جمعه 28 شهریور 1399 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

یکی از آن جاهایی که می شود جامعه را فرای نقاب ها و شعارهای پوششی دید، بحث ازدواج است.

از آن جا که ازدواج یک انتخاب کاملاً واقعی است و آدم ها غالباً خود خودشان را نمایش می دهند، می شود جامعه و فرهنگ آن را عریان دید. وقتی به درستی گفته می شود که در جامعه امروز ایرانی، شکاف های مهم اجتماعی وجود دارد همین مهم را می شود در ازدواج به وضوح دید که کار از شکاف گذشته است بلکه امروز یک پارگی اجتماعی داریم!

از طرفی با نسلی مواجه ایم که هیچ گونه آمادگی لازم جهت ایجاد یک نهاد اجتماعی جدید در زندگی خود ندارد؛ این نسل که دست بر قضا محصول دوران رفاه و آسایش است نه درک صحیحی از مختصات واقعی زندگی و سختی هایش دارد و نه آموزش لازم جهت ورود به زندگی مشترک را دیده است؛ این نسل همان نسلی ست که مهم ترین غایتش کنکورهای پی در پی است و خروجی نظام آموزشی فشلی است که علم را نه برای حل مسئله، که از روی عادت و عرف جامعه می خواهد؛ خروجی های موفق این نظام آموزشی! غالباً نه تنها توان حل مسئله های زندگی شان را ندارند بلکه معمولاً تک بعدی، افسرده، بی انگیزه و به دور از هرگونه مهارت های زندگی اجتماعی هستند.

از طرفی با جامعه ای مواجه ایم که بعضاً ارزش هایش رسماً به ضد ارزش تبدیل شده است؛ جامعه رسانه زده ای که دنبال یکسان سازی همه افراد با هم است، نابود کننده خرده فرهنگ های زیبای سنتی است، رقابت های سخیف اقتصادی و فرهنگی دارد، ملاک های خوشبختی و آرامش را تنها در زرق و برق می بیند و چشم ها را از آسمان گرفته اند و به هم خیره شده اند و چشم و هم چشمی می کنند.

آن قدر این پارگی اجتماعی فراگیر شده است که در میان قشر به ظاهر متدین هم همین پارگی ها دیده می شود؛ به عبارت دیگر وقتی اجتماع، دچار چندپارگی فرهنگی و شکاف های متعدد اجتماعی می شود، دین و مذهب به عنوان برترین و قدرتمندترین آشتی دهنده عرفیات و واقعیات و معنویات و الهیات نیز نمی تواند به تنهایی در مقابل این طغیان افسار گسیخته را بگیرد.

 با این وضعیت پارگی اجتماعی، کاهش شدید نرخ ازدواج، افزایش نرخ طلاق، افزایش پدیده های هنجارشکنی مثل ازدواج سفید، آمار بیش از هزار سقط جنین در روز! افزایش آمار خودکشی، چندان جای تعجب ندارد هرچند عمیقاً جای تأسف دارد!

تا فرهنگ ترمیم نشود، ترمیم اقتصاد و اجتماع و سیاست ابتر است؛ قدری اگر واقع بین تر به صحنه کشور نگاه کنیم خواهیم دید که اراده جدی برای ترمیم فرهنگ وجود ندارد؛ آنانی هم که از فرهنگ دم می زنند بعضاً یا از آن ارتزاق می کنند و یا آن را پله ای از نردبان ترقی می بینند!  برای مثال خاطر نشان می شود که کمیسیون فرهنگی مجلس، حتی در این مجلس انقلابی هم، از کمیسیون هایی بود که کمترین متقاضی را داشت! و علی القاعده بیشتر افراد این کمیسیون از سر ناچاری سراغ فرهنگ آمده اند!

این همان مظلومیت عمیق فرهنگ در این جامعه سیاست زده است.

با این که اساساً ترمیم فرهنگ، امری زمان بر است اما معتقدم ظرفیت هایی در این کشور با جان و خون و آرمان و عشق و معنا و معنویت به دست آمده است که اگر اراده ای واقعی برای ترمیم باشد، می تواند این زمان را به نسبت سایر ملل، به کمترین زمان ممکن برساند و زمینه را برای ترمیم های دیگر جامعه فراهم آورد.

 

للحق 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 24 شهریور 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

در آن هنگام که گِل مرا می سرشتند هیچ کسی انتظار مرا نمی کشید؛ کسی منتظر نبود تا من خلق شوم؛ کسی لحظه شماری نمی کرد و تدارکی نمی دید. 
این داستان شروع من است و تا ابد همین است؛ آدمی بالذات تنها ست... .

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 21 شهریور 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

رابطه مستقیمی بین دانستن ارزش خود و اعتماد به نفس است.
ما به حکم انسان بودن، تجلی عظمت، عقلانیت، حکمت، قدرت، محبت، شجاعت، صلابت و عزت حضرت حق ایم. آدمی که به این ارزش های خود واقف باشد گدایی قدرت و ثروت و محبوبیت و محبت از خلق خدا نمی کند و از احدی جز حق تعالی نمی ترسد و سر خم نمی کند؛ نه تنها سر خم نمی کند بلکه وجه همتش این نمی شود که شبیه دیگران بشود.
"من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک" نه فقط از آدم ها که از جمیع مخلوقات و حتی چرخ فلک زبونی نمی کشد.
تعریف من از اعتماد به نفس همین ست که آدمی چنین به ارزش خود واقف باشد؛ این ظرافتی دارد با اعتماد به نفسانیت؛ اعتماد به نفسانیت غرور و تکبر و عجب می آورد در حالی که اعتماد به نفس به مبدأ، همه خصلت های الهی را به همراه می آورد.
خدایا به حرمت عشق بینمان، اعتماد به نفسی عطایم کن که سراسرش روح تو باشد.

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 19 شهریور 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

حرف هایی از جنس سکوت در دل دارم که به احدی درین عالم نمی توانم بزنم؛ و همین درین دنیای شلوغ، برای منِ کمترین بس ست ... .

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 18 شهریور 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

پدر و مادرها وسیله ی پیدایش حیات یک انسان اند. وسیله خلق یک موجود از عدم ... .
بی تردید یکی از تجلی های خاص خدا بر ما پدر و مادرمان هستند و شاید سرّ این همه برکت در احترام به آن ها همین باشد ... .

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 15 شهریور 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

زیاد پیش آمده هم برای خودم هم برای رفقایم: از کارهای تشکیلاتی تا کارهای فرهنگی و سیاسی تا کارهای فنی تخصصی:
هنگامی که گمان میکنی آن چنان که باید و شاید، کارت بزرگ نیست و در این عالم که بر اساس آرمان ها قرار بود مرکزش باشی و بر آن تأثیر بگذاری، عملاً خیلی خیلی بی تأثیری!! و این موجب کم شدن انگیزه ها و گرفتاری در روزمرگی ها می شود.

اما به گمانم باید جور دیگری به این موضوع نگریست: 
باید از جایی که حضور داری کنده شوی و به پرواز درآیی؛ پروازی زمینی و زمانی؛ هم جای زمینی ات را ببینی و هم جای تاریخی ات را؛ آن وقت اگر بیشتر دقت کنی می توانی ببینی که اگر جهت گیری ت الهی و خدایی باشد کوچک کوچک کوچک کار تو در عالم برای تحقق اراده الهی در عالم ست؛ آن وقت دلت آرام می شود که تأثیر بر عالم کمی نیست و کیفی ست؛ آن وقت چنان شعفی در وجودت شکوفه می زند که دوست داری همان خرده کاری ها را چنان با عشق انجام دهی که فقط خدا ببیند و خدا؛ آن وقت هرچه دیگران بخواهند طعنه بزنند؛ آن وقت هرچه دیگران بخواهند تحسین کنند؛ آن وقت چنان جایگاهت را در عالم پیدا می کنی که می توانی به راز خلقت ت نزدیک تر شوی!!

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 13 شهریور 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

هر بار که غباری از توهم از وجود آدمی کنار می رود با خودی جدید و تازه مواجه می شود. 
وقتی لایه غباری از کبر و حسد و غرور و شرک و کفر و عجب کنار می رود و یک لایه توهم ت کم می شود خود واقعی تری از خودت می بینی که دیدارتان خیلی جذاب است! احساس می کنی رفیق صمیمی ت را بعد از مدت ها دیده ای! احساس می کنی پاره ای از گمشده ات را یافته ای!
من چه قدر فرصت دیدارهای تازه با خودم دارم ... ! ...

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 12 شهریور 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

پیش از دهه نگران بودم که نکند تبی مختصر یا اندک سرفه ای مرا از مراسم دهه بازدارد؛ چرا که در برهوت وجودیم عجیب به این دهه نیاز داشتم و ذکر اباعبدالله. بحمدلله والمنه که دهه آمد و تمام شد و در این خیل عظیم ما را هم راه دادند. 
حسین(ع) مظهر عشق است و موعودگاه عاشقان ذکر حسین(ع)؛ ما را بر همین صراط به زیارت و شهادت و شفاعت برسان.

بعدالتحریر: خدا خیر دهد به سید؛ در شهری که ظاهراً آدم های صاحب نفس و بزرگ کم دارد، او و کانون رهپویان توانسته اند اتفاق مهمی را رقم بزنند؛ منبر خوب و موثر او هم نشان از علمش هست هم اخلاصش؛ برای مثال سخنرانی این دهه اش خیلی کاربردی و دلنشین بود.

للحق

   





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 9 شهریور 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

نه فقط انگشت اشاره جناب مسلم بن عوسجه که انگشت اشاره همه اولیاء و مجاهدان و خوبان و اصحاب حق تاریخ به سمت این مرد است و همان وصیت:
"علیکم بهذا الرجل الغریب..."

"السلام علیک یا امام المنصور الشّرید الطّرید الفرید الوحید"

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 8 شهریور 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

شب عاشورا ست. 
امشب درست آن شبی ست که باید تا پیش از طلوع صبح، با خودت به این پرسش پاسخ دهی که غایت آفرینش من چه بوده است؟! 

آیا غایتی از این پرشکوه تر ست که روح ما به فنای ولی خدا برسد؟! 
خدایا نمی دانم چند سال عمر میکنم و عمرم چگونه و با چه کیفیتی می شود. اما غایتی از این شیرین تر و کامل تر برایم نیست که هنگام رحلت، سرم در دامان ولی خدا باشد و از او بپرسم "أرضیت، أوفیت" از من رضایت دارید، آیا وفا کردم؟! و ولی خدا لبخند رضایت بزند ... . و این غایت آفرینش من است.

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 7 شهریور 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

شب تاسوعا ست. سلام بر علمدار رشید خون خدا.
"ابولفضل"ی و "علمدار"ی ترین تاسوعای ما ست تاسوعای امسال ...؛ چه رازی در حاج قاسم است خدایا که چنین نام و یادش با سوز و گداز عشق درآمیخته می شود؛ چه رازی بین او و سالارش حسین(ع) است؟!
خدایا آنان که شهید زندگی کردند و شهید از دنیا رفتند به اسرار عالم نزدیک ترین ها هستند. 
اللهم الحقنا بهم بحرمۂ العباس.

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 5 شهریور 1399 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

نمی دانم سِرِّ سَر و عاشقی در چیست؟! نمی دانم چرا خدای حکیم در امتحانِ عظیمِ ابراهیم نبی، سَر جگرگوشه ش، اسماعیل ذبیح را می خواهد؟! نمی دانم چرا از میان همه خوبان و مجاهدان تاریخ، داستانِ سَر به حسین بن علی(ع) و اصحاب با وفایش می رسد؟! نمی دانم معشوق از رگ های بریده ی سَر عاشق چه می خواهد ... .

می دانم هرکس او را خواست، او را می یابد؛ و هر کس او را یافت، او را می شناسد؛ و هر کس او را شناخت، عاشق ش می شود؛ و هر کس عاشقش شد، او نیز عاشق ش می شود؛ و هر کس او عاشق ش شد، او را می کشد ... .

و هر کس که کشته اش شود، معشوق خود خون بهای او می شود ... .

می دانم گاهی معشوق از عاشق، نظر می خواهد؛ گاهی حضور می خواهد؛ گاهی توجه می خواهد؛ گاهی محبت و عشق می خواهد؛ و گاهی هم جان می خواهد ... .

حکماً برای آن که عاشق جز معشوق نبیند، باید از هر چه غیر او است تهی شود و همه وجودش رنگ معشوق بگیرد؛ اما چه سِرّ ی در سَر است که معشوق در بزرگ ترین بزم عاشقی عالم و در مسلخگاه ذبح عظیم، آن جا که برترین عاشق جهان در مقابل معشوق خویش نظر و حضور و توجه و عشق و جان می دهد اما معشوق چیز بالاتری به اسم سَر می خواهد؟!! این چه رازی ست که حسین ثارالله(ع) و یارانش به او نائل شدند؟! این چه رازی ست که به وسعت تاریخ امتداد می یابد و یاران آخرالزمانی امام شهیدان نیز به این راز می رسند؟!

نمی دانم؛ حق هم نیست بدانم؛ این رازی ست که خون بهای فهمش، سَر است؛ عهدی است که پنهانی عاشق از معشوق خویش ستانده است ... .

تقدیم به رگ های بریده سَرِ همه عاشقان از حسین خون خدا تا حاج شیرعلی سلطانی؛ دعای خیر آن سردار بی سرِ عاشقی و دلدادگی، از سر سفره ارباب دو عالم، نصیبِ همه عشاق و دلدادگان منتظری که با خدای خود عهدی عاشقانه بسته اند ... .

مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 4 شهریور 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

باید پیش و بیش از آن که برای "دل" حصار ساخت، برای "ذهن" حصار باید ساخت؛ از "حریم قدسی دل" باید فرسنگ ها دورتر یعنی "ذهن" حراست کرد. مبادا فکری و خیالی از اغیار، بتواند از "ذهن" بگذرد که پیکار در حریم دل کاری ست بس صعب و پیچیده که از هزار مرد یکی نتواند! 
شهید آن ست که پیش از شهادت، شهید شده باشد؛ یعنی حصار ذهنش آن چنان پیوسته و یکپارچه و مستحکم شده باشد که اغیار امکان حضور به حریم قدسی دلش نداشته باشد؛ یعنی عاشق شده باشد؛ در گوشی می پرسم: هیچ شنیده ای عاشقی در وادی پیشینی یعنی ذهن، زمین گیر شده باشد؟!

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




رندان خاموش
درباره وبلاگ


للباقی

اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... .

ر.خ

للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
برچسبها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات