جمعه 27 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

خیلی مواجه بوده ام با دوستان و اساتیدی که وقتی حرف می زنند و چیزی می نویسند غالبا فقط از دیگران نقل قول می کنند که مثلا فرانسیس بیکن چه گفت، کانت، دکارت، هگل، هایدگر، میشل فوکو، ابن سینا، ملاصدرا و ... چه ها گفته اند! هیچ وقت از چنین مباحثی لذت نبرده ام و اگر شأن بزرگتری شان نبود وارد کلامشان می شدم و می گفتم: "عزیزجان این ها را که آن ها گفته اند؛ همه را لحظه ای کنار بگذار؛ نگاه خودت به عالم چگونه ست و عالم را از چه دریچه ای می نگری؟!" پاسخ هرچه باشد چه عالمانه چه عوامانه این برای من خیلی شیرین تر و حتی باور کن قابل استفاده تر ست.

بعدالتحریر: در روزگاری زندگی می کنیم که اهل تفکر خیلی کم هستند؛ از همان خیلی کم هم عده کثیرشان، آن قدر غرق در تفسیر و تبیین و تشریح آراء و تفکر دیگر اندیشمندان هستند که وقت اندیشیدن بر روی آرای خودشان را ندارند!

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 26 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

ما و وصل دوست؟! هیهات!
حال خوب دوست ما را بس ...

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 25 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

 عصر جدیدی آغاز شده است. خوبان پیشتر وعده داده بودند ... ؛ عصری که محقق کننده تمامی آمال و آرمان های همه خوبان در تاریخ بوده ست. 
سستی و رخوت و کم همتی و سیاهی گناه، ما را از قافله آخرالزمانی امام عشق باز می دارد. 
باید به غایت سپاسگزار حضرت حق باشیم که درین دوران زنده هستیم و جوانیمان درین بازه زمانی از تاریخ ست.

"تا یار که را خواهد و میلش به که باشد"

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

- هر چه بخواهی در اختیارت می گذارم، فقط بخوان!
- وقتی دلم خون ست نایم بلند نمی شود. چگونه بخوانم؟
- تو که می دانی چه قدر هوادارت هستم!
- محبت ت را باور کنم یا دربند کردنت؟
- چون دوستت دارم دربندت کرده ام!
- تو مرا برای خودت می خواهی نه برای خودم. این محبت ت سودی به حال من ندارد!
- اگر رها شوی که دیگر تو را ندارم!
- آن وقت می فهمم که در عشقت صادقی!
- صدقی که تو را بگیرد کذب ست!
- عاشق کاذب هیچ شنیده ای؟
- ترجیح میدهم عاشق کاذب باشم تا معشوق بی وفا!
- تو حال مرا هیچ نمی فهمی...
- و تو نیز حال مرا ...

گفت و گوی صاحب سار و سار در قفس

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 22 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

اعزام سیستم موشکی پاتریوت، ناو جنگی آرلینگتون، ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن، بمب افکن های بی52 به خلیج فارس؛ این ها ته چیزهایی ست که ابرقدرت امروز دنیا برای ترساندن و به لرزه انداختن مهم ترین دشمنش دارد رو می کند. 
آمریکا به خوبی می داند که "اراده ها" تعیین کننده ی پایان جنگ ها هستند نه "اسلحه ها". به خاطر همین خودش را وارد جنگ نمی کند؛ این نمایش تسلیحاتی هم برای خالی کردن دل کسانی ست که ضعف اراده دارند؛ دبستانی های ایرانی هم دیگر می دانند که شو هایی مثل تهدید رفتن پرونده ایران به شورای امنیت و لشکرکشی تسلیحاتی و ... برای میز مذاکره ست؛ خدا را چه دیدی شاید دولتی ها هم فهمیدند!

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 21 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

بی لیاقتی و اندوه بزرگی ست که سهمی در رفعِ غربت امام و ولی مان نداریم.

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 20 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

اواخر زمستان 52 بود؛ هوا سرد بود و ابری؛ برای کسانی که به سوز سرمای زمستان عادت کرده بودند شاید هوا عادی می زد. محمدرضا به زهراسادات گفت هوای مبارزه، هوای بهاری ست؛ زهراسادات لبخند زد و گفت به نظرم هوای مبارزه، هوای پاییزی ست! محمدرضا انگار اولین باری بود که زهراسادات را می دید، با شرم، آهسته گفت: آن که هوای عاشقی ست! خون زیر پوست صورت زهراسادات لغزید و سرش را پایین انداخت و آرام لبخند زد.

دادگاه خسرو گلسرخی تازه از تلویزیون پخش شده بود و خیلی ها خاصه جوانان را تحت تأثیر قرار داده بود. بچه های مسلمان هم از شخصیت او تعریف و تمجید می کردند؛ اشعارش را می خواندند و نقل محافل شده بود.

بچه های حزب توده دانشگاه، جلسه ای کنار کاج بزرگ پشت دانشکده فنی برپا کرده بودند. جمعیت خوبی آمده بود و روی چمن نشسته بودند. دانشجوی جوانی با سیبیل های بلند وسط حلقه جمعیت ایستاده بود و از روی متن دفاعیه گلسرخی می خواند: "ان الحیاه عقیده والجهاد. سخنم را با گفته‌ای از مولا حسین، شهید بزرگ خلق‌های خاورمیانه آغاز می‌کنم. من که یک مارکسیست لنینیست هستم، برای نخستین بار عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام جستم و آنگاه به سوسیالیسم رسیدم." جمعیت مرتب دست می زد و شور و هیجانی به پا کرده بود. حتی بچه های مسلمان هم به وجد آمده بودند. زهراسادات دلش می خواست با جمع همراهی کند اما چشمش به محمدرضا بود که بدون هیچ عکس العملی به متن گوش می داد و نگاه جمعیت می کرد.

"هنگامی که مارکس می‌گوید: در یک جامعه طبقاتی، ثروت در سویی انباشته می‌شود و فقر و گرسنگی و فلاکت در سوی دیگر، در حالی که مولد ثروت طبقه محروم است و مولا علی می‌گوید: قصری بر پا نمی‌شود، مگر آنکه هزاران نفر فقیر گردند، نزدیکی‌های بسیاری وجود دارد. چنین است که می‌توان در این لحظه از تاریخ، از مولا علی به عنوان نخستین سوسیالیست جهان نام برد و نیز از سلمان فارسی‌ها و اباذر غفاری‌ها. زندگی مولا حسین نمودار زندگی اکنونی ماست که جان بر کف، برای خلق‌های محروم میهن خود در این دادگاه محاکمه می‌شویم."

جمعیت یک صدا فریاد می زدند: زنده باد زنده باد! با آن که همه می دانستند خسرو گلسرخی و کرامت الله دانشیان را اعدام کرده اند!

محمدرضا تا متن دفاعیه تمام شد بلند شد و به زهراسادات گفت برویم. زهراسادات همچنان در شور و هیجان جلسه بود و دلش می خواست بنشیند و ببیند بعد جلسه چه بحث هایی می شود. معصومانه سرش را خم کرد و گفت نمی شود بیشتر بنشینیم؟ محمدرضا گفت کارهای مهم تری داریم.

زهراسادات نمی دانست چرا محمدرضا این قدر عجله دارد و کجا می رود؛ به طرف بخش مهندسی مکانیک رفت. کلید درِ اتاق یکی از اساتید را داشت و در را باز کرد. زهراسادات تعجب کرد که محمدرضا کلید را از کجا آورده است. انگار اتاق خودش باشد سریع رفت کشویی را بیرون کشید و یک مشت برگه هایی که با منگنه به هم وصل شده بودند را برداشت و از اتاق بیرون زد. یک سری از برگه ها را به زهراسادات داد و گفت تا دیر نشده باید بین جمعیت تفسیم کنیم. زهراسادات نگاهی به برگه ها کرد؛ متن سخنرانی دکتر علی شریعتی بود. محمدرضا و زهراسادات در دو طرفِ یک قطرِ جمعیت ایستاده بودند و برگه ها را تقسیم می کردند. هرکسی که برگه ها را می گرفت با دقت نگاهی به عنوان متن و نویسنده اش می کرد. به یک باره دور محمدرضا و زهراسادات شلوغ شد و برگه ها تمام شد. زهراسادات از دور نگاهش به محمدرضا بود و او را دنبال می کرد که دید دو سه نفری محمدرضا را دارند به گوشه ای می برند. کمی نگران شد و سریع خواست خودش را به او برساند. جمعیت که حالا دیگر بلند شده بودند را با عجله کنار می زد تا به محمدرضا برسد اما او را پیدا نکرد. هرچه چشم می چرخاند اثری از او نمی دید؛ نگرانی در چشمانش ریخته شده بود و با حیرت و مستأصل به اطرافش نگاه می کرد. به چند نفری از دوستان محمدرضا که می شناخت ماجرا را گفت و آن ها هم شروع کردند به گشتن. نیم ساعتی گذشت؛ زهراسادات همه دانشکده را زیر و رو کرده بود و به هرکسی که می شناخت سپرده بود اما خبری از محمدرضا نشد؛ نمی دانست چه بلایی سر محمدرضا آمده است؛ ساواک او را برده ست، بچه ای چپ او را ربوده اند یا هر اتفاق دیگری.

باران آرام آرام شروع به باریدن گرفت. زهراسادات یک لحظه احساس تنهایی عجیبی سراغش آمد؛ اشک در چشمانش جوشید و بی اختیار بر پهنای صورتش جاری شد.

 شاید حق با محمدرضا بود؛ هوا، بیشتر هوای بهاری بود تا هوای پاییزی؛ هوای مبارزه... .

 

للحق 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 19 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

اگر بناست مناسبات فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی جامعه، براساس مناسبات دینی باشد راهی نیست الّا این که حوزه علمیه، مرکز واقعی آزاداندیشی باشد؛ و برای فرهنگ سازی آزاداندیشی در حوزه راهی نیست الّا این که گفت و گوهای واقعی درباره موضوعات و پرسش های گوناگون و حتی سخت! شکل بگیرد؛ و برای گفت و گو در حوزه راهی نیست الّا این که همه طالبان و فضلای علم دینی، خود را طالبان حق بدانند و نه مالکان حق.

طلبه و حتی استاد فاضلی که برداشت خود را از دین، عین مطلق حق می داند، حاضر به گفت و گوی واقعی با هیچ فرهیخته دیگری نیست؛ حال چه حوزوی باشد و هم لباسی خودش، چه دانشگاهی باشد و مکلا! چه فقیه و متکلم باشد چه جامعه شناس و روان شناس و چه مردمِ عوام!

حس اعتماد آحاد مردم چه عالم و چه عوام به مقوله دین آن هنگام دو چندان می شود که عالمان دینیِ خود را اهل گفت و گو ببینند؛ ببینند اگر شائبه و شبهه ای ست او به میدان پاسخ می آید و با استدلال و برهان پاسخ می دهد و اگر قصور و اشتباهی است، به جای توجیه گری به زبان دین، آن را بیان و نقد می کند و از جایگاه حقیقی دین حراست و حفاظت می کند.

امروز مردم، حکمرانی موجود را محصول حوزه می دانند و حتی با بی انصافی تمام، بعضاً نقایص و خلأهای موجود را به پای نهاد حوزه می گذارند؛ حوزه باید نقش تاریخی خودش را درین چله انقلاب ایفا نماید و بتواند با مردم واضح سخن بگوید و خود پیشگام آسیب شناسی و نقد وضع موجود باشد.

 

بعدالتحریر: وجود فضلا و طلاب بی شمار انقلابی و مردمی، مرا به آینده حوزه عمیقاً امیدوار می کند.

 

للحق

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 18 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

فقط کافی ست هنگامی که حسن ظن مان کم می شود از خودمان بپرسیم: آیا خدا با ما خصومت شخصی دارد؟!

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 17 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

آن قدر فراز و نشیب؛ آن قدر قبض و بسط؛ آن قدر دشواری و راحتی؛ آن قدر سردی و گرمی ...
که تو به جایی برسی که بد به "دل"ت راه ندهی.
می دانی یعنی چه؟! یعنی اعتقاد نه، ایمان نه، همه وجودت "یقین" کند که "فردا" را صاحبی ست که به اعتبار وجود او، تو حق نداری امروز، دل بد کنی... .

« وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن»

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 16 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

بچه ها هم خودشان شیرین اند هم دنیای شان. 
یکی از جاهایی که شیرینی شان کاملا حس می شود هنگام بازی کردن شان هست؛ خاصه اگر بخواهند نقشی را بازی کنند!
برایم جالب ست بچه ها حتی در سنین خیلی کم هم بعضی نقش ها را خوب می فهمند؛ مثل نقش مادر بودن.
مدتی پیش سنا شده بود مامانم و داشتیم با هم بازی می کردیم. به من غذا می داد، موهایم را شانه می کرد، دستانش را باز می کرد و در آغوشش مرا خواب می کرد. یک جایش گفت: "دایی ایشین ما بی"!  داشتم سعی می کردم منظورش را بفهمم که دیدم با یک مای بی بی آمد سراغم! حسابی خنده ام گرفته بود اما خودم را کنترل کردم، اگر بلند می خندیدم نقشش را به هم می ریختم؛ با لطایف الحیلی موضوع را پیچاندم اما دیدم چه قدر راحت در نقش شان فرو می روند!

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 15 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

و اما حرف آخر... 
خدای من! من "بنده" تو هستم؛ همین ... .

"إِلَهِی وَ أَنَا عَبْدُكَ وَ ابْنُ عَبْدِكَ قَائِمٌ بَیْنَ یَدَیْكَ مُتَوَسِّلٌ بِكَرَمِكَ إِلَیْكَ"
"خدایا و من بنده تو و فرزند بنده توأم، در برابرت ایستاده ام، به کرمت به حضرت تو متوسّلم"

«به حُسن و خُلق و وفا کس به یار ما نرسد...»

بعدالتحریر: به توفیق حضرتش، ماه شعبان المعظم را در پیشگاه مناجات رفیع شعبانیه بودیم. بخش هایی از این مناجات ماند که ان شاءالله در فرصت دیگری در پیش میگیرم. ادعیه های واصله، قرآنِ صاعد هستند. امید که به برکت نورِ قرآنِ صاعد، پر برکت ترین ماهِ قرآنِ نازل را داشته باشیم.

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


للباقی

ما چند عمر نداریم. یک عمر داریم و در میانه اش یک جوانی. در جوانی باید دغدغه روزگاری را داشت که حسرت جوانی را می خوری ... .
ما طی طریق نمی دانیم؛ نمی دانیم خوبان در جوانی شان چه کردند که بار عمرشان را بستند. عمر و جوانی ما فدای شما؛ هر چه می دانید با ما بکنید.

"إِلَهِی وَ قَدْ أَفْنَیْتُ عُمُرِی فِی شِرَّةِ السَّهْوِ عَنْكَ وَ أَبْلَیْتُ شَبَابِی فِی سَكْرَةِ التَّبَاعُدِ مِنْكَ إِلَهِی فَلَمْ أَسْتَیْقِظْ أَیَّامَ اغْتِرَارِی بِكَ وَ رُكُونِی إِلَى سَبِیلِ سَخَطِكَ"
"خدایا عمرم را در آزمندى غفلت از تو نابود ساختم، و جوانی ام را در مستى دورى از تو پیر نمودم. خدایا در روزگار غرور نسبت به تو، بیدار نشدم و گاه تمایلم به سوى خشم تو آگاه نگشتم."

«گفتم به پیری رسم و توبه کنم
آن قدر جوان مرد و یکی پیر نشد»

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


للباقی

اگر درهای رحمتت را به رویم ببندی؛ اگر به سختی کشیدنم راضی شوی؛ اگر مرا به بدی هایم بگیری؛ اگر از خوبانت جدایم کنی؛ اگر به عذابم راضی شوی و مرا داخل جهنم و آتش ت کنی: باز فریاد می زنم که تو را دوست دارم! 
این چنین رسوایت می کنم ... .

"إِنْ أَدْخَلْتَنِی النَّارَ أَعْلَمْتُ أَهْلَهَا أَنِّی أُحِبُّكَ"

«به خدا عشق به رسوا شدنش میارزد ...»

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


للباقی

رندِ عاشقِ نادمِ از کرده خویش، وقتی بیم آن می دهد که از چشم معشوقش بیافتد و کاسه ی وجودیش در مقابلش تکه تکه شود، همه "عجز" خودش را در دست می گیرد و بر کریمانه ترین وجه معشوقش چنگ می زند؛ آن سان که با قلبی شکسته نجوا می کند:
" اگر مرا به جرمم بگیری تو را به عفوت می گیرم!
اگر مرا به گناهم بگیری تو را به مغفرتت می گیرم!"
"إِلَهِی إِنْ أَخَذْتَنِی بِجُرْمِی أَخَذْتُكَ بِعَفْوِكَ وَ إِنْ أَخَذْتَنِی بِذُنُوبِی أَخَذْتُكَ بِمَغْفِرَتِك"

«از تو جفا کردن روا وز ما وفا جستن خطا
ای جان جان، جان را بکش تا حضرت جانان ما»

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 60 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   
رندان خاموش
درباره وبلاگ


للباقی

اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... .

ر.خ

للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :