جمعه 10 مرداد 1399 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

بر همین قبر خالی، اسم ش را حبیب نوشته اند؛ یعنی دیگر همه می دانند او حبیب است و خبری از مستوری عاشقانه نیست! اما آیا محبوبه نیز چنین است؟! بعید می دانم؛ یحتمل او نام محبوبه را هم فراموش کرده است! می دانم اگر حبیب بود خمی در ابروهایش می انداخت و آرام می گفت باز قضاوت کردی!!

محمدرضا ی ما، حبیب شد و حبیب ماند و می گویند حبیب شهید شد؛ هرچند که من حتم ندارم.

او اما اولین حبیب این حوالی نیست؛ دست بالا تا جایی که من می دانم او حبیب ثانی است! حبیب اول، آقا رضا پسرِ عمو و برادرِ استاد بود که در کربلای پنج و در شلمچه شهید شد؛ همان شوریده ای که زهرا سادات خانم، هم دانشگاهی اش او را آن چنان شوریده کرده بود که پیش از شهادتش، شهید شده بود؛ موتوا قبل ان تموتوا!

نقل می کنند روز عید قربان بود؛ جشنی در خانه شهری عمو برپا بود؛ آقای اهل دلی سخنرانی می کند و از پاره کردن رشته های وابستگی می گوید؛ این که اگر دلی جایی گیر باشد نمی تواند پر بگیرد و بالا برود و پابند زمین می شود؛ می گویند نفسِ گرم آن صاحب نفس، آن چنان شوری در مراسم برپا می کند که حال جمع دگرگون می شود؛ آقا رضا اما حال دیگری پیدا می کند! او طبیب لازم می شود گویا! تنها طبیب آن جمع هم خانم دکتر زهرا سادات خانم بوده! عمو برای من و حبیب(ثانی) تعریف می کرد وقتی حبیب به هوش آمد و چشمش را باز کرد در گوشش این بیت حافظ را خواندم که: علاج ضعف دل ما کرشمه ساقی ست/ برآر سر که طبیب آمد و دوا آورد!!

همان روز عمو کار را تمام می کند و به آقا رضا و زهرا سادات خانم لقب حبیب و محبوبه می دهد.

آن طور که من فهمیده بودم این اسم ها رازهایی داشتند که لااقل از فهم درک من بیشتر بود و قداست این نام ها برای عمو زیاد بود؛ تأکید می کرد جلوی هر کسی این نام ها را نبرید؛ می گفت عاشقی حرمت دارد؛ آدم عاشق، نام پنهانی معشوقش را سر بازار جار نمی زند؛ عاشقی که مستوری نداند عاشق نیست.

عید قربان ست؛ یادم آمد به حبیب اول، حبیب ثانی. و خدا می داند حبیب های دیگر را که آرام و خاموش در گوشه گوشه این حوالی ذره ذره آّب می شوند و عاشقی می کنند و نور می دهند.


للحق 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 7 مرداد 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

به تعداد آدم ها، "تعریف خوشبختی" وجود دارد. 
گمان می کنم  خوش بختی این است که : 
" آدمی هرجا باشد دلش نیز آن جا باشد."

بعدالتحریر: گاهی دل ما در گوشه ای از گذشته یا توهمی از آینده اسیر و زندانی می شود. 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 6 مرداد 1399 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی


مسجد شدن ایاصوفیه و اقامه نماز جمعه در آن پس از هشتاد و شش سال، اتفاق مهمی در ترکیه و دنیای اسلام است؛ غربی ها می خواهند این اتفاق را تقابل اسلام و مسیحیت نشان دهند و بهره سیاسی خود را ببرند؛ اما واقع این موضوع، اگر تقابلی باشد تقابل اسلام و سکولاریسم است.

باید از این کار هوشمندانه، حمایت شود و دنیای اسلام یکپارچه و متحد از این بازگشت به هویت اسلامی علی رغم مخالفت های شدید غرب، پشتیبانی نمایند. اردوغان چه سودای احیای امپراتوری عثمانی داشته باشد چه نداشته باشد خوب می داند که این اقدامش هزینه و تبعاتی از سمت غرب دارد و ممکن ست در رابطه ی ترکیه با غرب- که این سال ها تمایل زیادی برای وصل شدن به آن داشته است- خلل جدی ایجاد نماید؛ اما حرکت او را باید ستود و حمایت کرد؛ به امید آن روزی که عزت و اعتماد به نفس اسلامیِ امت مسلمان آن چنان قوی شود که هیچ دولتی در دنیای اسلام، حقارتِ رعبِ از غرب نداشته باشد.


للحق    





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 4 مرداد 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

تا همین اواخر، مهم ترین علت مشکلات بزرگ مان را فورا به مدرنیته ربط می دادیم؛ اما جسارتا یک سوال:
علت "این که جوانان مثل گذشته عاشق نمیشوند!" هم مدرنیته است؟!!

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1 مرداد 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

تا آن ناز نگاهت به من افتاد، خرقه پارسایی بریدم ... . 
به یک لحظه نگاهت محتاجم چونان اسیر دل شکسته ی در بند به رهایی. 

"عجب از کسی در این شهر که پارسا بماند
مگر او ندیده باشد رخ پارسا فریبت ..."

للحق






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




رندان خاموش
درباره وبلاگ


للباقی

اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... .

ر.خ

للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات