سه شنبه 28 اسفند 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

حال غریبی ست هنگامی که در دلت یک دریا حرف، موج بزند و تو نتوانی حتی یک جرعه اش را راحت بیان کنی ... .

بعدالتحریر:
حافظ این حال عجب با که توان گفت که ما
بلبلانیم که در موسم گل خاموشیم ...

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 27 اسفند 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

به گمانم مثل اثر انگشت، دل های ما هم منحصر به فرد هستند؛ هر کسی دلی دارد انحصاری برای خودش که عین دیگری نیست. 
وقتی دقیق تر می شوی می بینی کشف های این دل های منحصر به فرد هم منحصر به فرد است!
پادشاهی که مجنون را سرزنش می کرد، نمی فهمید که دل ها و کشف های آن ها انحصاری اند؛ چیزی که دل مجنون از لیلی کشف کرده بود را هیچ جوره پادشاه ملامت گو نمی فهمید. 
نباید دل را سرزنش کرد که تو معیوبی! یا انگاری اصلا وجود نداری! یا سر به راه نمی شوی و ... .
می دانی چیست؟ هر دلی اگر کشفِ قابلی کند، رام می شود؛ لابد دلت کشفِ جذاب و قابلی ندیده! 
رهایش کن؛ آرامش بگذار ...

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 26 اسفند 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

پیرمردِ دوست داشتنیِ ما که ایمان و مهربانی اش شهره بود، هفت سال تمام ست که رفته است. 
چه قدر دلتنگ ام؛ دلتنگ این که در بزنم و وارد خانه شان بشوم و دستش را ببوسم و او صورت مرا بوسه باران کند و بخندد و بخندیم و ...؛ دلتنگ شب های قدری که با هم می رفتیم؛ دلتنگ با هم زیارت رفتن... .
آ شیخ! پدربزرگ دوست داشتنیم! همیشه می گفتم بابا دعامان کن، لبخند می زدی و می گفتی همیشه دعایتان می کنم بابا! در لازمان، دعاگویمان باش.
با اباعبدالله(ع) مأنوس باشی.

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 24 اسفند 1397 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

غصه، نگرانی، ترس، اضطراب و ... همه یا ناظر به غم گذشته اند یا ترس از آینده؛ غم گذشته را "حزن" می گویند و ترس از آینده را "خوف"؛ الا انَّ اولیاءالله لاخوف علیهم و لاهم یحزنون ... .

می شود ریشه یابی کرد و کلی فلسفه بافت و ... . اما هرچه فکر می کنم می بینم ریشه ای ترین بحث، حسن ظن به خداست. کسی که همه وجودش حسن ظن به خداست، عاشقانه به فراز و نشیب های زندگیش می نگرد؛ بلاها و امتحانات را دلبری مولایش می بیند؛ نعمات فراوان زندگیش را از منبع لایزال الهی می بیند؛ سختی ها را حتم می کند که به خوبی می گذرند؛ و مهم تر از همه، کاملاً به آینده خوش‌بین و امیدوار است.

 

بعدالتحریر:

بر دست من نِه جام جان ای دستگیر عاشقان

دور از لب بیگانگان پیش آر پنهان ساقیا ...

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 23 اسفند 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

تصورش شیرین اما وقوعش سخت ست؛ این که در وجودت هیچ هیچ هیچ گِله ای از معشوق و پروردگارت نداشته باشی. به معنای دیگر همه وجودت، حسن ظن به حضرت حق باشد... .
اصلا ساده نیست هنگامی که از همه جا بریده ای و به بن بست رسیده ای و عمیقا درهم هستی، دلت آن چنان روشن و وسیع باشد که حتم کنی یقینا این مسیرهای معمول، مسیر تو نیست و خدا می خواهد مسیر دیگری بروی که  حیرت انگیزتر و پر برکت تر و پررشد تر و زیباتر است. 

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 22 اسفند 1397 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

تابستان 94 بود که یاسوج، میزبان رضا امیرخانی بودیم؛ شب مهمانی خانه محسن بودیم که چندتایی از رفقا که از علاقه من به رضا خبر داشتند مرتب پیامک می زدند: امیرخانی شبکه2 ! می خواستم جوابشان بدهم که این بابا کنار من نشسته است الان، تلویزیون کجا بود! تلویزیون را روشن کردیم و کاشف به عمل آمد برنامه ضبط شده رضا در جیوگی دارد پخش می شود. آن جا اولین باری بود که میلاد دخانچی را می دیدم؛ شاید اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که این جوانی که این چنین سوال های مهم و دقیقی در رسانه ملیِ محافظه کار ما از مهمانش می پرسد حتماً از آن رانتی های درجه یک است. اما امیرخانی از او تعریف کرد که پسر با دغدغه و اهل مطالعه و خوش فکری ست که خوب زحمت می کشد و چیزهای بزرگی در ذهنش هست. وقتی آدمی مثل رضا که شدیداً آنتی رانتی! ست از میلاد تعریف می کرد فرضیه قبلی در ذهنم کمی خجالت کشید و خدشه دار شد!

میلاد را بیشتر با نوشته جاتش دنبال کردم؛ تقریباً سعی می کردم همه اظهار نظرهایش را دنبال کنم و بعضاً با رفقایمان در موردش بحث می کردیم.

امروز صبح جلسه گفت و گوی خوبی با میلاد بود؛ بسترش را رفقا گفته بودند گام دوم باشد؛ خب طبیعتاً باید بر روی پروژه فکری میلاد، یعنی چپ نو مسلمان یا پسا اسلامیسم حرف می زدیم. خط فکریش را پیشتر خوانده بودم و می دانستم شاکله ذهنیش چیست. اما جلسه را با پرسشی عمیق تر شروع کردیم که چرا امروز همه گیج اند؟! همان طور که حدس می زدم جواب میلاد، تحلیل تاریخی بود و بحث خودآگاهی تاریخی. تحلیلش درست بود اما کامل نبود و من را قانع نمی کرد چرا که اگر کسی به این خودآگاهیِ تاریخی برسد باید علی القاعده دردِ گیجی اش کمتر شود دیگر!! اما این شکلی نیست فی الواقع! پس موضوع گیجی، عمیق تر از این حرف هاست! بماند... .

به او گفتم که امروز مواجه هستیم با خیل جوانان پر شور دغدغه مندی که عمیقاً اهل مطالعه و اندیشه اند اما چون مجالی برای دیده شدن و بروز اندیشه شان ندارند، گیجی شان دارد به سرخوردگی تبدیل می شود و شاید اگر تو در رسانه نبودی و این همه مخاطب و فالوور! نداشتی امروز سرخورده عظمی بودی! متواضعانه این حرف را قابل تأمل دانست و از زحمت های زیاد و ناملایمتی هایی که کشیده است گفت.

در ادامه بحث چپ نو مسلمان را داشتیم. به گمان من، نظر تازه ای این پروژه ندارد و بسط نگاه شریعتی و بیشتر آوینی ست؛ این را قبول داشت که نظر تازه ای ندارد اما می گفت صورت بندی جدیدی است؛ این را قبول دارم. اما به گمانم این پروژه صرفاً سلبی ست و مواضع ایجابی ندارد؛ البته این را قبول نداشت و معتقد بود گزاره های این پروژه کاملاً ایجابی اند. در بحث ادبیات سازیش هم چند نقد از نظر من وارد بود؛ خاصه در بحث استیت و گاورمنت که بارهای بار آدم را به اشتباه می اندازد؛ به جایش پیشنهاد دادم که از حکومت و حاکمیت استفاده کند؛ که حاکمیت تفکر حاکم باشد و حکومت تمامی مجرای اجرای تفکر حاکم؛ با این قرارداد، دولت تنها جزء حکومت نمی شود و حتی نهادهای حاکمیتی مثل سپاه نیز جز حکومت شناخته می شود. نقدها و سوال های جدی تری در جلسه مطرح شد و گفت و گویی شکل گرفت.

اما فارغ از این نقدها همین که او در این فضای خموده و کسل کننده تکراری، در یک صورت بندی جدید، پروژه فکریش که بر شالوده نقدِ لب‌مرزی‌ترین دوران و شخصیت ها(یعنی پدران انقلاب و به تعبیر او اهالی اسلامیسم) با تکیه بر توازن و تعادل عقل و دین پی می گیرد بسیار پدیده مبارکی ست. امیدوارم همچنان بر مسیر صداقت بماند و نه با کسی که در وال استریت سرمایه گذاری می کند و خمس پولش را می دهد هم کاسه شود و نه با کسی که یقه سفید است و ریشه در ستاره مربع(*#) دارد!!  

 

امروز نکته ای را در جلسه هم گفتم ولی وقت نشد بازش کنم:

ما نمی توانیم "حرکت" را ببینیم. ولی "متحرک" را می بینیم. به عبارت دیگر، تجلی "حرکت" در "متحرک" دیده می شود. ما "اسلام" را نمی توانیم ببینیم. اما "مسلمان" را چرا. زیرا مسلمان، تجلی اسلام است. عده ای گمان می کنند که می توانند اسلام را ببینند! این خیال واهی ست؛ و نظریه پردازی و نظام سازی در این نگاه، ره به جایی نمی برد.

 مسلمان به اقتضای انسان بودنش، بایسته هایی نظیر اندیشه ورزی دارد فلذا اسلام برای پیاده سازیش در کنار وحی، حتماً نیاز به اندیشه ورزی محققانه!(تأکید می کنم محققانه) دارد و باید از همه یافته ها و کشفیات متفکران عالم بهره ببرد.

ما امروز محتاج این هستیم که از شیخ مفید، ملاصدرا، علامه مجلسی، نائینی و امام تا شریعتی، بازرگان، سروش و جواد طباطبایی تا هابز، لاک، مارکس و هایدگر تا ... همه به گفت و گو بنشینیم. نه گفت و گوهای صرفاً انتزاعی بلکه گفت و گویی انضمامی؛ ناظر به چالش های پیش رویمان؛ ناظر به گام دوم!

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 21 اسفند 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

من که معتقد نیستم آخرین تیر ترکش نظام برای قوه قضائیه فقط و فقط آقای رئیسی ست. اما خب فضای رسانه ای همسو! دارد خواسته یا ناخواسته همین سناریو را پیش می گیرد؛ و این تبعات خیلی سختی دارد اگر رئیسی تحولی محسوس و ملموس ایجاد نکند.

بعدالتحریر: رئیسی خیلی ضعیف تر از آن چیزی که رسانه های همسو! ساخته بودند در انتخابات 96 ظاهر شد. عمیقا امیدواریم که چهره دیگری از او ببینیم.

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 18 اسفند 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

گاهی جان آدمی به چیزی آرام می شود؛ 
گاهی به آدمی، گاهی به کلامی، گاهی به نوایی، گاهی به بویی، گاهی به شعری، گاهی به چشمی،گاهی به ... .
حال من مانده ام درین پرسش که سنخیت جان ما با این چیزها در چیست؟

بعدالتحریر: "آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست..."

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 18 اسفند 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

عموماً "انتخاب ها" با سختی همراه هستند. نمی شود گفت سختی، ذات انتخاب است اما به گمانم حتما می تواند عوارضش باشد. طبیعی ست سختیِ انتخاب؛ انتخاب یک ناشناخته و ورود به یک عالم مجهول، سختی دارد. 
عقلانی ترین، ایمن ترین، باآرامش ترین و عاشقانه ترین راه ممکن در چنین حالتی، توکل ست. 

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 17 اسفند 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

تصور شیرین و پرحیرتی ست این تصور که: در بینهایتی نزدیک، با معنا و هستی ممزوج خواهی شد ... .

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 16 اسفند 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

همه تنهاییم

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 16 اسفند 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

امروز در پارک( پارک علم و فناوری) با کسی آشنا شدم که خیلی برایم جالب بود و موید فرضیه ای بود که در دانشگاه دست بالا علم هست و فناوری مسیر دیگری دارد!!

آقایی بود که به دلیل نزدیکی شرکت ها به هم، سلام و علیکی داشتیم، ولی نمی دانستم کارشان چیست و در چه حوزه ای کار می کنند. امروز که ما را دید خندید و  پرسید: پاسداری؟ خندیدم و گفتم نه چه طور؟!! گفت شبیه پاسدارهای اول انقلابی و موهایت یک وری ست!! گفتم عجب و خندیدیم. بحث بر سر اصلیت شد و کمی با هم گرم شدیم. اصرار کرد بیا شرکت تا بیشتر درباره کارهایم بدانی. کاری داشتم انجامش دادم و رفتم شرکت شان و نشستیم به صحبت. کار اصلیش توربین های بادی بود؛ ایرفویلی آورد و گفت این ها را ذهنی می توانم بکشم و نیروهایش را به دست بیاورم و ...! دیدم خیلی دارد قپی می آید گفتم فلانی من خودم آیرودینامیک خواندم و چند پروژه روی ایرفویل انجام دادم و می دانم به این آب خوردنی که نیست! گفت نه بابا چه ارزشی دارد این طراحی ها، من دو زار برای دانشگاه ارزش قائل نیستم هیچ چیزی ازش درنمی آید! برای این که بفهمم چه قدر توی هوا حرف می زند چند سوال تخصصی روی ایرفویل پره های توربین پرسیدم؛ معلوم بود اصطلاحات را خیلی خوب نمی داند ولی مفهوم را می فهمید. بعد شروع کرد برخی اختراعات و ابداعاتش را گفتن و فیلم هایش را نشانم دادن؛ تقریبا مبهوت مبهوت شده بودم، کارهای فناورانه عمیقی بود و هر کدامش یک دستاورد مهم مهندسی؛ گفتم صبر کن اول بگو ببینم شما رشته تخصصی ت در هوافضا چیست؟ آیرو خوانده ای یا پیشران یا سازه؟ گفت همه اش! گفت اضافه کن برق و مواد و ...! همه اش احساس می کردم دستم انداخته است خاصه زمانی که خندید و گفت من از تراکتور شروع کرده ام!! 
بیشتر درباره پروژه هایش گفت و تجربه های موفقیت و شکست هایش؛ حرف هایش عمیق بود؛ لااقل برخیش را تجربه کرده بودم. 
چند تا از پروژه هایش را نشانم داد که اگر می خواستند برون سپاریش کنند چند ده یا چند صد میلیون برایش هزینه برمی داشته است و او با اندک هزینه و ابتکاری حلش کرده است.
گفت می خواستم از تونل باد برای فلان کار استفاده کنم؛ گفتم می دانی تونل باد دقیقه ای چند هزارتومان ست؟!! یک حساب و کتاب ساده کرد دیدم حرفش عین منطق ست! 
وقتی که صحبت می کرد گاهی میزد به فاز لری چون خیلی نمی توانست فارسی مسلط صحبت کند. گفتم به هر حال نگفتی چی خوانده ای؟ گفت من دیپلم هم ندارم! مگر میشد همچین چیزی؛ این همه پروژه فناورانه و حتی بعضا های تک انجام داده باشی و دیپلم هم نداشته باشی!! 
بعد که بیشتر صحبت کرد کاشف به عمل آمد که او تراکتور داشته و کشاورزی می کرده است؛ اما از همان بچگی در ذهنش طرح می ریخته و برای طرحش وسیله می ساخته؛ موتور تراکتورش را خودش پیاده می کرده و به جای این که بترسد که داغون نشود، با اعتماد به نفس سرهمش می کرده و عیب یابیش! کم کم کارگاه تعمیر موتور می زند در دهاتشان و حسابی در کار موتور خبره می شود؛ بعدش کارش را گسترش می دهد و ذهنش را باز می گذارد و توکل می کند و می رود سراغ هر چیز شاید نشدنی، تا بشود.
از مبلغ پروژه هایش گفت: چند صد میلیونی و چند ده میلیاردی. گفتم کدام صنعت و سرمایه گذاری می تواند به کسی که دیپلم هم ندارد اعتماد کند و این سرمایه ها را در اختیارش بگذارد؟ گفت خودم را به آن ها ثابت کرده ام و می کنم. حرفی زد که به ظاهر و آن برخورد اولیه اش نمی خورد: نه من رابطه ای داشته ام و نه به کسی وصل بودم؛ اصلش این ست که بروی وضو بگیری و در خلوت خودت را پیش خدا بشکنی چنان که استخوان هایت به هم بخورد، ما وقتی کارمان گیر می کند گاهی با یک دعای کمیل حلش می کنیم.

در دانشگاه دست بالا علم باشد؛ خبری از فناوری نیست.
وقتش تنگ بود و داشت می رفت در سالن کنفرانس پارک، با طرف عمانی مذاکره کند.

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 14 اسفند 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

حضرت پروردگارم را از عمق جان، سپاسگزارم برای درک یک روز درختکاری دیگر!
27 تمام شد؛ در حالی که وقتی روبه روی آیینه می‌ایستم بیش از تعداد انگشتان دو دستم موهای سر و ریشم، سفید شده ست؛ و این برای من حامل پیغام ست.
27 در حالی تمام می شود که سال بسیار پر فراز و نشیبی را گذراندم؛ چه در حوزه شخصی و روحیات و چه در حوزه تخصصی و کاری؛ و می شود به جرئت گفت پرچالش ترین سال زندگیم بود 27 سالگی.
یک چیزی در وجود آدمی دائما می خواهد سختی ها و گرفتاری ها و عدم موفقیت ها را برجسته کند؛ اما امشب بسیار خوشحالم که می بینم همه ی همه زندگیم مملوء از نعمات و عنایت حضرت حق ست. 
حضرت دوست را شاکرم برای خلقتم؛ برای الطاف بی کرانش.
خدایا جانم را از معنا سرشار کن و مرا به جمع خوبانت برسان.


تا یار که را خواهد و میلش به که باشد...

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 13 اسفند 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

این مدت کتابی می خواندم که برایم اهمیت داشت؛ فهمیدم درباره موضوعی اشتباه فکر می کرده ام؛ این اشتباه فکری، منجر به قضاوتِ اشتباه شده بود و شاید دلی هم آزرده. این ها را هم باید به حساب فراز و نشیب زندگی گذاشت؛ اما ای کاش دلی آزرده نمی شد.

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


بسم الله الرحمن الرحیم
للباقی
من الغریب الی الحبیب ...
محضر شهید عالی مقام؛ شهید حبیب الله بهزادی
سلام علیکم بما صبرتم و نعم عقبی الدار

شکر حضرت حق را که علی رغم همه بی لیاقتی ها، تاریخ آسمانی شدنتان را در دلم زنده نگه داشته ست که به توفیق خودش، این نذر سالانه را ادا کنم؛ هفتمین سالی ست که این سطور، سیاهه می شود و نذر من ادا! تا دو سال پیش این نامه برای اکثر فامیل فرستاده می شد تا نام و یادتان به بهانه تاریخ شهادت تان یادآوری شود؛ سال گذشته به توفیق الهی مراسم بزرگداشت شما پرشکوه برگزار شد و امسال نیز جشن فامیلی 22 بهمن؛ و طبیعتا بسیار نام شما برده شد. این آرزوی چندین ساله من بود که با هر نیتی به تحقق پیوست. تا سال گذشته رسالت این نامه، یادآوری بود اما از سال پیش به این سمت، دیگر این نامه رسالتش تغییر کرده ست؛ دیگر این نامه برای همه فرستاده نمی شود که در تکرارهای تکراری! گم شدن معنا حتمی ست. 
از این جا که ما هستیم، درست در این نقطه خاکی، صفا و صمیمیت آن قدر کم شده ست که اگر ذره ای از آن را یافتی باید کلی محک بزنی که اصل ست یا تقلبی! آخر چه باید کرد: ما نسلی هستیم که از ریا و دورویی متنفریم؛ چه ریای انقلابی چه ریای غیر انقلابی! از این سو زود رگ های گردنمان متورم می شود وقتی نفاق را می بینیم؛ شاید عده ای بگویند مقتضای جوانی ست؛ اما پیری ای که آدمی را محافظه کار و عقیمِ فریاد کند، عطایش را به لقایش بخشیده ایم. چه باید کرد: هنگامی که بر فرض خوش بینانه، عده ای با نیت های سالم، آن قدر بی تدبیرانه عمل می کنند که بهترین فرصت ها به بدترین تهدیدها تبدیل می شود. چه باید کرد: از متملقین چاپلوسی که با گل آلود شدن اوضاع، دوز ارادت های صوری شان، صعودی می شود. چه باید کرد: از شعبان بی مخ هایی که آلت دست بدطینتان می شوند.
بگذریم؛ درد بسیار است... .
بی سیم چی کربلای پنجی! نمی دانم اکنون در چه عالمی سیر می کنید؛ معنا را چگونه ادراک می کنید و معشوق را چگونه می پرستید؛ از این جا که ما هستیم، درست در این نقطه خاکی، حالمان چندان خوش نیست؛ الهی قلبی مهجور می خوانیم روز و شب؛ الهی عظم البلاء ورد زبان مان شده است؛ خسته ایم. دستمان را بگیرید ... .
دنیا دارد آماده حضور آخرین حجت خدا می شود؛ کاش با او برگردی و زیارتت کنیم... .
در اولین دیدارتان با حضرت اباعبدالله الحسین(ع) سلام حقیر و همه فامیل را برسانید.
الأحقر: محمد بهزادی(طاهری)
1397/12/12



للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 60 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...   
رندان خاموش
درباره وبلاگ


للباقی

اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... .

ر.خ

للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :