جمعه 11 خرداد 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

این جماعت، رسما "پول" را می پرستند؛ فکر و ذکر و دغدغه و بیانشان همه رنگ "پول" دارد؛ دلم می سوزد، کاش خود پول را می پرستیدند و اگر به آن می رسیدند آرام می شدند، اما بدبختی آن ست بعد از کلی جان کندن وقتی به پول می رسند باز نگاه شان به دیگرانی ست که بیشتر دارند و باز جان می کنند!! 
خدایا این جماعت رسما چشم هایشان را از آسمان گرفته اند و به چشم های آدم های حوالی شان دوخته اند؛ آن قدر جاهلانه خیره شده اند که کثیف ترین رقابت ها را راه انداخته اند که نکند در چشم کسی کوچک شوند یا دیگری بیشتر داشته باشد و خودشان کمتر.
من از چنین دنیایی که چنین زندگی هایی در آن کاملا معمولی شده ست و اگر حرف مخالف این وضع بزنی انگشت نما می شوی، قطعا متنفرم؛ متنفرم؛ متنفرم... .
" و الله یعبدون الأصنام؛ و کل درهم عندهم الصنم"

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 10 خرداد 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

هر کسی می تواند تعریف خودش را از "کریم" بدهد بسته به کرمش.
"کریم" برای من کسی ست که وقتی چیزی به تو میدهد دهانت باز بماند! با "کریم" حرف از حساب و کتاب، نقض کرم او ست... .
ما به کرم بیش از همه مستحق ایم؛ آخر ما هیچ هیچ نداریم و به پایان رسیده ایم.
این دست های تهی و قلب های مملوء از امید ...

بعدالتحریر: لحظه شگرفی ست شادی آل الله هنگام تولد حضرت امام مجتبی(ع)؛ به حق همان لحظه زیبا بخواهیم ...

من امام حسنیم...

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 9 خرداد 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

بسم الله الرحمن الرحیم
محضر همسنگران بزرگوارم در انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه یاسوج
سلام علیکم. 
بسیار مایل بودم در برنامه امشب انجمن حضور پیدا کنم اما متأسفانه به دلیل مشغله های فراوان موفق نشدم. گفتم لااقل به وسیله این سیاهه عرض ارادت خود را نسبت به آن تشکل پرافتخار و شما همسنگران عزیزم ابراز دارم.
بدون شک بهترین دوران زندگی، همین سنین عنفوان جوانی ست که آدمی سرشار از تازگی و آرمان خواهی و عدالت طلبی و ظلم ستیزی ست؛ همیشه با خودم فکر می کنم اگر خداوند حکیم ما را در چنین فضا و تشکلی وارد نمی کرد چه قدر زندگی امروزم متفاوت میشد؛ چه قدر اهداف و  آرمان ها و آرزوهایم تغییر پیدا می کرد.
انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه یاسوج برای من مجموعه ای از آرمان خواهی های بزرگ و پر افق و معنویت های جهادی و رفاقت های مومنانه بود؛ خدا را برای تک تک آن لحظات شاکرم.
دوستان عزیزم؛ انجمنی که این روزها توفیق خدمت در آن دارید را قدر بدانید؛ مجموعه ای که همیشه در آن اخلاص، معنویت، صفا، مجاهدت های گمنام، آرمان خواهی، کارهای مهم اندیشه ای ساری و جاری بوده ست؛ از اولین نسل های این انجمن تا به امروز؛ برای مثال پیگیری دغدغه مقدس آزاداندیشی در انجمن ما توانسته پر قدرت بین هشت نسل، سینه به سینه منتقل شود؛ این اتفاق میمون و مبارکی ست و نظیرش را ما در کمترین کار تشکیلاتی دانشجویی سراغ داریم.
القصه آن که به انجمنی بودنتان افتخار کنید و پرانگیزه مجاهدت کنید.
امشب بنا دارید از یکی از برادرانی که سال ها برای این تشکل زحمت کشیده ست قدردانی کنید؛ وقتی دوستان به من خبر دادند خیلی مشتاق بودم حتی به خاطر این تجلیل هم که شده خدمت برسم اما نشد!
همراه، دوست و عزیزبرادرم جناب آقای سیدسعید هاشمی که حق بزرگی بر گردن ما همسنگرانش دارد و انجمن، تلاش های او را فراموش نمی کند. لحظه اولی که او را در راه پله های سلف دیدم و سخن از قرائت قرآن و قاریان مورد علاقه شد، مهرش به دلم نشست و شاید همان جا بود که خیالم برای دبیری بعد از خودم راحت شد!! به خاطر استعدادی که داشت خیلی سریع تشکل به او اعتماد کرد و از راه نرسیده، دبیر کارگروه عقیدتی سیاسی شد!! روزگار پر خاطره ای را در انجمن با هم سپری کردیم که مجموعه ای از اتفاقات تلخ و شیرین ست. قابل ذکر ست که من از او بسیار آموخته ام اما مهم ترین درس من از او این ست که هرچیزی را که واقعا بخواهد با همه وجود برایش تلاش می کند! که به قول خواجه: شکر خدا که هرچه طلب کردم از او
در منتهای همتم کامروا شدم
من نیز برای همت و مجاهدتی که او در راه اعتلای انجمن اسلامی مان، کشیده ست خداقوت می گویم و آرزوی موفقیت در تمامی مراحل زندگیش دارم.
 همان طور که همیشه عرض کرده ام، در تشکل توحیدی، فارغ التحصیلی معنا ندارد! لذا همه ما که امروز فارغ التحصیل به حساب می آییم در کنار مجموعه هستیم و خواهیم بود.
ان شاءالله در آینده ای نزدیک در وقتی وسیع تر خدمت شما عزیزان خواهم رسید که نظر برای گفت و گو جهت پیشبرد انجمن مان بسیار ست.
مسبوق به سابقه این نکته را متذکر می شوم که رفقای همسنگر می بایست برای هم بسیار دعا کنند؛ همدیگر را در این ماه عزیز و نورانی و در باقی ایام از دعای خیر محروم نسازیم. 
بدون شک برای آن مجموعه مومن عاشق، هیچ آرزویی زیباتر از شهادت نیست؛ در رکاب حضرت بقیه الله الأعظم (ارواحنا له الفداء) توفیق شهادت نصیب تان گردد.

همسنگر همیشگی تان
الأحقر: محمد طاهری

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 9 خرداد 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

به معنای واقعی کلمه، کارها عقب افتاده ست. پایان نامه، پروژه، برنامه اجرایی گروه فنی و ... . 
اولین تجربه مدیریت پروژه مهندسی ام هست؛ کار ساده ای نیست به گمانم؛ تسلط به دانش فنی، مدیریت زمانبندی پروژه خاصه با توجه به قرارداد، مدیریت مالی پروژه از جمله تخصیص مالی از خرید تجهیزات تا حق الزحمه، مدیریت افراد پروژه و ... . اما شک ندارم حضرت حق چون گذشته نصرت می دهد اگر و تنها اگر جز خودش را نبینیم و جز خودش را نخواهیم و محکم تلاش کنیم.

برای جبران عقب افتادگی ها با توکل بر خدا، باید همه وجود و کارهایم سرِ "عقل" بیایند... .


مدت هاست نیاز به یک تغییر در خودم می بینم؛ البته هنوز پخته اش نکرده ام. کندن از بعضی دلبستگی ها ممکن ست کمی آسان نباشد! اما از حضرت حق می خواهم که آنچنان برایم این دفع دلبستگی ها را شیرین و گوارا نماید که چون گذشته بعد از آن، سراسر حیرت و بسط و وسعت شوم ...

بمنّه و کرمه

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 9 خرداد 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

تازه رسیده ام خانه و خسته ام؛ بیش از خستگی جسمی، از خودم خسته ام؛ درست از خودم. ای کاش خودم را هیچ وقت نبینم، نخواهم کاش.
دوگانه خودخواهی یا دگرخواهی مرا دیوانه کرده است. زمانی که همه وجودم درگیر آن یاغی مغرور می شود و خوشحالم که با همه وجودم دگرخواه هستم و هیچ چیز برایم مسرت بخش تر از حال خوش او نیست، درست همان موقع به ذهنم می آید چرا آن یاغی مغرور، ذره ای دگرخواه نیست؟ و این نقض مرام نیست؟ بعد با خودم مرثیه می گیرم و درهم می شوم که دیدی باز خودخواه شدی؟!!!
از کسی که آن یاغی مغرور دوست داشتنی را در افق دیدم، به ظهور گذاشت می پرسم: درستش چیست؟ خودخواهی یا دگر خواهی؟!...

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 6 خرداد 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

صبح پدرم عمل مختصری داشت. پشت در اتاق عمل منتظر بودم؛ انتظار پشت در اتاق عمل، چه عمل مختصر باشد چه بزرگ، سخت ست؛ البته دیده ام پشت در اتاق عملی که قرارست بچه ای به دنیا بیاید خیلی شیرین ست! 
صبح را می گفتم. دکتر خودش شخصا آمد دم در اتاق عمل و همراه بیماری را صدا زد؛ همراه بیمار، خانم چهل ساله ای بود حدودا؛ با استرس آمد پیش دکتر؛ دکتر گفت مادرتان به خاطر مشکل قلبی که دارد و دکتر بیهوشی هم تأیید کرده، ممکن ست در عمل برایش مشکلی پیش بیاید، به عبارت دیگر ممکن هست هر اتفاقی برایش بیافتد. دیدم که خانم همراه بیمار، از خودش کاملا وا رفت؛ با حالی کاملا مستأصل و از روی بی چارگی گفت: نمی شود دووز بیهوشی را کم کنید؟ پاسخ دکتر منفی بود. با حال نزارش گفت: چه کنیم چاره ای نیست ... .
انگاری دنیایی را از او گرفته باشند رفت کناری و با همه غصه اش قدم زد. دیدم که رفت گوشه ای و حسابی اشک ریخت. پیش خودم گفتم شاید هیچ فکر نمی کرده که برای بار آخر باشد که مادرش را می بیند. آدمی این وقت ها می خواهد هرآنچه که می تواند و حتی نمی تواند کمک کند! ولی خب جز دعا وسیله ای برای کمک نداری. ذهنم درگیر این ماجرا شده بود. برادر و زن برادرم هم که آمدند سریع برایشان ماجرای این خانم را توضیح دادم.
پرستاری آمد پشت در اتاق عمل و خانم را صدا زد. با همه تشویش و نگرانی که داشت شتابان رفت پیش پرستار. ممکن بود فکر کند که می خواهد بگوید کار مادرت، تمام ست. با همه وجود به پرستار گوش می داد؛ پرستار گفت مادرت به هوش آمده، همین جا منتظر باش که از ریکاوری بیرون بیاید. دنیا را انگار مجدد به او داده بودند. 
چه فاصله کوتاهی ست بین این دنیا دادن و دنیا گرفتن... .

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 5 خرداد 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

دو سه ساعتی مانده تا آزمون. از پنجره طبقه چهار دانشکده، به پرندگانی نگاه می کنم که با آرامش خاصی در ارتفاع بالایی برای خودشان گشت می زنند؛ بالا می روند، پایین می آیند و راحت دور می زنند؛ از آن ارتفاع دوست داشتنی، کاری ندارند که این پایین چه می گذرد، چه رفت و آمدهای عجیبی ست، چه قدر مردم شور می زنند، چه آزمونی در پیش ست، اصلا کاری ندارند رابطه ویسکوزیته و جریان توربولانس را، کاری ندارند روش تحلیلی و اگزکت ست یا روش سی اف دی و شبیه سازی، کاری ندارند دو سه ساعت بعدشان چه ها می شود و چه ها نمی شود، کاری ندارند روزی شان می رسد یا نه... .
اگر این پرنده ها مخلوق خدایند، من هم مخلوق و بنده همان خدایم؛ چرا نباید همان حالی را داشته باشم که اینان در آن ارتفاع دوست داشتنی دارند؟!

"اللهم غیر سوء حالنا به حسن حالک"

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 4 خرداد 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

داشتم جزوه یکی از درس ها را می خواندم؛ جاییش از صحبت استاد چنین برداشت کرده بودم:

"روضه: در اجسام پرنده، سنگینی معنا ندارد!"

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 4 خرداد 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

دل بستنِ به سبب ها و وسیله ها، حماقت ست و شکست آور. باید دلدادگی کنی تا از این مرحله عبورت دهند.
در میان این بازار شلوغ و پرهیاهویِ اسباب، به ناگاه معشوق را یک نظر دیدن و حیران به دنبالش شتافتن، مومنانه ترین و شیرین ترین حالات بندگی و عاشقی ست. 

گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست
گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت
یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض
پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت
در نمی‌گیرد نیاز و ناز ما با حسن دوست
خرم آن کز نازنینان بخت برخوردار داشت
گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن
شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت
چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت
شیوه جنات تجری تحتها الانهار داشت

"اللهم أنت مولایی..."

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 1 خرداد 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

می خواهم شروع کنم به درس خواندن برای مصاحبه؛ درس های پایه. اما قبلش نیاز دارم یک دور مرور کنم برای خودم که خواندن این فرمول ها و مفاهیم دقیقا در کجای زندگی من، تعریف می شود؛ کجای حرکت من در عالم، تعریف می شود؛ نسبتِ خواندن چهارتا فرمول به ظاهر ساده، با عالم هستی چیست و یا اثری از عالم می گیرد و یا بر عالم اثری می گذارد؟؟
معمولی ترین جواب ممکن این ست که تو داری خلقت را مطالعه می کنی و خلقت یعنی آثار ربّ العالمین.
اما ماجرا به گمانم بسیار حیرت انگیز تر ست. 
عالم هستی، یک عالم پیوسته ست و نه گسسته. درین عالم، همه امور به هم وابسته اند و بر روی هم اثرگذارند. مثلا خواندن و فکر کردن روی یک موضوع علمی، باید با ولایت، رابطه وثیقی داشته باشد؛ لبخندی به گربه ای در خیابان، روی فهم یک مطلب علمی اثر دارد؛ بوسیدن با محبتِ سنا ی دایی، کاربرد علمی یک اصل ریاضی را ممکن ست به ذهن بیاورد؛ آرزوی سرویس شدن دهان پمپئو، اصل علمی را قشنگ در ذهن جا میاندازد و ...!!
(در پرانتز از خودم می پرسم فکر به او، با اصول علمی من چه می کند؟!!!)
حال باید برای خودم مرور کنم این ربط ها را وگرنه کاری کرده ام عبث.
این پیوستگی عالم، حیرت انگیز ست و بسیار شیرین. حتم می کنی این نظام دقیق و پیوسته را کسی اداره می کند که عاشق تو ست؛ هر چند تو او را نمی فهمی!! اما او تو را کامل می فهمد؛ اگر تو نفهمی ش باز در محبت و مهربانی خدایی اش اثری ندارد. پس کافی ست شروع کارت را با توجه با یادش شروع کنی و بدانی او تنها اصل ست:
""" بسم الله الرحمن الرحیم """


بعدالتحریر: همین درخت بالا سریم شاهدست که نه به خاطر خودم بلکه به خاطر خودت می پرسم؛ حالت بهتر ست؟!

للحق






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


للباقی


ادبیات منتقدانه آگاهانه؛ لازمه حیات جنبش دانشجویی



دانشجو به سبب جوان و پرانگیزه بودن، آرمان خواه و عدالت جو بودن، رک گو و صراحت داشتن، مستقل بودن و وابسته نبودن به جریانات سیاسی و منابع اقتصادی، مستحق ترین قشر، برای عَلم کردن و پیشتازی در جریان نقد و مطالبه گری در جامعه ست.
از طرفی زبان دانشجو، زبان اختصاصی ست و ادبیات خاص خودش را دارد. ادبیاتش نه شبیه روسای قوای سه گانه ست نه شبیه فقهای شورای نگهبان، نه نمایندگان مجلس، نه فرمانده سپاه و نه خطیبان نماز جمعه؛ آن قدر این ادبیات، اختصاصی ست که می شود حدس زد آیا این حرفِ اصیلِ یک دانشجو ست یا این حرفِ بیرون از دانشگاه هست و صرفاً به بیان دانشجو در آمده است.
لذا "ادبیات منتقدانه و مطالبه گرایانه" یکی از برجسته ترین خواصِ هویتی جنبش دانشجویی ست؛ و همین خاصیت ست که اعتماد عمومی جامعه را نسبت به آنان فراهم و توان اثرگذاری را برایشان میسر می کند. از همین رو ست که جریانات منفعت گرای سیاسی، دنبال مصادره این ادبیات خالص و اثرگذار به نفع خودشان هستند. 
"ادبیات منتقدانه و مطالبه گرایانه" در جنبش دانشجویی به دلیل اهمیت و اثرگذاریش، با ظرافت های دقیق و بایسته هایی در حوزه نظر و عمل، همراه ست. به اعتقاد نگارنده امروز با چهار سطح از نقدورزی در جنبش دانشجویی مواجه هستیم:
1) نقدورزی مقلدانه: زمانی که دانشجو و جنبش دانشجویی نتواند مسئله های واقعی از نگاه خودش را در جامعه کشف و آنان را مطرح نماید، لاجرم مجبور به تقلید از موج هایی در جامعه می شود که بعضا موج سازان آن، جریانات غوغاسالار بیرون از دانشگاه هستند. این گونه نقدورزی، سنخیتی با ماهیت دانشجویی ندارد و جنبش دانشجویی را تبدیل به ماشینِ بیانیه نویسی گروه ها و جریانات بیرون از دانشگاه می کند.
2) نقدورزی مغرضانه: هرگاه آرمان خواهی و عدالت طلبی دانشجو جای خودش را به منفعت طلبی شخصی و جریانی داد، نقدها و مطالبه گری او نیز ناخالص و مغرضانه می شود. صف بندی های بعضا مجعول اندیشه ای و سیاسی زمینه ساز چنین نقدورزی های مغرضانه ای می شود که این نیز سنخیتی با ماهیت جنبش دانشجویی ندارد.
3) نقدورزی متوهمانه: لازمه نقد و مطالبه گری، شناخت نسبی مسئله و موضوعات پیرامونی آن ست. به دلیل ماهیت دانشجوییِ جنبش دانشجویی بدیهی ست که بسیاری از موضوعات در سطوح مختلف کشوری و حتی دانشگاهی را نمی تواند شخصا با تحقیق میدانی دقیق، مواجه شود و می بایست پرسش گری و ابهام زدایی را اولین گام مطالبه گری خویش قرار دهد. اما بعضا دیده می شود که در برهه هایی بخشی از بدنه جنبش دانشجویی با داشتن حداقلی ترین اطلاعات مخدوش، بدون پرسش گری، خود را در جایگاه قضاوت قرار داده و بی رحمانه ترین نقدها را روانه داشته است. این گونه نقدورزی از کم عمق ترین مباحث، نظیر مباحث صنفی تا عمیق ترین موضوعات، نظیر کارآمدی انقلاب دیده می شود!
4) نقدورزی آگاهانه: جنبش دانشجویی مستقل که آرمان خواه ست و عدالت طلب، مسئله هایش را در مواجهه واقعی و نه تشریفاتی و سفارشی، از دل مردم و همچنین با رصد محیط پیرامونیش، کشف می نماید؛ پرسش گری می کند و برای پرسش هایش، آگاهی به دست می آورد. دست آخر نقدها و مطالبات خویش را نه به زبان مغرضانه و نه به زبان الکن، بلکه به زبان علاج جویانه و محکم، بیان و پیگیری می نماید. 

امروز پس از گذشت چهار دهه از انقلاب، می توان با اطمینان گفت که حاکمیت، نقش بسزایی در جسارت بخشی به دانشجویان برای بیان نقدها و مطالبه گری هایش داشته است؛ و جنبش دانشجویی نیز علی رغم وجود برخی کاستی ها و بعضا اشتباهات عملکردی، این مهم را به جد در اولویت وظایف خویش قرار داده ست؛ جریان سازی و نهضت سازی های به موقع و اثربخش جنبش دانشجویی در طول سال های پس از انقلاب و در کوران حوادث و اتفاقات مهم، نمونه های موفقی از نقدورزی و مطالبه گری را برای این جنبش آفریده ست.

حیات جنبش دانشجویی، حیات پر نشاط و رو به رشد جامعه است؛ و لازمه این حیات، نقدورزی آگاهانه با ادبیات اصیل دانشجویی ست.

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

این روزها گل های باغچه را به نیتِ حالِ خوب تو آب می دهم...

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت 
سر خم می سلامت شکند اگر سبویی

این روزها که شاهد شکسته شدن سبویم هستم، خیلی مثل سابق دردم نمی گیرد؛ خیلی دردش کمتر شده ست. در عوض بیشتر دردم برای خم می ست! اگر شکستم من به فدای دل او... .
همیشه سوال داشتم که عشق، خودخواهی ست یا دگر خواهی؟ این روزها به "دگرخواهی" دارم نزدیک و نزدیک تر می شوم. فقط سر خم می سلامت باشد برایم کفایت می کند؛ خم می، بخندد، حال خوب داشته باشد، بندگی کند؛ سبوی من هم اگر شکست، شکست؛ او سلامت باشد... .

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 29 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد
باقی همه بی حاصلی و در به در ی بود

هرچند دوست، بگوید  هیچ یک از حرف هایت را نمی فهمم! که حکماً دوست، دوست است چه بفهمد چه نفهمد. دوست را برای دوست می خواهی نه برای فهم حرف هایت!

با لبخندِ شیطنت آمیز از تو باز می پرسم: آخر تا کجا می خواهی ببری ما را؟!

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 29 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

دیروز چهار دفتری که درباره این داستان نوشته ام را تورق می کردم. چه حالات خاص و غریبی داشته ام. همه این ها برای من "معنا" دارد... .
و اما کلام؛ کلام آیا می تواند حرف های درون را کامل منتقل نماید؟ حتما نمی تواند؛ شاید گاهی سکوت، رساناتر باشد...

تبدیل "سه" به "دو" تبدیل پر شوری ست؛ تبدیل" سوم شخص غائب" به " دوم شخص حاضر"!!...

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 47 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...   
رندان خاموش
درباره وبلاگ

للباقی
چندین جا می نویسم؛ این جا هم چند به علاوه یک. فقط برای خودم می نویسم برای آرشیو! مثل همه دست نوشته های قبلی...
ر.خ
للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :