش را به جلسه بعدی رساند؛ خبر رسید که فلان جا را زده اند؛ خبر کذب می رسید اما هیچ بعید نبود. جلسه بعدی شروع شد؛ محکم گفت وجود فلان هیئت لازم و ضروری است و عده ای مخالف بودند؛ بعد از 3 ساعت بحث، آخر جمع قانع شد که فلان هیئت لازم است اما دلخوری هایی پیش آمد؛ این جمعیت ها به کجا می رسند؟ فردا روز در اولین مجال سیاسی، شیرازه کار در نمی رود؟ باید چه کرد؟ بی عملی؟ چرا آنان که اخلاص ندارند بر سر منفعت این قدر خوب می توانند متشکل شوند و بچه های مخلص نه؟ به همین ها فکر می کرد که به جلسه بعدی رفت؛ جلسه ای با فلان مسئول کلان. برای اولین بار در جلسه ای که باید حرف می زد نزد؛ من خنده ام گرفت وقتی در جواب اصراری که به حرف زدنش داشتند گفت: من چون حرف هایم خیلی موثر واقع می شود حرف نمی زنم!! جمع به طرفش برگشت که چه می گوید این! فلان مسئول کلان گیر داد که باید حرف بزند؛ او گفت حرف هایم را پیشتر زیاد زده ام و اگر گوش شنوایی بوده شنیده. فلان مسئول کلان برای رودست زدن با لبخندی تلخ و تحقیر کننده گفت بی زحمت نام کتابتان را بگویید تا ما هم بخوانیم! او هم سریع و فوتی نام کتابی را گفت که فلان مسئول کلان گیج و ویج با حالتی که بادش خالی شده بود خواست آرام تر نام کتاب را بگوید تا بنویسد!!

به حرم رفت و آن گوشه خاص. کمی دلگیر بود؛ باید با تهران دو ساعتی صحبت می کرد و کرد. معلوم شد که شرایط تهران خوب نیست. روبه روی حرم ایستاد و گفت نمی دانم چه می شود اما بشود! به گمانش رسید که باید به مقام رضا برسد؛ قبل تر رسیده بود به حالی که فهمیده بود دام چند ساله اخیر، دام رندی خدا بود اما نیاز بود به مقام رضا برسد. برسد به آنی که در دلش راضی محض باشد.

     + نوشتن از او چه فایده ای دارد؟

-         او بنده خداست.

+ نوشتن از بنده خدا چه فایده ای دارد؟

-        آیات خدا را بنویسی فایده ای ندارد؟

+ آیات خدا را زیستن بهتر از نوشتنش نیست؟

-        منافاتی ندارد! اما اگر ننویسی در روزمرگی های زندگی یادت می رود که تو فقط با آیات خدا، نفس می کشی.

+ قانع شدم!

-        ممنونم؛ بفرما شیر موز!

 

للحق    





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 10 تیر 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

نابینایی با مردی قرار گذاشت اشتراکی از ظرف میوه ای بخورند یکی یکی! بعد مدتی صدای نابینا درآمد که چرا سه تا سه تا می خوری! مرد با تعجب پرسید تو که نمی بینی از کجا فهمیدی؟! نابینا گفت چون دوتا دوتا می خوردم و صدایت درنیامد!!


#غلامرضا_تاجگردون: "شاید من شیشه کثیف باشم اما دستمال شما هم تمیز نیست که با آن شیشه مرا پاک کنید  ..."

#مبارزه_با_فساد

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 9 تیر 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

- م
- ا
- ب
- م
- ت
- ش

شاید روزی دادم حرف هایمان را "ظاهر" کنند؛ شاید " عکس"هایش را برایت فرستادم!

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 7 تیر 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

هجمه های بسیاری علیه آقای آملی لاریجانی بعد از رفتنش از دستگاه قضا شکل گرفت؛ با دادگاه های اخیر طبری این هجمه ها آنقدر افزایش پیدا کرد که عده ای هیچ توجیه منطقی برای انتصاب آقا برای ریاست مجمع تشخیص مصلحت پیدا نکردند الا همان توجیه همیشگی استانداری اشعث در زمان امیرالمومنین!!
حمایت امروز رهبری از آقای آملی و گلایه از اتهام زنی ها، نشان داد که یک شکاف تحلیلی و یک شکاف رسانه ای بین آن چه آقا می بینند و آن چه رسانه ها برای "مردم و جوانان مومن!" تحلیل می سازند! وجود دارد و این شکاف در دلش چند سوال مهم نهفته است:
- چرا این همه دستگاه های حاکمیتی و افراد منتسب در آن، در این موضوع مهم سکوت کردند تا شخص اول مملکت خود به شخصه به ترمیم این شکاف بپردازند؟!
- چرا نخبگان فکری و انقلابی حاضر به هزینه دادن نیستند و بصیرت افزایی و عمار بودن را تنها در مقابله با فتنه گران اصلاحاتی و کارگزارانی می بینند؟!
- چرا رسانه های عمومی این قدر منفعلانه و دست بسته در مقابل هجمه ها میدان را خالی می کند؟! 
دفاع امروز رهبری از آقای آملی، نافی وجود نقدهای بسیار به دوران وی نیست اما نشان داد که اولا او بزرگی پاکدست است ثانیا انگیزه جدی مبارزه با فساد داشته است؛ این که تصور عمومی ما چیز دیگری ست نشان می دهد که رسانه ها، در بیان حقایق، رسانا نیستند! حتی رسانه های انقلابی!! و از این بیم داشته باشیم که شکاف های بسیار دیگری نیز وجود داشته باشد!! 

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
رندان خاموش
درباره وبلاگ


للباقی

اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... .

ر.خ

للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
برچسبها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات