سه شنبه 29 مهر 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

عالم، متکثر است؛ و این کثرت برای غالب آدمیان، تشتت می آورد خاصه آنان که درصدد عرض اندام در مقابل عالم اند و می خواهند به کنه آن برسند!!
نمی دانم جواب این مسئله دقیقاً چیست اما من که وحدت را فقط در عشق دیده ام و به گمانم جز از این در نمی توان به آرامش قلب درین عالم متکثر رسید.
"عاشق شو ورنه روزی کار جهان سرآید..."

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 26 مهر 1399 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

واصل، جام معرفت در دست می گیرد و آن را می گرداند؛ و جان ما و همه افلاک را به گردش در می آورد؛ طلب، ما را خیز می دهد برای ستاندن جام و تا لب به جام می گذاری، آشوب عشق آغاز می گردد.

واصل، گاهی رندی می کند و جام را بی درنگ به طالب نمی دهد؛ صبا آن پیک مشتاقان، تا بخواهد طره پر تاب گیسوی طلب را باز کند از این انتظار چه خون ها که بر دل عاشقان نمی افتد.

 جانان، جان است و هرچه به او مربوط باشد زیبا؛ منزل جانان نیز عطر جانان می دهد. دنیا با این که منزل جانان است و رایحه او را دارد اما ذاتش گذرا هست و هیچ عیشی در آن پایدار نمی ماند چرا که جرس لختی از صدا ساکت نمی ماند و دائم بانگ الرحیل سر می دهد؛ باید رایحه عطر جانان را بوئید و دل نبست به عطر.

پیر راه ما پیشتر طریق را منزل به منزل رفته است و به فراز و نشیب راه واقف است؛ اگر خواسته اش شستن سجاده طاهرت با می حرام باشد، تسلیم پیر باش.

حال آنان که به شوق عشق و معرفت، طالب انداختن شانه خود زیر بار عالم اند و وارد دریای پر خطر و تاریک و موج آلود شده اند کجا شبیه سبک بارانی ست که به ساحل امن و عافیت خو کرده اند.

هرجا که چشمانم را از تو گرفته ام و خودم و نامم را دیده ام عاقبت به بدنامی رسیده ام... .

اگر می خواهی قلبت مملوء از شراره های عشق به او باشد، از آن چه می دیدی و دوست می داشتنی رها شو!

 

للحق 





نوع مطلب :
برچسب ها : رندانه،
لینک های مرتبط :


جمعه 25 مهر 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

شام ۲۸ صفر که میشد بابابزرگ ما حالش به وضوح تغییر میکرد؛ نذرش را که ادا میکرد انگار باری سنگین از دوشش برداشته باشند آرام و چهره اش به خنده باز میشد؛  امسال به خاطر کرونا نتوانستیم نذرش را به رسم مرسومش ادا کنیم اما رجای واثق داریم که حال پیرمرد باصفا و خوش قلب ما بر سر سفره حضرت اباعبدلله(ع) همان حال خوش و چهره اش به خنده باز باشد؛ ان شاءالله.
شادی روح همه امواتمان صلوات. 

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 17 مهر 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

 وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فیكَ، لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَكَ مِنَ الْجَهالَةِ وَحَیْرَةِ الضَّلاله:
 "خون"ش چنین مظلومانه در مقابل دیدگان "تاریخ" ریخته شد تا مردم از خواب "جهالت" بیدار شوند و از تشویش گمراهی "رهایی" یابند... .

#مدیون_شما_ایم

بعدالتحریر: اربعین امسال، اربعین فراق شد. یادم افتاد به سال گذشته که حسرت نرفتن امسال اذیتم می کرد!!

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


للباقی

 

تکرار مکررات، آفتِ بزرگِ سخنان حکیمانه است که بی هنران این جفا را هم به اصل حکمت وارد می کنند و هم به حکیم!

در این گفت و گو همه وجه همتم این بود ورای صحبت های مرسوم، یک تحلیل شخصی از بیانیه گام دوم داشته باشم؛ باشد که حکیمان، جفای بی هنران ببخشایند!

فیلم کامل گفت و گو در:

https://www.aparat.com/v/M0zWf

 

برخی از عناوین مطرح شده:

-           مجوز ورود به گام بعدی هر مسئله ای، اثبات کارآمدی آن مسئله در فصل پیشین است. مجوز ورود به بیانیه گام دوم، اثبات کارآمدی انقلاب در فصل نخستین انقلاب است.

-        اگر توانستیم در هر زمانی، مکتب و انقلاب را با آرمان های روزهای نخستین و روزهای پیش از انقلاب، ارزش گذاری کنیم و ارزش گذاری مان مثبت بود یعنی نه تنها این انقلاب حیات دارد بلکه کارآمد است!

-        عنصر نویسنده: نویسنده  بیانیه، شایسته ترین فرد برای نوشتن این بیانیه است؛ نویسنده، جوانی خودش را صرف فعالیت انقلابی و مبارزه با رژیم گذشته کرده، زجر کشیده و زندان رفته پیش از انقلاب است، از بدو انقلاب در مهم ترین ارکان این انقلاب حضور داشته، نماینده مجلس و رئیس جمهور بوده و سی سال از این چهل سال، راه بر انقلاب بوده است.

-        عنصر زمان: این بیانیه ابتدا یا پیش از انقلاب نوشته نشده که صرفاً یک سری آرزو را بیان کرده باشد؛ بلکه بعد از گذشت چهل سال و ناظر به مسیر طی شده، می تواند هم گذشته و امروز را ببیند و هم فردا و آینده را ترسیم نماید.

-        عنصر مخاطب: این بیانیه مخاطب ویژه دارد و آن هم جوانان؛ یعنی کسانی که بار اصلی مدیریت و راهبری انقلاب در گام بعدی بر دوش آن هاست.

-        عنصر روش شناسی: این بیانیه هم می تواند یک فلسفه سیاسی باشد، هم یک تاریخ نگاری و هم یک سند فکری بالادستی.

-        این بیانیه هم آرمان خواهی دارد هم واقع بینی؛ هم انگیزه می دهد برای حرکت و هم امید می دهد برای اصلاح؛ با عناصری که مطرح شد، جز معدود اسناد بالا دستی ما است که درست بر سر جای خودش نشسته است!

-        این بیانیه، رزومه هر کدام از ما ایرانی هاست؛ یک خودآگاهی تاریخی هر ایرانی پس از انقلاب است.

-        پیروزی انقلاب با توجه به مختصات تاریخی آن، چیزی شبیه معجزه بود؛ اما باید بدانیم که انقلاب بهمن پنجاه و هفت یک انقلاب در پوسته و انقلاب در ظاهر بود؛ انقلاب واقعی و اصیل، انقلاب در ریشه و درون است. اصیل ترین حرف انقلاب در تغییر نگاه به عالم و آدم متجلی می شود.

-        واکاوی و تحلیل آگاهانه این بیانیه، نیازمند گفت و گو در بستر فرهنگ آزاداندیشی ست. باید هاله های تقدس را در مقام تضارب آراء و اندیشه کنار گذاشت تا امکان گفت و گو حتی با مخالفین مان هم فراهم گردد.

-         تبلیغ مبتکرانه این بیانیه، لازمه حیات مستمر این متن به عنوان بخشی از خودآگاهی تاریخی ما است که این مهم، مستلزم ادبیات سازی و استفاده از همه جنبه های هنر برای ایجاد ارزش افزوده بر این بیانیه می باشد.

-        پیوست این بیانیه باید فرآورده هایی باشد که انتزاع را به عینیت می کشاند؛ باورپذیرکردن آرمان های انقلاب در گرو نشان دادن الگوهای موفق عینی است.   

-          وجود نارسایی ها و خلأها و ضعف هایی که امروز در گوشه و کنار می بینیم یکی از واقعیت های مسیری ست که طی کرده ایم؛ مغلطه بزرگی ست که عده ای به جای نگاه واقع بینانه، با نگاه آرمان خواهانه به قضاوت می نشینند. این بیانیه نشان می دهد که باید در مطالبات آرمان خواه بود و در قضاوت، واقع گرا.

-        روح این بیانیه امید برای حرکت رو به جلو و انگیزه برای اصلاح است؛ ما معدود رهبری در طول تاریخ  می شناسیم که نهضتش را این چنین آماده نقد بکند آن جا که می فرمایند: انقلاب اسلامی همچون پدیده‌ای زنده و بااراده، همواره دارای انعطاف و آماده‌ی تصحیح خطاهای خویش است.

 

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 14 مهر 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

چه قدر تو با من مودب بوده ای، ای عشق ...

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 12 مهر 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

تعریف کتاب را جایی خوانده بودم و علاوه بر این نویسنده کتاب های "روی ماه خداوند را ببوس" و "استخوان خوک و دست های جذامی" مرا راضی کرد بخوانمش.
کتاب خوبی نبود! با نثر مصطفی مستور آشنا هستم که در کارهایش رگه های فلسفه به خوبی دیده میشود اما این کتابش داستان بی سر و ته و غیر قابل پذیرشی بود که به نظرم هیچ حرف خاصی نداشت! 
عشق و قتل و وصل و ... مفاهیم تکراری هستند که اگر نویسنده ای می خواهد باز به آن ها ورود کند، واجب ست حرف و نگاه تازه ای داشته باشد؛ و این کتاب حرف و نگاه تازه نداشت. خط تعلیق خوبی هم نداشت اما سعی شده بود گره های داستان را تا آخر باز کند هرچند گره هایی که به معنا متصل میشد را به نظرم ابدا از پسش بر نیامده بود.
نکته آخر هم این که چه ربطی بین داستان و اشاره های تاریخی جنگ بود؟!! عجب!

بعدالتحریر: به کوری چشم آل سعود، برد پرسپولیس بر النصر عربستان حسابی چسبید. 

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 10 مهر 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

دیروز تا رسیدم محل کار، یکی از بچه ها با ذوق گفت بیا یک چیزی نشانت بدهم لذت ببری! 
یک ظرف پلاستیکی ماستی بود که سرش هم بسته بود و چیزی درونش بالا و پایین می پرید! روی سر ظرف، یک شیاری زده شده بود که به سختی میشد داخلش را دید. 
چشم سمت چپم را بستم و ظرف را جلوی چشم سمت راستم آوردم: پرنده ای کوچک بود که از آن شیار کوچک، چشم های بزرگ سیاهش خیلی زیبا می زد؛ پرنده بی امان، بی تابی می کرد و با نوک به ظرف می زد و برای نجات از این قفس تقلا می کرد.
تا خواستم بپرسم چرا این را گرفته اید یکی از بچه ها توضیح داد که شهپر یکی از بال های این "سسک" شکسته بوده و رسما دیگر نمی توانسته پرواز می کند و اگر نمی گرفتنش، سمور آن را می خورده.
بچه ها به من گفتند چه کنیم، رهایش کنیم یا نگهش داریم؟ این سوال برای من سوال آشنایی بود! سوالی که پیشتر درباره ش چیزهایی نوشته بودم؛ داستان سار و صاحب سار و قفس برایم زنده شد و این بار با سسک!!
خواستم بگویم اگر ما عاشق صادق هستیم و سسک را برای خودش می خواهیم باید آزادش کنیم! اما دیدم نتیجه این عشق صادق، تلف شدن سسک با این بال شکسته ش است؛ یکی از بچه ها گفت به نظرم آزادش کنیم و بگذاریم طبیعت چرخه خودش را طی کند؛ اما در این چرخه، این سسک مظلوم واقع شده بود و شاید میشد به کمکش آمد. با خودم فکر کردم آیا حیات برای سسک اولویت ست یا آزادی؟! وقتی او قفس را نمی خواهد آیا آزادی سسک را گرفتن مرگ تدریجی ش نبود؟! اساسا آیا انسان خلیفه الله اولویت ست یا موجودی که برای انسان خلیفه الله خلق شده است؟! 
این ها به من جوابی می داد اما چشم های زیبا و نجیب آن پرنده چیز دیگری می گفت؛ اجتهاد سختی بود... .

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 10 مهر 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

شرمنده ام...
 چه خوب که "شرم" هست تا مجالی برای نهیبی نجیبانه برای خود باشد ... . 
شرمنده ام ...
چه خوب خدایی هست که پیشش شرمنده باشم. 

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


للباقی

این صدای امیرالمومنین علی(ع) است که از گستره تاریخ در گوشم می پیچد و به زندگی ام معنا می بخشید:
حیدر کرار، اول مظلوم عالم، اسدالله الغالب است که صدایش می رسد:
"کونوا للظالم خصما و للمظلوم عونا"
برای هر ظالمی، مرگ باش و برای هر مظلومی حیات و چنین به عالم و خودت معنا بده ...

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 6 مهر 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

جامعه عقیم و آدم های عقیم؛ آدم هایی که چشم شان را از اطرافشان بسته اند و گوش و زبان و فکرشان نه به سیاست کار دارد نه به فرهنگ و اجتماع و مذهب جامعه؛ رسماً چنین آدم هایی و جامعه چنین آدم هایی، عقیم است.
یکی از وجه های مهم کار تشکیلاتی همین ست که آدمی را از عقیم بودن می رهاند؛ در بستر یک کار (که حتی عده ای آن را چندان موثر ندانند!) تو را نسبت به جامعه، آگاه می کند و وادارت می کند به کنش گری. 
چه بسا عده زیادی که در زمانی چنین خودآگاهی و جامعه آگاهی و کنش گری داشتند اما روزمرگی زندگی، به صورت غیر ارادی و یا حتی به صورت ارادی و با بهانه هایی مثل گذر از سطح به عمق! عقیم شده اند. 
برای عده ای آدم های عقیم و به تبع آن جامعه عقیم مطلوب تر ست اما برای ما چنین زندگی ای، رسماً حیوانی ست ... .

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 4 مهر 1399 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

همین اول کار بگویم که توی ذوقم خورد وقتی نقدهای به این کتاب را خواندم و فهمیدم پس از خواندن هفتصد و پنجاه صفحه، شخصیت اصلی رمان، یک شخصیت خیالی است!! و این خودش یک سوال مهم ست که در رمان های تاریخی، چه قدر نویسنده حق تخیل دارد؟! آیا تا این حد که شخصیتی را از سرداران مهم و تاریخ ساز جنگ صفین بداند و او و فرزندانش را از شهدای کربلا؟! در ذهن مخاطب با شخصیت سازی خوبی که از سلیم و هشام و راحیل شده است، جنگ صفین که الحق در این کتاب خوب نمایش داده شده است و آن را سرآغاز جریان نفاق و مبدأ عاشورا  می داند، مترادف است با این شخصیت ها که دست بر قضا تخیلی هستند؛ و این به شکننده شدن تاریخ در ذهن مخاطب منجر نمی شود؟!

این کتاب خط تعلیق خوبی دارد و با سرعت خوبی در بستر یک داستان عاشقانه تاریخی، حکومت اموی و دیوان سالاری آن، زهد و عدالت خواهی ابوذر، پیچیدگی های زمان تأویل در داستان هایی چون قتل خلیفه سوم و شوراندن شام علیه حضرت امیرالمومنین علی(ع) به وسیله عالمان دینی نظیر ذوالکلاع، فریب و توطئه های پسر هند و عمروعاص که به قول نویسنده فریب درخت پر شکوفه ای ست که ثمری ندارد، گره گشایی های اندیشه ای و گفتمانی شخصیت های نظیر عمار یاسر، داستان چرخش های گفتمانی از شمر بن ذی الجوشن جانباز و فداکار جنگ صفین تا دلدادگی ابن ملجم مرادی به حضرت امیر و بصیرت آن در داستان به نیزه رفتن قرآن در صفین که آن ها مشتی کاغذ و دوات خواند و علی را قرآن ناطق!، تنهایی و مظلومیت و عمق نگاه امیرالمومنین علی (ع)، را خوب نمایش می دهد.

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 3 مهر 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

امروز جلسه ای داشتم با یکی از برادران حزب الله. فوق تخصص پزشکی بود و بسیار به مسائل بین المللی مسلط.
درباره مجمع و کارها و برنامه هایش توضیح دادم؛ خوب گوش داد و آخر سر با تواضع گفت: می توانم بپرسم هدف اصلی شما چیست؟! از تشکیل جبهه متحد گفتم تا امت واحده و ...  و بعد اضافه کردم! بخش مهمی از اهداف و سیاست گذاری ها را در اساس نامه آورده ایم که خدمتتان می فرستم. معلوم بود جواب سوالش را نگرفته است و این را خوب فهمیدم. با همان تواضع شروع کرد به صحبت کردن؛ گفت:
- " اوایل که ایران آمده بودم چند جا شروع به کار کردم اما سریع فهمیدم که کارهایشان هدفی ندارد؛ حتی بعضی هاشان مخلص بودند اما هدف نداشتند. به تجربه می گویم اگر کاری که می کنیم برای امام زمان و ظهورش نباشد هیچ فایده ای ندارد؛ کار بین المللی برای چه؟ ارتباط بین المللی برای چه؟ سفر بین المللی برای چه؟ اگر نتوانیم برای ظهور کاری کنیم کارمان بی فایده است."

حرفش، برایم حرف تازه ای نبود؛ این را می دانستم و به آن فکر می کردم اما آن چنان کلامش گرما داشت، که سردیم را به رخم کشید! امام زمانی که او می گفت و کاری که او برای ظهور در نظر داشت تومنی دو زار با آن چه من می گویم و  کاری که می کنم تفاوت داشت؛ به خاطر همین می توانستم حرف هایش را مزه مزه کنم و لذت ببرم.
حق با او بود که سنت خدا این نیست که با معجزه، ولی خودش را حفظ کند که اگر چنین بود امام حسین(ع) را نیز باید حفظ می کرد؛ سنت خدا این ست که مردمان به آن بلوغی برسند که زمینه حفظ ولی خدا را فراهم کنند و برای او امنیت ایجاد نمایند؛ وقتی ما نتوانیم در ایران و لبنان و عراق و یمن و سوریه و ... زمینه را برای امنیت ولی خدا آماده نماییم چگونه انتظار فرج داریم؟!
جلسه پرباری بود؛ خدا را شکر کردم که ولی خدا، چنین خوبانی دارد ... .

للحق 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




رندان خاموش
درباره وبلاگ


للباقی

اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... .

ر.خ

للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
برچسبها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic