جمعه 26 مرداد 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

گذشت موسم من و دوست داشتن هایم
اینک مجال تو و دوست داشتن هایت ...

اللهم وفقنا لما "تحب" و ترضی

25 مرداد 97؛ کمی این طرف تر از آن حوالی

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 25 مرداد 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

بدو بدو رسیدم به آخر رکوع اول؛ تا خواستم نیت کنم امام، بلند شد! باید تا رکعت بعد، صبر می کردم. 
دو صف جلوتر، محسن را دیدم. نمازش را ول کرده بود و با بچه سمت راستیش مشغول بازی بود؛ می خواست بخندانتش؛ بچه اما انگار غریبه ترین موجود عالم را دیده باشد با بهت نگاه محسن می کرد و بیشتر خودش را به پدرش می چسباند. تا این که یک آن، زد زیر گریه...
 محسن دست و پایش را گم کرده بود؛ دست کشید روی صورت بچه که آرامش کند، گریه بچه بلندتر شد و دست محسن را به طرفش پرتاب کرد؛ صدای گریه بچه در مسجد می پیچید و نچ نچ پیرمردها و پیرزن ها را بلند کرده بود. 
محسن اما همچنان در بهت بود؛ نگاهش را کمی چرخاند؛ شاید دنبال کمک می گشت؛ اما همه مشغول نماز بودند. تا این که یک لحظه چشمش به من افتاد؛ خیره به من شد؛  دنیایی از سوال و حیرت و مظلومیت در چشمانش موج می زد؛ با کدام بیان می توانستم جواب سوالش را بدهم؛ فقط برایش تبسم ی فرستادم... . 
در سینه اما جواب ش را دادم؛ مقصر، محسن است. اصلا او متهم ست. تقصیر از این بالاتر که او شبیه بقیه نیست! اتهام از این بالاتر که او واقعا مهربان ست! محسن به خاطر ظاهر متفاوت ش برای این جماعت ی که به جای آسمان، به چشم های هم خیره شده اند "دیوانه" خطاب می شود. دیوانه ای که می گویند "نمی فهمد" اما به خدا قسم او بهتر از خیلی از این مدعیان محبت را می فهمد؛ مهربانی را می فهمد؛ توجه را می فهمد. زندگی مگر دیگر چیست که محسن آن را نمی فهمد؟!
نماز که تمام شد بابای بچه، سر بچه اش را در بغل گرفت؛ بوسیدش؛ اشک هایش را پاک کرد؛ نگاه عتاب آلودی هم به محسن انداخت؛ دست بچه را گرفت و رفتند انتهای صف اول نشستند.
بچه اما همچنان زیر چشمی نگاه به محسن می کرد. غریبه ترین موجود این جماعت ... .

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 23 مرداد 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

بعد از مدت ها که قرار بود با بچه های شرکت، بیرون برویم امروز کار را تعطیل کردیم و رفتیم سیدان؛ باغ زیبایی بود با درختان بلند و پرپشت با جوی آبی با صفا. کوچه باغ های جالبی داشت. بعد صبحانه رفتیم کوه؛ از آن بالا افق زیبایی بود؛ بخشی حالت جنگلی داشت و باقیش دشتی وسیع که سبز و زرد بودند. قرار گذاشته بودیم حرف کاری نزنیم؛ فقط با محتوای پروژه ها سوژه درست می کردیم و می خندیدیم مثل سیستم خنک کاری برای پروژه کذایی! وقتی رفقای همکارت، تشکیلاتی و اهل اندیشه باشند همین می شود که کلی بحث های مختلف در روز بکنیم و لذت ببریم و استفاده کنیم؛ از فقه پویا تا هایدگر؛ از ساختار آرمان سوز تا چامسکی؛  از تحلیل صحبت دیروز آقا تا ساختار برخی نهادها؛ از ساید افکتِ! تکنولوژی و تمدن غرب تا حسرتِ نهفته در ذات عکس!؛ از ذات و فلسفه موسیقی تا فاصله سنی مطلوب بین بچه ها و تعدادشان!!
دکتر کمی اخوان ثالث خواند، من به پیشنهاد احمد، سعدی خواندم:
"دنیا خوش ست و مال عزیز ست و تن شریف
لیکن رفیق بر همه چیزی مقدمست"
کلی هم بین ش بازی کردیم.
آرمان های بزرگی دارند این رفقا؛ خدا به نیت مان برکت دهد و به کارمان توفیق.
این روزها کم کم دارم بین این همه آشفتگی های مدت اخیر، خودم را پیدا می کنم. دست هایت را می بینم ... .

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 22 مرداد 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

این نسیم که مرا چنین خنک کرد، از اشک چشم چه کسی گذر کرده بود 

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 18 مرداد 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

یکی دیگر از آفات مهم آرمان خواهی، نگاه متوهمانه ست؛ نگاه متوهمانه به خود و قابلیت هایت، نگاه متوهمانه به جامعه و پیرامونت، نگاه متوهمانه به اعتقاد و باورهایت، نگاه متوهمانه به فردا و آینده ت؛ نگاه متوهمانه به مسیر ت... .
این روزها تطور را عیان می بینم؛ می بینم که مثل سیالی لزج، کِــــــــــــــــــش می آیم؛ این رفرم است یا انقلاب؟! نمی دانم!...

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 15 مرداد 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

دعوای این روزهای من با خودم بر سرِ وجودِ آرمان ها و آرمان خواهی ها نیست؛ بلکه دعوایم درست بر سر نوع مواجهه با آرمان ها و آرمان خواهی ها ست. 
من هم مثل سابق عمیقا معتقدم که "معنای حیات"، در آرمان و آرمان خواهی ست و مگر می شود آدم به حقیقت والای وجودی در سیر انفسی و سیر آفاقی بدون آرمان و آرمان خواهی برسد؟!
اما بحث جایی ظریف می شود که تو نتوانی بین آرمان ها یت با نظام کلی معنایی عالم، ارتباط طولی لازم برقرار کنی. یعنی چی؟ بگذارید مثالی بزنم؛ مقوله شهادت، با همه عظمت ش که غایت خوشبختی ست اگر به خودی خود، آرمان شود، حجاب ست! یعنی کسی را می بینی که در قنوت نمازهایش مثل باران، اشک می ریزد و می خواند:" اللهم ارزقنی توفیق الشهاده فی سبیلک" اما این همه آرزوی شهادت را برای خود شهادت می خواهد؛ و این یعنی حجاب!! آرزوی شهادت، زمانی معنا ی حقیقی پیدا می کند که آن را برای هدف والاتری بخواهی و آن هدف والاتر فقط و فقط و فقط در دیدگانت جلوه کند؛ و گرنه همین آرزوی مقدس، بال پرواز ت را سنگین می کند و توان پریدن ت را می گیرد. 
می بینی سال ها آرمان هایی در ذهن و دل داشتی؛ اما آن آرمان ها به خاطر وجه وجودی خودت برای خودت اصالت پیدا کرده؛ آرمان خواهی هایی که در آن وجه خودت پررنگ ست حجاب ست؛ حالا می خواهد اسلام باشد یا انقلاب یا تمدن نوین اسلامی یا اسلامی کردن دانشگاه ها یا خودکفایی در صنعت های مورد نیاز کشور یا چمران یا آوینی یا حبیب یا وظیفه دگرگون کردن عالم یا عقل یا عشق یا استاد یا دنیا یا عقبی یا ... .
بعضا آدم می بیند از نظر آرمان و آرمان خواهی حسابی فربه شده ست و به ظاهر به اندازه خیلی از خوبان در بیان، آرمان دارد اما وقتی نیک می نگرد می بیند فقط در خودخواهی فربه شده نه در هیچ چیز دیگری ... . 
از روزی باید ترسید که پرده ها کنار برود و ببینی فلان زنِ خواننده ی رقاصه، آرمان خواه بوده و تو ی مدعی مغرور، خودخواه!
و این درد بزرگ و مبتلابه همه آرمان خواهان پر فریاد ست ... .

ر. خاموش

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 13 مرداد 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

این روزهایی که با برخی آرمان ها و آرمان خواهی ها دست به یقه شده ام! دوستان بزرگوار برای جلسه ای پر از همین محتواهای محل نزاع! دعوتم کردند؛ به خاطر مشغله های زیاد این روزها و همین دعوای مبتلا به! نمی خواستم شرکت کنم؛ برای دیدن این رفقا- که عمیقا دیدارشان برایم خوشایند ست- و همچنین به دلیل ارزش بسیاری که برای جایی که به آن همگی تعلق داریم، تا جایی که زمانم اجازه می داد در جلسات شان شرکت کردم. 
همان ابتدا تقریبا فهمیدم بچه ها با این شیوه ای که دارند به آن هدف بزرگ و خوب شان نمی رسند! کمی تلاش کردم جمعا به این نتیجه برسیم اما تقریبا بی فایده بود؛ آن قدر "آرمان خواهی"شان برایم قابل احترام بود که بی آنکه چیزی بگویم تا آخر همراهی کردم و تا جایی که می توانستم توان گذاشتم.
جالب ست که "آرمان خواهی" رفقایم برایم خیلی جذاب تر از "آرمان خواهی" خودم شده ست!
 دوران عجیبی ست؛ تشنه لب در پی هجوم سراب ...

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 11 مرداد 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

قاعده آیرودینامیکی حاکم بر پرواز کبوتر پاپر با بویینگ 747 یکی ست؛ و اگر نیک بنگری نهایت تلاش آدمی در پرواز، باید بشود چیزی شبیه کبوتر پاپر که آن هم نمی شود!
ساده ترین و اساسی ترین قاعده پرواز این ست که نیروی بال، بتواند بر نیروی وزن غلبه کند. پس نقض غرض ست اگر بال ی سنگین ساخته شود! و کدام جسم پرنده ای سراغ داری که بال ش سنگین باشد؟!
 اندیشه، عقل، عشق، علم، مستحب، استاد، سیاست، اقتصاد، فرهنگ و آرمانی که بخواهد بال ت را سنگین کند، تنها توان پرواز ت را می گیرد؛ همین... .
به آسمان می نگرم و فکر می کنم به "آرمان پرواز"... .


للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 9 مرداد 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

سجاده نشینِ آرمان های با وقار! دربه در و بازیچه کوی رهایی شده است. رها از همه اسم ها، رسم ها، تعریف ها و مذمت ها، قیدها و معذوریت ها ...

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 8 مرداد 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

عن قریب خودم را از میان زباله های آرمان خواهی ای که روزی قبله ام بوده اند! پیدا می کنم.
حال همه پرندگان رها، غبطه خوردنی ست؛ به سبکی بال شان قسم...

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 8 مرداد 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

توسط آرمان هایم، کله پا شده ام!
عجیب دورانی ست.

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 6 مرداد 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

بهانه برای عاشقی بسیار ست
مثل همین حالا 
که گرفتار گره های عاشقانه ات شده ام...

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 6 مرداد 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

الان از خبری مطلع شدم که زندگیم را تحت تأثیر قرار می دهد. تقریبا روندی که برای ادامه پیش بینی کرده بودم تغییرات اساسی می کند؛ ظاهرش این است که می بایست ناراحت بود اما حاشا و کلا؛ تا به امروز هرچه بوده لطف بی کران حضرت دوست بوده و خطاهای بسیار من؛ از این پس هم یقین دارم بهترین ها را حضرت حق رقم می زند.
فی الحال کارهایم را تعطیل کرده ام و با خودم ستاد بحران! تشکیل داده ام و در حال گرفتن تصمیم های مقتضی هستم. 
این روزهای پر تلاطم به بهترین حال، خواهد گذشت ...
و آخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمین

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 5 مرداد 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

به حضرت عباس قسم! همه می دانیم وضع خوبی نداریم این روزها؛ همه مان با خبریم از حماقت فلان آیت الله و پدرسوختگی آقازاده ها و نان به نرخ روز خوردن های رئیس جمهور و آروغ زدن مسئولان روی مردم بدبخت بیچاره و خیانت لیبرال ها و پا گرفتن یک مشت سلبریتی بی سواد و شکل گیری بورژواهای مذهبی! و گم و گور شدن عدالت و فساد و رانت و فقر و کوفت و زهرمار؛ الان دیگر آن دوره ای نیست که صحبت از این ها اکتشافی عدالت خواهانه باشد! مثل روز روشن ست همه این ها باید مطالبه شود اما نه مثل ولگردهای خاله زنک درین اوضاع قاراشمیش مملکت، صبح تا شب، بی امان و پی در پی پر کنیم فضاهای مجازی را از این همه سیاهی و ناامیدی. 
مومن! حرفت را بزن اما جان مادرت کمی هم بفهم اوضاع امروز مملکت ت را.
اگر هنوز در دلتان ته آرمان هایی از انقلاب خمینی مانده، مرد باشید و به جای حرف زدن و پراکندن ناامیدی، هر کسی جهادی یک گوشه زمین مانده را بگیرد و بلند کند.

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1 مرداد 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

هر داستانی را آغازی ست و پایانی. تنها یک داستان ست که آغاز و پایانش یکی ست.
این روزها رنگ زندگیم، رنگ همان یک داستان ست؛ داستان ازلی و ابدی ... .

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 44 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
رندان خاموش
درباره وبلاگ

للباقی
چندین جا می نویسم؛ این جا هم چند به علاوه یک. فقط برای خودم می نویسم برای آرشیو! مثل همه دست نوشته های قبلی...
ر.خ
للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :